تاريخ : چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 | 12:41 | نویسنده : مهدی داور
به نام ایران
 
 
گروه پاسارگاد(اصل)
 
 
مقالات تاریخی و فلسفه  را در اینجا بخوانیدگروه پاسارگاد(اصل)
 
قسمتی از افتخارات گروه پاسارگاد
بهترین وبلاگ علمی در ماه های دی ، بهمن و اسفند سال 1390
انتخاب شده به عنوان یکی از وبلاگ های منتخب میهن بلاگ در سال 1390
ارسال روزانه مطالب علمی ، جدید و مفید
بهترین در بین وبلاگ های علمی 
تحسین شده توسط مدیران سایت خبرآنلاین به دلیل ذکر منبع مطالب
تحسین شده توسط مدیران وبلاگ های علمی مفید
داشتن 2 سال فعالیت در فضای وب و اکنون وبسایت ما

pasargad-gooroh.ir

 



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 13:31 | نویسنده : مهدی داور
آن كس كه در برابر حق عرض اندام نمايد، آينده‌اي جز نابودي ندارد.((امام علي (ع))) 

 

انساني كه به شناخت خويشتن نايل نشده، در پست‌ترين تاريكي ناداني غوطه‌ور است.((امام علي (ع))) 

 

اصل ريشه‌اي كه بر تقوا روييده، هلاك نمي‌شود و زراعت قومي كه در زمين تقوا كاشته شده باشد، از تشنگي نخواهد خشكيد.((امام علي (ع))) 

 

ظاهر قرآن زيبا و شگفت‌انگيز است و باطن آن عميق. شگفتي‌هاي قرآن فناناپذير است و معاني بي‌نظيرش را پاياني نيست و تاريكي‌ها بدون استمداد از آن مرتفع نخواهد شد.((امام علي (ع))) 

 

آغاز و اساس دين، معرفت خداست و كمالِ معرفتِ او تصديقش، و غايت تصديق او توحيدش، و حدّ اعلاي توحيد او اخلاص به مقام كبريايي‌اش و نهايت اخلاص به او، نفي صفات از ذات اقدسش.((امام علي (ع))) 

 

شهادت حضرت علی (ع) را به تمامی مسلمانان تسلیت میگویم



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 13:29 | نویسنده : مهدی داور
ابوعلي حسين بن عبدالله معروف به ابوعلي سينا در سال ۳۷۰ هجري قمري درخرميشن از توابع بخارا متولد شد. او پزشك ، رياضيدان ، فيلسوف و منجم بزرگ ايراني بود . پدرش عبدالله در دستگاه سامانيان محصلي ماليات را عهده داربود و مادرش ستاره نام داشت. وي در بلخ پرورش يافت و قرآن و ساير علوم را آموخت. استاد وي عبدالله ناتلي بود كه از رجال مشهور قرن چهارم هجري به شمار مي رفت. او در هجده سالگي، چنانچه خود نوشته است، همه علوم را فرا گرفته بود. در بيست و يك سالگي دست به تاليف و تصنيف زد، در بيست و دو سالگي پدرش را ازدست داد و خود متصدي شغل پدر گرديد. اما به علت نابساماني اوضاع سياسي ، بخارا را ترك نمود و به گرگانج پايتخت امراي مامونيه خوارزم و نزد خوارزمشاه علي ابن مامون و وزيرش ابوالحسين احمدبن محمد سهيلي رفت. در اين هنگام، محمود غزنوي بر خوارزم نفوذ يافته بود و از دانشمندان دربارخواسته شد كه به غزنين به خدمت سلطان محمود بروند. ابوعلي سينا كه از تعصب آن پادشاه خبردار بود ، به همراهي ابوسهيل مسيحي از خوارزم گريخت و از راه ابيورد و طوس به قصد گرگان حركت كرد تا به قابوس بن وشمگيركه به عنوان ياريگر و حامي دانشمندان شهرت يافته بود، بپيوندد. اما وقتي كه پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد، قابوس مرده بود.
ابوعلي سينا ناچار به قريه اي در خوارزم بازگشت. اما پس از مدت كوتاهي دوباره به گرگان رفت و اين بار ابوعبيد جوزجاني، يكي از با وفاترين شاگردانش به خدمت او پيوست و در اين سفر بود كه كتاب « المختصرالاوسط» و كتاب «المبدا» و «المعاد» و بخشي از كتاب معروف «قانون» و «نجات» را تاليف كرد.
ابوعلي سينا در حدود سال ۴۰۵ هجري قمري به ري رفت و فخرالدوله ديلمي را كه بيماربود، معالجه كرد. ولي مدت زيادي در آن شهرباقي نماند و در اوايل سال بعد به قزوين و از آنجا به همدان رفت و حدود نه سال در آن شهر به سر برد. در اين جا مورد توجه شمس الدوله ديلمي قرار گرفت و در سال ۴۰۶ هجري قمري به وزارت رسيد و تا سال ۴۱۱ هجري قمري در اين مقام باقي ماند.
 در سال ۴۱۲ هجري قمري شمس الدوله درگذشت و پسرش سماالدوله به جاي او نشست. سماالدوله مانند پدر مي خواست كه ابوعلي سينا وزارت را قبول كند، اما شيخ نپذيرفت و توسط معاندان به مدت چهار ماه در حبس به سر برد. وي در اين مدت، تعدادي از كتب و رسالات مهم خود را تاليف نمود. شيخ الرئيس بعد از رهايي از حبس باز مدتي در همدان بود و آنگاه ناشناخته با شاگردش ابوعبيد جوزجاني به اصفهان نزد علاء الدوله كاكويه رفت. آن پادشاه او را به گرمي و احترام بسيار پذيرفت. ابوعلي سينا از اين زمان تا آخر عمر در خدمت علاء الدوله كاكويه بود. در نخستين جمعه ماه مبارك رمضان شيخ الرئيس را روي تخت رواني كه با دو اسب كرند حمل مي شد ، نهاده بودند. رفته رفته غروب افق را مي پوشاند. عصر بود و بانگ موذن مومنان را به نماز دعوت مي كرد.
همچنانكه ابوعلي سينا دست لرزانش را به سمت شاگردش دراز مي كرد، سرفه هاي شديد و پي در پي  پيكرش را مي لرزاند و چند قطره خون در كنار لبانش پديدار شد، و فقط قدرت يافت اين چند كلمه را ادا كند :
«فرمانروايي كه طي اين سالها جسم مرا به اين خوبي اداره مي كرد ، متاسفانه در وضعي نيست كه به كارش ادامه دهد. گمان كنم وقت آن رسيده كه خيمه ام را بر چينم ».
ابوعبيد با چهره خيس از اشك سعي كرد چيزي بگويد ، ولي كلمه اي از دهانش خارج نشد. نمي فهميد و نمي خواست بفهمد.
شيخ الرئيس نفس نفس مي زد و بعد از مدتي مكث ، فرمود :
« سعي كن نوشته هايم را جمع آوري كني . آنها را به تو مي سپارم . خداوند هر سرنوشتي را كه استحقاق دارد، برايش تعيين مي كند».
ساكت شد . پلكهايش را بر هم گذاشت و در همان حال گفت :
« ابوعبيد، دوست من ، اكنون برايم قرآن بخوان . چند آيه از قرآن تلاوت كن» .
آن روز اول ماه رمضان سال ۴۲۸ هجري قمري بود . شيخ الرئيس ابو علي سينا در حالت بيماري در حاليكه تنها پنجاه و هفت سال از عمرش مي گذشت، درهمدان دار فاني را وداع گفت و در همانجا مدفون شد. آرامگاه او اكنون در آن شهر است.
در مشرق زمين فلسفه يوناني هيچگاه مفسري با عمق و دقت ابوعلي سينا نداشته است. ابوعلي سينا فلسفه ارسطو را با آراي مفسران اسكندراني و فلسفه نو افلاطوني تلفيق كرد و با نبوغ خاص خود آنها را با نظر يكتا پرستي اسلام آموخت و به اين طريق، در فلسفه مشايي مباحثي آورد كه در اصل يوناني آن سابقه نداشت.



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 19:21 | نویسنده : مهدی داور

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (Cyrus) همچنین معروف به کوروش دوم (۶۰۰ یا ۵۷۶ تا ۵۳۰ یا ۵۲۹ پیش از میلاد)، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی (۵۵۹-۵۲۹ پیش از میلاد) است.او به شاه چهار گوشه جهان شهرت دارد (شاه پارس، شاه ماد، شاه بابل، شاه سومر). 

به خاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون و گسترش تمدن، شناخته شده‌است. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آن که بابلیان او را مورد تأیید مردوک (خدا) می‌دانستند.


پدر : کمبوجیه یکم
مادر : ماندانا
نژاد : هخامنشی
تولد : ۶۰۰ یا ۵۷۶ پیش از میلاد
زادگاه : پارس
همسر : کاساندان
فرزندان : کمبوجیه/بردیا/آتوسا/آرتیستون/مروئه
مرگ : ۵۳۰ یا ۵۲۹ پیش از میلاد
محل درگذشت : سیردریا
آرامگاه : پاسارگاد



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 15:7 | نویسنده : مهدی داور

                                         به نام خداوند جان وخرد                            

                                                   مقدمه

زبان شیرین و دیرین پارسی چه در قالب پارسی باستان و سنگ‌نوشته‌های خطوط میخی و چه در قالب پارسی میانه و سنگ‌نوشته‌های خطوط پهلوی و چه در قالب پارسی دری و خط پارسی که  دارای فرهنگ پربار ادبیات مااست، همه جا بهترین سرمایه ملی  و هویت ما ایرانیان است. این امانت گرانبها میراثی است که سینه به سینه و دودمان به دودمان به دست مارسیده است؛ همین گوهر گران سنگ دست مایه ی آن شد تا فردوسی بزرگ، ایرانی را با آن دگربار بها داده و ارج پیشین آن را بازستاند:بسی رنج بردم در این سال سی           عجم زنده کردم بدین پارسی    زبان پارسی سامان‌بخش هویت ما ایرانیان در ایران و جهان است و باید همه ما در نگهداری و سالم نگاه داشتن آن به هیچ بهایی کوتاهی نکنیم. زبان    پارسی به میانجی پر باری ادبیاتش در دل بلند مفاهیم عرفانی و فرهنگی و هنری امکان گفتگو های گسترده دانشی، ادبی و تاریخی زیادی را برای پارسی زبانان فراهم آورده است. و دریغ است که این سرمایه ارزشمند دستخوش تند باد حمله استعمارگران و دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه گردد.  چنانکه ناصر خسرو قبادیانی گفته است:                                            



تاريخ : پنجشنبه هفتم فروردین 1393 | 15:24 | نویسنده : مهدی داور
ايران
زادروز زرتشت؛ تنها پیامبری که از میان آرین ها برخاست ـ اشاره به تاریخچه جمع آوری اوستا
تصوير زرتشت
ششم فروردين (امسال 26 مارس) زادروز زرتشت، تنها پيامبري است که از ميان آرين ها برخاست و «کردار نيک، پندار نيک، و گفتار نيک» را ندا داد و ترويج کرد تا پیروان آموزش های او بویژه ايرانيان با اين منش پرورش يابند و بارآيند. زرتشت هيچگاه نگفت كه از جانب خدا (اهورامزدا) مامور هدايت بشر شده است. زرتشت خود را يك آموزگار خوبي ها و برحذرداشتن بشر از گراييدن به بدي ها مي ناميد و مي گفت كه گريز از بدي ها و پليدي هاست كه در بشر ايجاد احساس شادي و نيكبختي مي كند و اين احساس تا ابديت در او باقي مي ماند.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه چهارم بهمن 1392 | 13:20 | نویسنده : مهدی داور


دهه ۱۹۳۰محققان معتقدند که زمانی در دهه ۳۰ میلادی, در جمهوری دموکراتیک کنگو, برخی از کسانی که از گوشت شمپانزه‌ها تغذیه می‌کردند, در تماس با نوعی از ویروس نقص ایمنی میمونی (SIV) قرار گرفتند.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از بی بی سی, این ویروس سپس تبدیل به ویروس نقص ایمنی انسانی به نام “HIV-۱” شد که امروزه شایع‌ترین نوع ویروس ایدز در جهان به شمار می‌رود.

۱۹۵۹
۱۹۵۹ به علت ابتلا به بیماری ایدز جان خود را در کنگو از دست داده است. این نخستین و قدیمی‌ترین مورد مرگ شناخته شده در اثر ابتلا به این بیماری محسوب می‌شود.
دهه ۱۹۶۰نسخه دیگری از ویروس ایدز به نام “HIV-۲” که شیوع آن عمدتاً به غرب آفریقا محدود می‌شود, در دهه ۶۰ میلادی در اثر انتقال ویروس نقص ایمنی میمونی (SIV) از میمون “مانگابی” به انسان, در گینه بیسائو تعدادی را مبتلا کرد.


به سایت ما هم سری بزنید:pasargad-gooroh.tk


برچسب‌ها: ایدز

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ششم دی 1392 | 19:8 | نویسنده : مهدی داور
  در عهد جدید، واژه صلیب به معنی تیری چوبی است که قطعه چوب کوچکتری به شکل افقی بر آن قرار می‏گیرد. در دوران امپراطوری روم، صلیب برای اعدام جنایتکاران به کار گرفته می‏شد. شخص مجرم با ریسمان یا توسط میخهایی که به دستها و پایهای او زده می‏شد، از صلیب آویزان می‏گشت. اغلب دو یا سه روز طول می‏کشید تا مجرم جان بدهد. برای تسریع مرگ مجرم، اغلب ساق پایهای وی را می‏شکستند.
عیسی نیز توسط رومیها به اعدام توسط صلیب محکوم شد. بنابراین، صلیب برای همه مسیحیان علامت مرگ عیسی و قربانی گناهان انسان محسوب می‏شود. عیسی با مرگ خود بر روی صلیب، به جای ما مجازات مرگ را که نتیجه گناه بود متحمل شد (مرقس ۱۰: ۴۵ ).

صلیب همچنین علامت رنجی است که هر مسیحی باید آماده باشد تا بخاطر مسیح تحمل کند ( مرقس ۸: ۳۴ ). صلیب نشانه مرگ نفس کهنه ما نیز هست ( رومیان ۶: ۶، غلاطیان ۲: ۲۰، ۵: ۲۴، ۶: ۱۴ ). صلیب همچنین نشانه‏ای از جلال مسیحی است، زیرا اگر با مسیح رنج بکشیم، با او نیز جلال خواهیم یافت (رومیان ۸: ۱۷). 

کریسمس را به تمامی مسیحیان جهان و ایران تبرک میگوییم


برچسب‌ها: کریسمس, مسیحی, مسیحیان

تاريخ : جمعه ششم دی 1392 | 13:11 | نویسنده : مهدی داور
                                    به نام خدا


سایت ما را افتاد : pasargad-gooroh.tk

و بزودی با آدرس: gooroh-pasargad.ir


بزودی پورتال تاریخی و بانک مقالات راه میفتد



تاريخ : یکشنبه نوزدهم آبان 1392 | 20:57 | نویسنده : مهدی داور

دورۀ سامانیان را می توان دورهۀ پیشرفت زبان وادب دری دانست، سامانیان ۱۲۸ سال برتمام محدودهۀ افغانستان امروزی، ماوراءالنهر و بخشی از کشورهای پارس حکمروایی داشتند و در زمان فرمانروای شان زبان پارسی را در تمام قلمرو خویش گسترش دادند و این چنین زبان و فرهنگ ایران را پس از یورش تازیان مسلمان زنده کردند.



برچسب‌ها: سامانیان, گروه پاسارگاد

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه نوزدهم آبان 1392 | 20:56 | نویسنده : مهدی داور

دورۀ سامانیان را می توان دورهۀ پیشرفت زبان وادب دری دانست، سامانیان ۱۲۸ سال برتمام محدودهۀ افغانستان امروزی، ماوراءالنهر و بخشی از کشورهای پارس حکمروایی داشتند و در زمان فرمانروای شان زبان پارسی را در تمام قلمرو خویش گسترش دادند و این چنین زبان و فرهنگ ایران را پس از یورش تازیان مسلمان زنده کردند.

کهن ترین نسک های تاریخ، پزشگی، جغرافی و نجوم در زمان سامانیان به پارسی نوشته و برگردانده شده است. سامانیان امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران پارسی زبان همچون رودکی با زبان خود به سرایش شعر بپردازند. درکتاب «لباب الالباب» از ۲۷ شاعر دری زبان نام برده شده است که همه شان در دورۀ سامانی می زیستند، مانند رودکی، ابوشکور بلخی، ابوالمؤید بلخی، شهید بلخی، معروفی، رابعه بلخی و… که رودکی را می توان بزرگترین شاعر دورۀ سامانیان به شمار آورد.

به گفتۀ «جلیل دوستخواه» (ایرانشناس)، بالیدن و گسترش و کمال یابی زبان پارسی از سدۀ سوم هجری و با به فرمانروایی رسیدن دودمان های ایرانی تبار در گوشه و کنار ایران زمین، به ویژه در خراسان و سیستان و ری و کاهش نسبی  قدرت و نفوذ گماشتگان دستگاه خلافت بغداد، شتاب بیشتری گرفت و با نگارش و نشر رساله ها و کتاب ها و دیوان های زیاد، دربرابر زبان عربی‏، قد برافراشت و به زودی عرصۀ اندیشه و ادب و هنر و فرهنگ را از آن زبان بیگانه باز پس گرفت.

رسول رهین، استاد دانشگاه کابل، گفته؛ دودمان سامانی که پس از صفاریان در بلخ روی کار آمدند در پیشرفت زبان و ادبیات پارسی دری نقشی ویژه و اساسی بازی کرده اند، به ویژه پسران احمد سامانی، اسماعیل و نصر که اساس سلطنت سامانی را گذاشتند. دورۀ سامانیان را می توان نخستین دورۀ پیشرفت زبان و ادب پارسی دری به شمار آورد، چرا که برای نخستین بار پایه های تکامل ادب پارسی دری نهاده شد و بهترین شاعران و سخن سرایان ظهور کردند.

پایتخت سامانیان مرکز ادیبان بزرگ بود، بر این اســــاس بنیاد نظم و نثر ادب پارسی دری پس از اسلام در دورۀ سامانیان ریخته شد، بزرگترین نمونۀ تکامل شعر در این دوره رودکی است و از بهترین نمونه های نثر تاریخ بلعمی، دورۀ سامانیان به فراوانی شاعران و نویسندگان که بر ادب پارسی دری تاثیر گذار بوده اند شهره است. زبان پارسی دری دارای ادبیات خوب و واژگان پرمایه، زیبا، و سودمند بوده و سبک آسان و پرشکوهی داشته است.


برچسب‌ها: سامانیان, گروه پاسارگاد

تاريخ : یکشنبه نوزدهم آبان 1392 | 20:55 | نویسنده : مهدی داور

دورۀ سامانیان را می توان دورهۀ پیشرفت زبان وادب دری دانست، سامانیان ۱۲۸ سال برتمام محدودهۀ افغانستان امروزی، ماوراءالنهر و بخشی از کشورهای پارس حکمروایی داشتند و در زمان فرمانروای شان زبان پارسی را در تمام قلمرو خویش گسترش دادند و این چنین زبان و فرهنگ ایران را پس از یورش تازیان مسلمان زنده کردند.

کهن ترین نسک های تاریخ، پزشگی، جغرافی و نجوم در زمان سامانیان به پارسی نوشته و برگردانده شده است. سامانیان امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران پارسی زبان همچون رودکی با زبان خود به سرایش شعر بپردازند. درکتاب «لباب الالباب» از ۲۷ شاعر دری زبان نام برده شده است که همه شان در دورۀ سامانی می زیستند، مانند رودکی، ابوشکور بلخی، ابوالمؤید بلخی، شهید بلخی، معروفی، رابعه بلخی و… که رودکی را می توان بزرگترین شاعر دورۀ سامانیان به شمار آورد.

به گفتۀ «جلیل دوستخواه» (ایرانشناس)، بالیدن و گسترش و کمال یابی زبان پارسی از سدۀ سوم هجری و با به فرمانروایی رسیدن دودمان های ایرانی تبار در گوشه و کنار ایران زمین، به ویژه در خراسان و سیستان و ری و کاهش نسبی  قدرت و نفوذ گماشتگان دستگاه خلافت بغداد، شتاب بیشتری گرفت و با نگارش و نشر رساله ها و کتاب ها و دیوان های زیاد، دربرابر زبان عربی‏، قد برافراشت و به زودی عرصۀ اندیشه و ادب و هنر و فرهنگ را از آن زبان بیگانه باز پس گرفت.

رسول رهین، استاد دانشگاه کابل، گفته؛ دودمان سامانی که پس از صفاریان در بلخ روی کار آمدند در پیشرفت زبان و ادبیات پارسی دری نقشی ویژه و اساسی بازی کرده اند، به ویژه پسران احمد سامانی، اسماعیل و نصر که اساس سلطنت سامانی را گذاشتند. دورۀ سامانیان را می توان نخستین دورۀ پیشرفت زبان و ادب پارسی دری به شمار آورد، چرا که برای نخستین بار پایه های تکامل ادب پارسی دری نهاده شد و بهترین شاعران و سخن سرایان ظهور کردند.

پایتخت سامانیان مرکز ادیبان بزرگ بود، بر این اســــاس بنیاد نظم و نثر ادب پارسی دری پس از اسلام در دورۀ سامانیان ریخته شد، بزرگترین نمونۀ تکامل شعر در این دوره رودکی است و از بهترین نمونه های نثر تاریخ بلعمی، دورۀ سامانیان به فراوانی شاعران و نویسندگان که بر ادب پارسی دری تاثیر گذار بوده اند شهره است. زبان پارسی دری دارای ادبیات خوب و واژگان پرمایه، زیبا، و سودمند بوده و سبک آسان و پرشکوهی داشته است.


برچسب‌ها: سامانیان, گروه پاسارگاد

تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1392 | 17:21 | نویسنده : مهدی داور
آرشِ کمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره ‌است.

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌ است (یعنی داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیامده‌ است. اما در شاهنامه به داستان آرش اشاره شده‌ است. مثلاً در قسمت پادشاهی شیرویه: به مردی زچنگ زمانه نجست /// چو آرش که بردی به فرسنگ تیر /// چو پیروزگر قارن شیرگیر» و یا «بزرگان که از تخم آرش بدند – سبکبار و جنگی و چابک بدند»). در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده ‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را (اِرِخشه) خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیرانداز ارخش نامیده شده‌است که گمان بر این است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده‌ است.


برچسب‌ها: آرش کمانگیر, گروه پاسارگاد

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1392 | 12:5 | نویسنده : مهدی داور
خراسان بزرگ کجاست ؟
گذری بر تاریخچه سرزمنیهای پهناور خراسان بزرگ ایران
خراسان پس از تجزیه در دوره قاجار- امروزه دارای ۳۲۰ هزار کیلومتر مربع مساحت پهناورترین استان ایران زمین محسوب می شود . به گفته مورخان نژادهای آریایی “که پارثوکا” در این منطقه سکونت داشته اند . در تمامی سلسله های آریایی هخامنشی و پارتی و ساسانی و حتی دولت یونانی سلوکی خراسان به صورت متحد و بزرگ برقرار بوده است . بزرگ ترین قیام مردم خراسان قیام تاریخی اشک اول می باشد که منجر به رهایی ایران از زیر یوغ یونانیان شد . در سال ۲۵۰ قبل از میلاد اقوام پارت آریایی در شهر آساک ( قوچان امروز ) به فرماندهی اشک اول دست به اقدامی تاریخی در ایران زدند که به اشغال ایران توسط قوای سلوکی پایان داد و سلسله ملی شاهشناهی اشکانیان را پایه گذاری کردند .


برچسب‌ها: خراسان بزرگ, گروه پاسارگاد

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 | 19:52 | نویسنده : مهدی داور
با سلام


دوستان عزیز پورتال گروه پاسارگاد راه اندازی شد و پورتال تاریخ و ادبیات ما تا هفته آینده آماده میشود و شما برای عضویت در گروه یا در هفته بعد در سایت پورتال تاریخ و ادبیات عضو شوید یا در نظر خصوصی عیارت های نام نام خانوادگی شماره تماس را بنویسید


با تشکر


آدرس پورتال اصلی گروه::


آدرس پورتال تاریخ و ادبیات ((که تا هفته بعد راه اندازی میشود)) ::




تاريخ : دوشنبه ششم آبان 1392 | 19:39 | نویسنده : مهدی داور
7 آبان روز جهانی کوروش بزرگ گرامی باد


برچسب‌ها: 7 آبان

تاريخ : جمعه سوم آبان 1392 | 17:41 | نویسنده : مهدی داور
با سلام  و عرض ادب


دوستان به مدت 1 هفته است که سایت اصلی مان را به دلیل تغیر دامنه قطع کرده ام

و تا چند روز دیگر که قالب جدید سایت اصلی را راه انداختم سایت اصلی را راه اندازی میکنم

به نام پورتال گروه پاسارگاد

و قصد دارم سایتی را با مقاله های تاریخی با نام

سرزمین پارس

راه اندازی کنم

تا 1 هفته دیگر سایت ها راه اندازی میشه می آیم و آدرس را میدهم

برای ارتباط با ما از طریق نظرات وب با ما در میان بگذارید



برچسب‌ها: گروه پاسارگاد, پورتال گروه پاسارگاد, سرزمین پارس

تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 17:58 | نویسنده : مهدی داور
دددددددددددددددددددددد



تاريخ : پنجشنبه بیستم تیر 1392 | 12:49 | نویسنده : مهدی داور
ددددددددددددددددددددد



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 15:3 | نویسنده : مهدی داور
درود دوستان از این به بعد علوه بر سایتمان وبلاگمان در بلاگفا و میهن بلاگ و رز بلاگ هم آپدیت میشود



تاريخ : پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 | 20:43 | نویسنده : مهدی داور
                                                  به نام خدا


این وبلاگ دیگر فقط ماهی کمتر از چند بار آپیدیت خواهد شد.


و برای داشتن مطالب بروز ما به سایت ما مراجعه فرمایید.......




تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 | 23:10 | نویسنده : مهدی داور

پیامبر ایرانی

خانه ی پوروشسب را نور فرا گرفته بود ، بزرگان ده گمان می کردند ده آتش گرفته . به هراس افتادند و گریز اختیار کردند امادر بازگشت در یافتند که به هیچ جای ده آتش نیفتاده بلکه در خانه پوروشسب طفلی خوش سیما دیده به جهان گشوده و این روشنی از فره ی اوست بنا بر روایت (وجر کرد دینی)تولد اشو زرتشت در روز ششم فروردین ماه بوده است و ایشان در هنگام تولد می خندیده است .

زرتشت یا زردشت یک پیام بر ایرانی بود که مزدیسنا (دین پرستش اهورا مزدا) ، را بنیان گذاشت. ایشان همچنین سراینده ی گاتها ، کهن ترین بخش اوستا می باشد.

 

ریشه و مفهوم نام زرتشت

 

نام زرتشت مرکب است.از <<زَرَت>> که ممکن است معنی زرد و زرین یا پیر داشته باشد و << اشترا >> که برخی معنی آنرا شتر و  برخی معنی آنرا آسترا به معنی ستاره در نظر گرفته اند .دارنده ی شتر زرد،دارنده ی شتر پیر،دارنده ی شتر با جرأت ،درخشان و زرد مثل طلا ، پسر ستاره، ستاره ی درخشان و روشنایی زرین معانی گوناگونی است که تا به حال محققان برای نام زرتشت ذکر کرده اند.

 

زمان ولادت زرتشت

 

متاسفانه با تمامبرسیهایی که در منابع تاریخ نگاری داشتیم نتوانستیم زمان دقیقی برای ظهور زرتشت پیامبر به دست بیاوریم و با همه پژوهش های دانشمندانقدیم و جدید ، هنوز هم در پرده ی ابهام است . دور ترین زمانی که برای تولد او قائل شدهاند ، سده ی هجدهم پیش از میلاد و نزدیکترین آن سده ی ششم پیش از میلاد است . جامعه ی زرتشتیان ایران زاد روز زرتشت را 6 فروردین و در سال1768 پیش از میلاد دانسته اند . اما امروز بیشتر دانشمندان برانند که زرتشت بین 1000 تا 1200 سال پیش از میلاد حضرت مسیح می زیسته است.

 

محل تولد زرتشت

 

در خصوص محل تولد حضرت زرتشت نیز نکات بر ابهامی حاکم است اما دانشمندان و محققان از دو منطقه بیشتر از سایر نواحی ایران به عنوان محل ظهور ایشان نام برده اند. گروهی معتقد هستند با عنایت به این که در چندین قسمت از یشت ها در اوستا محل فعالیت دینی زرتشت ایرانویچ ذکر شده است و در نمابع پهلوی ایرانویچ (نزدیکی قره باغ )

را با آذر بایجان یکی شمرده اند . برخی با اطمینان بیشتری سخن گفته اند که زرتشت در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه ارومیه متولد شده است . اما گروه مخالفی اعتقاد دارند زبان کتاب اوستا زبانی است متعلق به شرق ایران و ایرانویچ را خوارزم می دانند که زادگاه زرتشت است . اوستا زادگاه اشو زرتشت را محلی به نام << رَگه >>

در کنار رودخانه ی << دَرُجی>> و در یا چه چیچَست می داند . بعضی از پژوهشگران این محل را در غرب ایران یعنی دریاچه ارومیه و برخی دریاچه ی هامون در خاورو برخی نیز رگه را شهر ری در نزدیکی تهران می دانند .

 

اعضای خانواده ی زرتشت

 

حاصل ازدواج یوروش اسپ پدر و دوغدو مادر پنج پسر بود که زرتشت سومین آنهاست . زرتشت سه بار ازدواج کرده بود . زن سوم او هووی نام داشت ، هووی از خواندان هووگوه و بنا بر روایات سنتی دختر فرشوستر ، وزیر کی گشتاسب شاه کیانی بوده است . نخستین کسی که به دین حضرت زرتشت ایمان آورد میدیو ماه بود که در روایات سنتی اورا پسر عموی زرتشت معرفی کرده اند .

 

آغاز رسالت زرتشت

 

حضرت زرتشت در سن سی سالگی پیامبری خود را اعلام کرد، اما چندی بعد از اعلام آشکار رسالتش زندگی در منطقه ی آذر بایجان بر زرتشت دشوار شد و نا چار ، به شمال شرقی ایران آن روزگار ، یعنی منطقه ی بلخ کوچ کرد . زرتشت در 40 سالگی توانست در قلمرو کی گشتاسب پادشاه کیانی، با شفا دادن (آست ) زن زیبای وی ، که ناگهان فلج گشته بود ، در وجود گشتاسب و زنش، و شاهزاده اسپینات ، حامیان قابل اعتمادی بدست آورد و در آنجا پشتیبانی شاه گشتاسب برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد . از سن 30 سالگیش شروع به آگاهی رسانی مردم در باره ی دینش و فلسفه کرد و طریقه ی تبلیغ آیینش سرودن اشعار بود . آموزه های زرتشت بیشتر در قالب شعر و با عنوان "گاتا" ، که بخشی از کتاب مقدس زرتشتیان یعنی " اوستا" می باشد ، به دست ما رسیده است . گاتها قدیمی ترین و مقدس ترین بخش اوستا است . گاتها منبع بسیار معتبری برای شناخت عقاید اصلی زرتشت به شمار می رود.

  

 

 

نگرش ها و اعتقادات زرتشت

 

زرتشت نخستین آموزگاری است که راستی و آرامش را برای ما به ارمغان اورده است ، هنگامی که از زرتشت سخن می گوییم نه به آن دلیل که آنرا به عنوان نخستین پیامبر جهان ستوده اند به آن می بالیم بلکه ما از زرتشت به عنوان بخش مهمی از فرهنگ ایران یاد می کنیم ، پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک از خصایص آئین زرتشتی است ، در دین زرتشت ، خرد ، شادی و راستی بنیان آن را پی می ریزد و اندیشه و گفتار و کردار نیکرا در قالب اخلاقی که فرا تر از آموزه های دینی است به ما معرفی می کند ، در نگاه زرتشت عناصر طبیعت ار اهمیت خاصی برخوردارند به خصوص عنصر آتش که پاک کننده ی همه نا پاکیهاست . زرتشت به زندگانی دنیوی بی اعتنا نیست و در ویشی در آن راهی ندارد . زرتشت رسالت خود را فقط مذهبی ومعنوی نمی داند و در ترقی امور اقتصادی و بهبود زندگانی مادی نیز کوشاست ، به خصوص زرتشت به آباد کردن زمین و کشاورزی اهمیت زیادی داده است . زرتشت در سخنان خویش خطاب به کشاورزان می گوید که کشور خدا پرست کی گشتاسب شاه  باید از نیروی آنان برتری به هم رساند و سرمشق دیگران گردد .

 

باورها و اعتقادات بزرگان در مورد زرتشت

 

زرتشت دارای چهره ی جهانی و شناخته شده است .دانشمندان یونانی در پیشگاهش شاگرد وار زانو زده اند . بیشتر فلاسفه ی زرتشت را مرد یگانه ای بی مانند در تاریخ اندیشه ی گیتی و راستگویی بالا مرتبه و بی مانند و پیام آوری خرد مند یافته اند ، از فیثاغورث و افلاطون و ارسطو گرفته تا هگل و نیچه برخی اندیشه های خود را از فرهنگ ژرف و سرشار او گرفته اند ، جهان غرب و شرق متفق القول زرتشت را حکیمی بزرگ نامیده اند . سهروردی اندیشمند سده ی هفدهم به عنوان پیام آور حکمت اشراق از زرتشت با نام  حکیم فاضل نام می برد ، برای ایرانیان جای بسی خوشحالی است که ریچارشتراوس یکی از سمفونی های خود را با نام زرتشت ساخته و یا اپرای زرتشت ساخته ی ژان فیلیپ رامو در کهن ترین سالن تأتر جهان در سوئد اجرا می شود . یا سال 2003 به عنوان سه هزارمین سالگرد فرهنگ زرتشتیاز سوی یونسکو اعلام می شود .

 

فوت حضرت زرتشت

 

زرتشت سر انجام در 77 سالگی در گذشت . وفات او در روز خور ( یعنی روز پنجم ) ماه می بود. در روایت های دینی آمده است در مورد علت فوت حضرت زرتشت دو روایت نقل شده است ، یکی این که زرتشت پیامبر ایرانی پس از پایان رسالت خودکه بخشی از ان که آموزش راستی و رستگاری و آرامش به انسان ها بود ، در شهر بلخ به سر می برد . او هفتادو هفت سال از عمرش می گذشت و در آتشکده ی شهر بلخ در حال عبادت و آموزش و راهنمایی انسان ها بود و این هنگامی بود که گشتاسب کیانی ، فرمانروایی آن سامان را به عهده داشت . گشتاسب و پسرش اسفندیار از بلخ که پایتخت آن زمان بود خارج شده بودند و فرمانروای تورانی ارجاسب ، که دشمن دیرینه ی ایرانیان بود از موقعیت استفاده کرد و توربراتور فرمانده ی سپاه خود را با لشگری بسیار به ایران فرستاد ، لشگر تورانی دروازه های شهر بلخ را با همه دلاوریهای ایرانیان در هم شکستند و هنگامی که اشو زرتشت پیامبر ایرانی با لهراسب و 80 نفر از پیروانش در آتشکده ی بلخ به نیایش مشغول بودند حمله کردند و وی را کشتند . فردوسی در این خصوص در شاهنامه می گوید :

از آنجا به بلخ آمد سپاه                            جهان شد زتاراج و کشتن سیاه

نهادند سر سوی آتشکده                           برآن کاخ و ایوان زرآژده

همه زند و آستا همی سوختند                    چه پر مایه تر بود بر توختند

ورا هیربد بود هشتاد مرد                        زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد

همه پیش آتش بکشتندشان                        ره بندگی بسر نوشندشان

ز خونشان بمرد آتش زرد هشت                ندانم چرا هیربد را بکشت

و گروهی دیگر معتقدند با توجه به نیمه کاره  نبودن گاتها به نظر می رسد زرتشت رسالت خود را کامل کرده و به آرامی  و به خواست خدایش ترک جهان گفته است ، اما به نظر می آید اعتقاد گروه نخست صحیح تر باشد .

 

محل دفن زرتشت

 

متأسفانه در خصوص محل دفن حضرت زرتشت هم دو روایت نقل شده است که به دلیل این که اثری از آرامگاه ایشان با قی نمانده نمی توان به طور یقین هیچیک از روایات را با قطعیت پذیرفت البته روایت نخست به واقعیت نزدیک تر است ، گروهی معتقدند قبری را که در کوه سبلان ( بلند ترین کوه شهر اردبیل ) وجود داشته قبر این پیامبر است .بالا تر همه روایتی است که از حضرت رسول اکرم ص که در عجایب المخلوقات نقل شده که می فرمایند : " سبلان کوهی است بین ارمینیه و آذربایجان که بر آن چشمه ای است از چشمه های بهشت و قبری است از قبور انبیا " . و گروه دیگری بر این باور هستند چون زرتشتیان به بقاء روح و فروهر نیاکان خود باور دارند ، اصولا پس از مرگ علاقه ی زیادی به اینکه به سر مزار در گذشته بروند و شیون و زاری کنند ، را ندارند ، بنا بر این برای زرتشتین مهم نبوده، که اشو زرتشت در کجا دفن شده و همواره روح اورا در کنار خود احساس می کنند و از روح و فروهر پاک اشو زرتشت برای پیشرفت کارهایشان کمک می خواهند و به دنبال محل آرامگاه اشوزرتشت نیستند ، اما مدعی هستند آرامگاه اشو زرتشت ، در استان بلخ افغانستان و در شهر مزار شریف می باشد . نام قدیم شهر مزار شریف هم بلخ بوده و نام این استان هم اکنون هم بلخ است و در اوستا بسیار آمده است که بلخ محل پادشاهی شاه گشتاسب بوده که اشو زرتشت دین خود را ارایه و تبلیغ می کرده است ،  ودر این شهر به شهادت رسیده است .

سخنان نغز حضرت زرتشت

 

_ شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه ی ازار کسان در آن نباشد .

_ هرگز به کسی که با راستی و درستی زندگی می کند ستم روا نگردد و هرگز به کسی که جهان را می پرورد آسیب نرسد .

_ خدایا به ما کمک کن ، ما چشم به راه لطف تو هستیم .

_ کسی که بهترین اندیشه را انتخاب می کند با کار های راستین خود خدارا خوشنود می کند .

_پس بیایید از کسانی شویم که این زندگانی را تازه می کنند و جهان را نو می سازند.

_اگر چیزی برای کسی سود مند باشد و برای دیگری زیانمند ، آنرا نمی توان نیک شمرد . نیک آن است که نه به سود یک نفر خود خواه بلکه به سود راست و درست اجتماع باشد .

_ اهورا مزدا با دستهای توانایش جلوی ازار بدخواهان را سخت می گیرد.

_کسی که بر غلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد .

_ رفتار کن با دیگران همانطور که توقع داری با تو رفتار کنند .

_ با هیچ کس و هیچ آیینی پیمان شکنی نکن که به تو آسیب نرسد .

_ پیمان شکنی یکی از شاخه های دروغ است .

_خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد.

_ بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست ، نیکی پاسخ نیکی است و بدی سزای بدی ، نتیجه ی زندگی ما حاصل اعمال ماست .

_ همسری که برای دخترت برگزیدی به او معرفی کن و لی انتخاب نهایی را به دست خودش بسپار.

_خورشید باش که اگر خواستی بر کسی بتابی نتوانی.

 

 

 

 

 

 

چو خرداد روز و ماه فرودین آمد                          خجسته زایش سردار دین آمد

دو لب هایش چو غنچه وا شد از هم                  شگفتیها برای اهل دین آمد

بزرگان زمانه در شگفتند                                   که این خندیدنش از اولین آمد

بود این افتخاری ز آریایی                                 چو تابان اختری به ایران زمین آمد

همه دلها شدش لبریز شادی                           که خندان کودکی از نابغین آمد

چگونه گویم از افکار این طفل                            به نوزادی چو صد ها بالغین آمد

چگونه بر شمارم من نبوغش را                        فزون از نابغه بالاترین آمد

چو از سی سالگی سنش فرارفت                    برایش از خدا الهام دین آمد

همه افکارو گفتار نکویش                                بهم  پیوست و کرداری بهین امد

به دنیا کس نگفت بالا تر از سه                       شعارش این چنین بالاترین آمد

چو شش بگذشت از این فصل بهاری                به علم و دین بهاری دلکشین آمد

مبارک بر همه هم کیش عالم                        که این تهنیت از فرزند دین آمد

 

برگرفته شده از این وبلاگ=>www.manoghalamepar.blogfa.com



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 | 22:20 | نویسنده : مهدی داور
من، تو، او *من به مدرسه ميرفتم تا درس بخوانم* *تو به مدرسه ميرفتي به تو گفته بودند بايد دکتر شوي* *او هم به مدرسه ميرفت اما نمي دانست چرا* *من پول تو جيبي ام را هفتگي از پدرم ميگرفتم* *تو پول تو جيبي نمي گرفتي هميشه پول در خانه ي شما دم دست بود* *او هر روز بعد از مدزسه کنار خيابان آدامس ميفروخت* *معلم گفته بود انشا بنويسيد* *موضوع اين بود علم بهتر است يا ثروت* *من نوشته بودم علم بهتر است* *مادرم مي گفت با علم مي توان به ثروت رسيد* *تو نوشته بودي علم بهتر است* *شايد پدرت گفته بود تو از ثروت بي نيازي* *او اما انشا ننوشته بود برگه ي او سفيد بود* *خودکارش روز قبل تمام شده بود* *معلم آن روز او را تنبيه کرد* *بقيه بچه ها به او خنديدند* *آن روز او براي تمام نداشته هايش گريه کرد* *هيچ کس نفهميد که او چقدر احساس حقارت کرد* *خوب معلم نمي دانست او پول خريد يک خودکار را نداشته* *شايد معلم هم نمي دانست ثروت وعلم گاهي به هم گره مي خورند* *گاهي نمي شود بي ثروت از علم چيزي نوشت* *من در خانه اي بزرگ مي شدم که بهار توي حياطش بوي پيچ امين الدوله مي آمد* *تو در خانه اي بزرگ مي شدي که شب ها در آن بوي دسته گل هايي مي پيچيد که پدرتبراي مادرت مي خريد* *او اما در خانه اي بزرگ مي شد که در و ديوارش بوي سيگار و ترياکي را مي دادکه پدرش مي کشيد* *سال هاي آخر دبيرستان بود* *بايد آماده مي شديم براي ساختن آينده* *من بايد بيشتر درس مي خواندم دنبال کلاس هاي تقويتي بودم* *تو تحصيل در دانشگا هاي خارج از کشور برايت آينده ي بهتري را رقم مي زد* *او اما نه انگيزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار مي گشت* *روزنا مه چاپ شده بود* *هر کس دنبال چيزي در روزنامه مي گشت* *من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ي قبولي هاي کنکور جستجو کنم* *تو رفتي روزنامه بخري تا دنبال آگهي اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردي* *او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در يک نزاع خياباني کسي را کشته بود* *من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به اين فکر کنم که کسي کسي را کشتهاست* *تو آن روز هم مثل هميشه بعد از ديدن عکس هاي روزنامه آن را به کناريانداختي* *او اما آنجا بود در بين صفحات روزنامه* *براي اولين بار بود در زندگي اش که اين همه به او توجه شده بود** !!!!* *چند سال گذشت* *وقت گرفتن نتايج بود* *من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهي ام بودم* *تو مي خواستي با مدرک پزشکي ات برگردي همان آرزوي ديرينه ي پدرت* *او اما هر روز منتظر شنيدن صدور حکم اعدامش بود* *وقت قضاوت بود* *جامعه ي ما هميشه قضاوت مي کند* *من خوشحال بودم که که مرا تحسين مي کنند* *تو به خود مي باليدي که جامعه ات به تو افتخار مي کند* *او شرمسار بود که سرزنش و نفرينش مي کنند* *زندگي ادامه دارد* *هيچ وقت پايان نمي گيرد* *من موفقم من ميگويم نتيجه ي تلاش خودم است**!!!* *تو خيلي موفقي تو ميگويي نتيجه ي پشت کار خودت است**!!!* *او اما زير مشتي خاک است مردم گفتند مقصر خودش است** !!!!* *من , تو , او* *هيچگاه در کنار هم نبوديم* *هيچگاه يکديگر را نشناختيم* *اما من و تو اگر به جاي او بوديم* *آخر داستان چگونه بود ؟؟؟* *هر روز از كنار مردمانی می گذريم كه يا من اند يا تو و يا او* *و به راستی نه موفقيت های من به تمامی از آن من است و نه تقصيرهای او همگي ازآن او* ------------------------------------------------------------------- کسانیکه نمی خوانند تصور می کنند می دانند اگر این متن ارزش خوانده شدن دارد، لطفاً با انتشار آن اجازه دهید آزادانه به حیات خود ادامه دهد

تاريخ : یکشنبه هجدهم فروردین 1392 | 23:11 | نویسنده : مهدی داور

در این مقاله ابتدا با یک بیوگرافی کوتاه به معرفی شخصیت رستم فرخزاد فرمانده ارتش ایران در جنگ با اعراب می پردازیم و بلافاصله به سراغ تاریخ می رویم تا رخدادهای آخرین روزهای زندگی او را بررسی کینم که همانا پایان غم انگیز زندگی این آخرین سردار ایرانی با پایان غم انگیز امپراطوری بزرگ ایران به وجهی گره خورده که گویی دگر این کشور در طول تاریخ کمر راست نکرد و اگر چه پس از چند قرنی کم کم شر اعراب از سر ما کم شد ولی متاسفانه فرهنگ فرومایگی و گدا پروری در این کشور برای همیشه نهادینه شد به وجهی که امروزه نیز برخی فرومایه ترین و پست ترین افراد جامعه در بالاترین طبقه جامعه قرار دارند.
رستم فرخزاد(فرخ هرمز) آخرین سردار نامدار ایرانی و در واقع نایب السلطنه آخرین پادشاه ساسانی یزدگرد سوم بود. پدر رستم با توطئه و نیرنگ توسط آزرمی‌دخت سی و دومین شاهنشاه ساسانی کشته شد. رستم به خونخواهی پدر به تاج و تخت آزرمیدخت حمله کرد و او را از سلطنت خلع کرد. در تاریخ ذکر شده که او به تلافی مرگ پدر چشمان آزرمی‌دخت را نابینا کرد. او پس از شکست آزرمیدخت ، شاهزاده یزدگرد سوم را به سلطنت نشاند و خود به عنوان یک سردار وفادار به پادشاهی در خدمت سپاه و ارتش ماند و اسپهبد خراسان بود تا روزی که در جنگ با اعراب در راه نجات وطن به شهادت رسید.

اکنون شرح واقعه را از آنجایی نقل میکنیم که در عربستان خلیفه عمر بر منبر رفته و خطبه کرد و گفت: “ای مردم خداوند شما را بزبان رسول خویش گنج خسروان و قیصران وعده داده است، پس برخیزید و جنگ با فارس را ساز کنید.”

اعراب کم کم دسته دسته به پشت مرزهای ایران می رسیدند و حملات پراکنده به دهات و شهرهای مرزی ایران انجام میگرفت. از جانب شهرهای مرزی مکرر تقاضای کمک به دربار ساسانی می رسید و گزارش از غارت و کشتار مردم مرز نشین به دست اعراب بود.

یزدگرد چون این اخبار را شنید با رستم مشاوره کرد، رستم که از ابتدا خطر هجوم اعرب را به روشنی درک کرده بود سعی کرد یزدگرد را به صبر و چاره جویی دعوت کند و پادشاه جوان را از انجام کارهای احساسی و لحظه ای بر حذر دارد. به همین دلیل در مقابل درخواست شاه برای فرستادن شخص رستم به منطقه مقاومت کرد و سعی کرد شاه را راضی کند تا به جای او فعلا شخص دیگری به منطقه فرستاده شود.

رستم گفت:” ای پادشاه مرا بگذار که عربان تا وقتی مرا به مقابله آنها وانداری پیوسته از عجمان بیمناک باشند، شاید سیاست این باشد که فعلا مر ا نگه داری…، در جنگ، تامل از شتاب بهتر است و اینک تامل باید که جنگ سپاهی از پس سپاهی دیگر، از هزیمت یکجا درست تر می نماید و برای دشمن سخت تر”

در واقع عقیده رستم فرخزاد بر این اساس بود که چنانچه در اولین جنگ شکستی نصیب ایرانیان گردد و در این جنگ سپهسالار اصلی ایران کشته شود ، عربان از این شکست قدرت و نیرو و اعتماد به نفس فراوان میگیرند و دیگر هیچ چیز جلودار آنها نخواهد بود و از طرف دیگر سپاه ایران بدون فرمانده دچار هرج و مرج و ترس می شود. هرچند که در آخر همین نظریه رستم درست از آب درآمد و دقیقا همین پیش بینی در جنگ به حقیقت پیوست.

رستم در هنگام عزیمت نامه ای به برادران خود نوشت و به آنها تاکید کرد چنان دانم که این قوم احتمالا بر ما چیره شوند و بر ملک مجاور ما تسلط یابند. قلعه ها را استوار گردانید و آماده باشید و لوازم فراهم آورید که زود باشد که عربان به دیار شما آیند. سخت ترین چیزی که دیدم این بود که شاه گفت “یا تو سوی آنها میروی یا من خودم میروم” اکنون من سوی آنها روانم.

ناگفته نماند که رستم با علوم اختر شناسی و طالع بینی هم آشنایی داشت و به واسطه همین علوم تا حدی نسبت به نتیجه جنگ بیم ناک بود ولی متاسفانه در تاریخ کمی در مورد این وجه از شخصیت وی اغراق شده و در پاره ای اوقات سعی شده او را خرافاتی جلوه دهند که این مسئله از شخصیت بزرگترین سپه سالار ایرانی که در تمامی جنگهای گذشته خود پیروز و سربلند بیرون آمده بود و نام وی لرزه بر اندام دشمنان این مرز و بوم می انداخت بسیار به دور است بویژه که با برسی روایات به جای مانده در تاریخ میتوان شخصیت او را یک شخصیت منطقی و هوشمند بویژه در علوم نظامی و سیاسی تصور کرد که تا پیش از شکست از اعراب هیچ شکستی در کارنامه خود نداشته.

پس از اینکه درخواست کمک از جانب مردم منطقه به وسیله “آزاذ مرد” فرماندار منطقه جنگ زده به نزد یزدگرد مرتب تکرار شد، پادشاه جوان به هیجان آمد، از تدبیر چشم پوشید و رستم را به منطقه فرستاد. رستم در منطقه ساباط فرود آمد و آماده برای جنگ شد. دو طرف در حدود چهار ماه در مقابل هم قرار گرفتند و به جانب اردوگاه یکدیگر پیک فرستادند و مذاکراتی کردند ، شرح وقایعی که در این چهار ماه گذشت خود بخشی از تاریخ است که کنون مجال صحبت آن نیست. ولی آنچه از مذاکره فرستادگان عرب با رستم فرخزاد در تاریخ ثبت شده نشان میدهد عربها با انگیزه بسیار به جنگ آمده بودند و هدف آنها این بود که یا کشته شوند و به بهشت بروند و یا پیروز شوند و به مال و اموال و زنان و نعمتهای کشور ایران دست پیدا کنند و در هر دو صورت خود را پیروز می دانستند.

به طور نمونه در گفتگویی که بین “مغیره” فرستاده عرب و رستم فرخزاد رد و بدل شده مغیره از پیغمبر اسلام روایت آورده و می گوید :” از جمله چیزهایی که خداوند عزوجل بوسیله وی روزی ما کرده، دانه ایست که در سرزمین شما می روید…آمده ایم که یا از آن ببریم و یا جان دهیم ”

رستم در جواب گفت: ” در این صورت جان میدهید و کشته می شوید”

سر انجام پس از گذشت چهار ماه در اوایل محرم سال چهاردهم هجرت در قادسیه جنگ سختی آغاز شد. رستم، جالنوس را با چهل هزار سوار پیش فرستاد و گفت: “حمله ای ببر اما درگیر نشو تا فرمان فرستم.”

هرمزان را به پهلوی راست سپاه وی گذاشت و مهران پسر بهرام رازی را به پهلوی چپ سپاه گماشت و پیرزان را هم دنباله دار سپاه نمود .

رستم خطاب به سپاه گفت: “چنانچه خدا ما را بر این قوم پیروزی داد به دیار آنها پیش میرویم و در خاک آنها جنگ را ادامه می دهیم تا به صلح آیند و به وضعی که داشتند رضایت دهند”

طرفین سه روز سخت با یکدیگر جنگیدند و بسیار کسان از دو طرف کشته شدند. متاسفانه روز چهارم باد سختی در جهت مخالف ارتش ایران وزیدن گرفت و شن و خاک صحرا را به چشم ایرانیان فرو ریخت. رستم هم سرانجام در این روز کشته شد و مرده اش را در میدان جنگ یافتند که جای بیش از ده ها زخم بر بدنش بود. نوشته اند که صندوق و بار و بنه خود را بر بالای اسبی گذاشته بود و با بدن زخمی از فرط گرما در زیر سایه درخت افتاده بود. عربی که نامش هلال بن علقمه بود شمشیر برصندوق کشید و صندوق بر پیکر رستم افتاد و از فرط سنگینی کمر پهلوان بشکست.
همانطور که رستم از قبل پیش بینی کرده بود زمانی که سپاه ایران از خبر کشته شدن فرمانده آگاه شد، بترسید و رو به فرار گذاشت و با این پیروزی که اعراب به آن دست پیدا کردند ایران به یکباره شکسته شد. درفش کاویانی پرچم گرانبهای حکومت ساسانی که نماد کشور ایران بود و همچنین خزینه رستم به غنیمت به دست اعراب افتاد. بهره ای که از غارت و غنیمت اموال ایرانی به هر عرب رسیده بود به میزانی در تاریخ ذکر شده که گاهی قول مورخان در این باب به باور سخت د، انقدری هست که شکوه و تجمل ارتش و مردم ایران را میتوان از آن تخمین زد.

ذکر این مصیبت تاریخی از دید فردوسی بزرگ هم پنهان نبوده و این شاعر فرزانه نامه رستم فرخزاد به برادرانش را در غالب شعر سروده که بخشی از آن به شرح زیر است :

چو با تخت منبر برابر شود / همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنجهای دراز/ نشیبی دراز است پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر / ز اختر همه تازیان راست بهر

کشاورز جنگی شود بی هنر/ نژاد و هنر کمتر آید به بر
رباید همی این از آن آن از این / ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود / دل شاهشان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر/ پسر بر پدر همچنین چاره گر
شود بنده بی هنر شهریار/ نژاد و بزرگی نیاید به کار



تاريخ : پنجشنبه یکم فروردین 1392 | 0:46 | نویسنده : مهدی داور

درود بر شما...


سال نو بر شما هم میهنان عزیز مبارک

با تشکر...



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 | 15:45 | نویسنده : مهدی داور

درود بر شما.

 

پیشا پیش سال نو مبارک باد

 

گروه پاسارگاد



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 | 21:38 | نویسنده : مهدی داور


آیا می دانید زرتشتیان عزیز بر این باورند که:
آتش، هیچ کس را نمی کشد(1)



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و ششم اسفند 1391 | 0:23 | نویسنده : مهدی داور
درود بر شما.


در سایت گروه پاسارگاد شما سایت و وبلاگ خود را تبلیغ کنید


تبلیغات تصویری ماهیانه 20تومان

تبلیغات متنی و کلیکی ماهی 15تومان


برچسب‌ها: تبلیغات

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 | 15:30 | نویسنده : مهدی داور
همه ساله ایرانیان و ایرانی تباران چند ماه مانده به نوروز بزرگ جشن های مقدماتی برگزار می کنند و به پیشباز نوروز می روند.جشن فرا ملی چهارشنبه سوری نیز یکی از این جشن هاست که در شمار « جشن های پیشباز نوروز » به شمار می رود و چند روز مانده به نوروز بر گزار می شود . چهارشنبه سوری از ریشه ای کهن و چند هزار ساله برخوردار است. پژوهش گران واژه « چهار شنیه سوری » را « چهارشنبه سرخ » معنا کرده اند .برخی از پژوهش گران براین باورند که این جشن ریشه در جشن کهن « گهنبار سوری » دارد که نیاکانمان در شب یکی از روزهای پایانی سال برگزار می نموده اند.

در میان ایرانیان رسم بود که در آستانه نوروز ، پس از خانه تکانی ، یادی از در گذشتگان می کردند. خار و خاشاک جمع آوری شده را می سوزاندند و آخرین شب های سرد زمستان را در کنار آتش اهورایی به صبح می رساندند و با جشن و شادی به پیشباز نوروز می رفتند. ایرانیان با آتش اهورایی « گهنبار سوری » به جنگ سیاهی و پلیدی اهریمن می رفتند و نور و شادی و روشنایی را به خانه های خود می بردند. اما برگزاری چهارشنبه سوری در آخرین شب چهارشنبه هر سال ، ریشه در دوران پس از تازش تازیان دون دارد.

در گذر سده ها و هزاره ها بسیاری از سنت ها و آیین ها به چهارشنبه سوری اضافه شده و یا از آن کاسته شده است .

آیین روشن کردن آتش بر پشت بام اگر جه در برخی از مناطق شرقی و غربی کشور و برخی شهرستان ها و روستا ها هنوز پا بر جاست اما در بسیاری از شهر های بزرگ کشور روی به فراموشی رفته است و البته این امر با توجه به امکانات محدود مناطق مسکونی شهری ، طبیعی به نظر می رسد.

اما پریدن از روی آتش یکی از آیین هایی است که در ایران باستان به خاطر احترامی که برای آتش قائل بودند ، صورت نمی گرفت ولی امروزه جزئی از مراسم چهارشنبه سوری است.

برخی دیگر از آیین ها مانند فال گوش ، کجاوه اندازی و قاشق زنی ، فال کوزه ، آجیل شیرین مشکل گشا ، کوزه شکنی ، گره گشودن و قفل گشایی ، شال اندازی، پختن آش رشته یا رشته پلو و سوار شدن بر توپ مروارید ( در تهران ) هم با این که ریشه در باور های کهن دارند ، اما شکل امروزی به خود گرفته اند و اگر چه هنوز در برخی نقاط به صورت پراکنده برگزار می شوند ولی با این همه در بسیاری از نقاط کشور خصوصا در شهرهای بزرگ ، پس از انقلاب و در هیاهوی جنگ و گریز های خیابانی در شب جهارشنبه سوری رنگ باخته اند.

ترقه زدن هم طی چند سال اخیر به ویژه توسط جوانانی که در جستجوی تنوع و هیجان هستند با علاقه انجام می شود و به صورت نوعی پیکار خیابانی با مخالفان برگزاری جشن چهارشنبه سوری یا به عبارت دیگر به صورت « جنبش چهارشنبه سوری » در آمده است .اما واقعیت این است که استفاده از ترقه های پر سر و صدا با روح اصیل و معنوی چهارشنبه سوری در تضاد است.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و آزادی دوباره مردمان ایرانی تبار آسیای میانه ، مردم این کشورها این بخت را پیدا کردند که آزادانه به برگزاری جشن های آریایی از جمله چهارشنبه سوری بپردازند و امروز خوشبختانه چهارشنبه سوری در گستره پهناور فرهنگی نوروز و در بسیاری از کشورها مانند ایران ، تاجیکستان ، افغانستان ، ازبکستان ، قرقیزستان ، داغستان ، ارمنستان ، ترکمنستان ، شمال و غرب هند ، غرب پاکستان ، کردستان عراق و سوریه و ترکیه ، غرب چین و جمهوری اران (آذربایجان ) برگزار می شود. مردم این کشور ها به ویژه در شهرهای دوشنبه ، بخارا ، سمرقند ، شهرسبز ، هرات ، بلخ ، بدخشان ، باکو ، منطقه قفقاز ، یارکند ، کاشغر و تاشغورقان با شور و شوقی وصف ناپذیر به زنده کردن این جشن با شکوه می پردازند. در این میان مردم جمهوری اران و تاجیکستان گوی پیروزی را از دیگران ربودند.چنان که جمهوری اران در این چند سال اخیر در شب جشن چهارشنبه سوری و نوروز ، در آمد سرشار چند میلیارد دلاری از جذب گردشگران خارجی کشورهای اروپایی داشته است و گردشگران اروپایی با ذوق و شوق از راه های دور و نزدیک برای دیدن مراسم چهارشنبه سوری و مراسم جشن نوروز به جمهوری اران می روند. این در حالی است که به خاطر سیاست های غلط دولت ، درآمد ایران از جذب گردشگران ویژه چهارشنبه سوری در حد صفر بوده است.

البته نباید فراموش کرد که برگزاری چهارشنبه سوری تنها به کشورهای یاد شده محدود نمی شود و برخلاف تبلیغات برخی حکومت های طالبانی علیه نوروز و چهارشنبه سوری امروزه در هر کجا از این کره خاکی که چند نفر ایرانی ، تاجیک یا افغان باشند ، در شب جشن چهارشنبه سوری مراسم آتش افروزی برپا می شود. در همین راستا همه ساله در بسیاری از کشورهای جهان از جمله آمریکا ، استرالیا ، کشورهای اروپایی ، آسیایی و حوزه خلیج فارس ، بسیاری از آیین های نوروزی از جمله چهارشنبه سوری و « سیزده به در » با حضور گسترده مردم در پارک های عمومی همراه با برنامه های شاد و نشاط انگیز برگزار می شود.نکته جالب توجه این که در طی همه این سال ها ، به هنگام برگزاری جشن چهارشنبه سوری و « سیزده به در » ، مسوولان شهرداری ،آتش نشانی و پلیس کشورهای اروپایی ، آمریکا و استرالیا بیشترین همکاری را با هموطنان ایرانی ، تاجیک و افغان داشته اند و محیطی امن و مطلوب را برای برگزاری این جشن ها در اختیار علاقه مندان قرار داده اند و حتا برخی از غیر ایرانی ها نیز با شور و شوق در این جشن ها شرکت می کنند و به جشن و پایکوبی می پردازند. ولی بر اساس یک بایکوت خبری گسترده حکومتی تا کنون هیچ گزارشی از این حضور گسترده تاجیک ها ، افغان ها و ایرانیان خارج از کشور در آیین های شاد نوروزی ، در هیچ کدام از رسانه های گروهی داخلی منتشر نشده است.

بی گمان چهارشنبه سوری هم یکی از میراث معنوی بشری است و جای دارد که به همت ایران دوستان به ثبت جهانی برسد. اما تا آن موقع برهمه ما بایسته است که به بن مایه های معنوی این جشن کهن وفادار بمانیم.

پس برای برگزیدن بهترین شیوه ها در برگزاری آیین کهن چهارشنبه سوری باید به ماهیت فرهنگی و معنویت حاکم بر این آیین نگاه ویژه داشته باشیم .از این روی پیشنهاد می کنم برای پاسداشت این یادمان ارزشمند نیاکان و برای این که بهانه به دست بدخواهان و دشمنان این فرهنگ کهن ندهیم ، به اصول زیر توجه داشته باشیم :

1 - چهارشنبه سوری یک آیین مینوی ( معنوی ) است :

آرمان برگزاری چهارشنبه سوری در گام نخست ستایش پروردگار و ارج نهادن به داده های اهورایی و پیشباز نوروز بزرگ و در گام دوم ستودن نیکویی های نیاکان در گذشته در آستانه بهار و نوروز است. پس این آیین را باید در یک فضای معنوی بر پا داشت که البته این به معنای هر چه شاد تر برگزار نکردن این جشن نیست.

2– از آتش درس بگیریم :

فراموش نکنیم که شعله های فروزان آتش در همه حال برای ما درس هایی آموزنده دارند .

نخست این که ما نیز همچون شعله های فروزان آتش باید پیوسته روی به سوی بالا داشته باشیم و بکوشیم تا به یاری اهورا مزدا در راه کمال و پیشرفت در زندگی گام های مثبتی برداریم .

دوم این که در زندگی مانند آتش پویا و زاینده بوده و پیوسته در کوشش و جنبش و پویش باشیم.

سوم این که بکوشیم تا همچون آتش به دیگران گرمای عشق و محبت و مهربانی هدیه کنیم.

چهارم این که همچون آتش ، با سیاهی ها پیکار کنیم و محیط اطراف خود را روشن کنیم .برای این کار باید ابتدا خود آگاه باشیم و سپس دیگران را آگاه کنیم.

پنجم این که همچون آتش همه این کارها را در کمال آرامش انجام دهیم و محیطی همراه با آسودگی و آرامش برای خود و دیگران فراهم آوریم.

3 – از سوخت طبیعی استفاده کنیم :

در فرهنگ کهن ایران ، آسیب رساندن به طبیعت به هر نام و عنوان کاری ناپسند است . از این روی شایسته است که در جشن چهار شنبه سوری از سوخت های طبیعی و بدون دود و آلودگی مانند چوب خشک و خار و خاشاک استفاده کنیم و از سوزاندن لاستیک ، شاخه های درختان ، فراورده های نفتی ، بنزین و دیگر موادی که هوا را می آلایند و دود و خاکستر در محیط می پراکنند ، صرف نظر کنیم. رعایت این نکته برای حفظ تندرستی افراد نیز موثر است .

4- شعله های آتش باید محدود و قابل کنترل باشند :

از برپا کردن هیمه های بزرگ و نامحدود پرهیز کنیم و پیش از روشن کردن آتش حتما وسایل لازم برای خاموش کردن آتش در هنگام بروز حادثه را فراهم کنیم و و سایل کمک های اولیه امدادی را نیز همراه داشته باشیم. در صورت برگزاری جشن در پارک های بزرگ شهر و اماکن عمومی بهتر است از پیش به آتش نشانی هم اطلاع دهیم.

5- محل مناسب را انتخاب نماییم :

آتش ها را در محلی بر پا کنیم که موجب سرایت آتش به اطراف و آتش سوزی نشود.

6 – به هنگام پریدن از روی آتش دقت کنیم :

چنان که گفتیم در ایران باستان به خاطر احترامی که برای برای آتش قائل بودند .از روی آتش نمی پریدند ولی امروز پریدن از روی سه یا هفت گله آتش جزیی از مراسم چهارشنبه سوری شده است و افراد با هیجان و شادی زیادی این کار را انجام می دهند . اگر اعتقاد داشته باشیم که آیین ها باید متناسب با شرایط زمان دگرش یابند ، می توانیم مساله پریدن از روی آتش را آسان تر بپذیریم.

برپا کنندگان چهارشنبه سوری می توانند دست ها را به دست یکدیگر بدهند و گرداگرد آتش حلقه زده و همگی یک صدا سرود های آیینی ، ملی و ترانه های شاد بخوانند.

گفتن عبارات « سرخی تو از من ، زردی من از تو » یا « روی پاک از تو ، دامان پاک از ما » ریشه در باور های کهن دارد و مقصود از این عبارات در حقیقت نوعی تیمن و تبرک جستن از آتش زندگی زا و پاک کننده پلیدی هاست.البته این عبارات را در هنگام حلقه زدن و چرخیدن دور آتش نیز می توان بر زبان راند.

دانش امروز به خوبی ثابت کرده است که آتش خاصیت گندزدایی و پاک کنندگی دارد و بر روی روان افراد نیز تاثیر معنوی خوبی می گذارد . شاید از این روی است که از دیر باز پرستاران آتش از آن یاری می جویند تا پاکی بیرونی و درونی را برای آن ها به ارمغان آورد.

7 – به دنبال هیجان کاذب نباشیم :

هیجان واقعی چهارشنبه سوری در معنویت توام با عشق و مهر شعله های آتش فروزان که در درون شما نیز زبانه می کشد ، نهفته است .

هیجانات کاذب مثل ترقه زدن و فشفشه پراندن آن هم از نوع پر سرو صدای آن ، هیچ ارتباطی با روح اصیل و معنوی چهارشنبه سوری ندارد. شاید در سال های اخیر به خاطر محدودیت هایی که از سوی مراجع رسمی در اجرای چهارشنبه سوری صورت گرفته و سخنانی که در نکوهش این آیین کهن بر زبان آورده اند ، جوانان از روی لجاجت خواسته اند که این جشن کهن را پر سرو صدا تر برگزار کنند تا به دیگران بگویند که ما به دیگران اجازه نمی دهیم که به هر عنوانی آیین نیاکان ما را تضعیف کنند.

سخنی با کار به دستان :

متاسفانه صدا و سیما و برخی دیگر از رسانه ها طی چند سال اخیر کوشیده اند تا ضمن نادیده گرفتن ریشه های تاریخی جشن چهارشنبه سوری ، تصویری غلط از این جشن در اذهان مردم ایجاد کنند و در همین راستا از چهارشنبه سوری به عنوان « ترقه بازی های خطرناک و مرگ آفرین آخرین شب چهارشنبه سال » نام می برند. برخی نیز با استفاده از تریبون های رسمی می کوشند تا به گونه ای وا نمود کنند که جشن چهارشنبه سوری ، « جشن آتش پرستان » بوده است و امروز برگزاری آن از ارزش و اهمیت فرهنگی برخوردار نیست.

اگر امروز جشن چهارشنبه سوری به جنگ و گریز خیابانی جوانان با نیرو های لباس شخصی و نیروی انتظامی تبدیل شده است گناه آن را باید به پای کسانی نوشت که بدون مطالعه و گاه از سر تعصب خشک مذهبی به ستیز با این جشن فرهنگی زیبا ، پر معنی و معنوی برآمده اند.

فراموش نکنیم که در زمان سلطه خلفای جبار بر سرزمین های ایرانی ، روشن کردن آتش جشن سده و چهارشنبه سوری بر بام خانه ها ، نوعی مبارزه مدنی و تظاهر به آیین های ایرانی و به ریشخند گرفتن فرمان های حکومتی بود که فلسفه برگزاری این آیین های پر معنی را نمی فهمیدند و به اسم مبارزه با سنت های مجوس و آتش پرستی ، با این آیین ها مبارزه می کردند .

مردم در آن زمان متحد و یکپارچه این آیین های کهن را حفظ کردند تا امروز به ما رسیده است و در گذر تاریخ هر تلاشی برای کم رنگ یا نابود ساختن آن با شکست مواجه شده است .


برچسب‌ها: جشن ملی چهارشنبه سوری, چهار شبه سوری

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 | 23:19 | نویسنده : مهدی داور
یک جراح عمومی با اشاره به قرار گرفتن در آستانه مراسم سنتی «چهارشنبه‌ سوری»، به ارائه توصیه‌هایی پیرامون جلوگیری از بروز آسیب‌های ناشی از سوختگی و تشدید آن پرداخت و اظهار کرد: همواره بهترین کار پیشگیری است، به خانواده‌ها توصیه می‌کنیم تا اجازه ندهند فرزندانشان منزل را ترک کنند و یا اگر بیرون می‌روند، خود خانواده‌ها هم در کنار آنها حضور داشته باشند.
دکتر سید حسن طاووسی آسیب‌ها می‌توانند حرارتی و یا ناشی از انفجار باشند. 
 
عضو هیات علمی گروه جراحی دانشگاه علوم پزشکی مشهد با اشاره به اینکه چون اغلب آسیب‌های ناشی از آتش‌ بازی و انفجار بیشتر در ناحیه صورت و بویژه چشم اتفاق می‌افتد، عنوان کرد: بهتر است کسانی که سر صحنه حضور دارند، هیچ اقدامی انجام ندهند، مگر آن که دوره دیده و یا آموزش دیده باشند و بیمار را در اولین فرصت ممکن به بیمارستان برسانند. 
 
وی ادامه داد: اما در مورد سوختگی ناشی از آتش‌سوزی بهترین کار این است که فرد به جای دویدن، سر جای خود توقف کند، خودش را روی زمین بیندازد و شروع به غلط زدن کند و یا اگر کسی در اطراف وی قرار دارد با یک پتو آتش را خاموش و لباس‌هایش را بلافاصله از تنش خارج کند، وی را با پتو گرم نگه داشته و در اولین فرصت او را به مرکز درمانی برسانند. البته نباید به لباس‌هایی که سوخته و به تن بیمار چسبیده‌اند، دست زد. 
 
عضو هیات علمی گروه جراحی دانشگاه علوم پزشکی مشهد گفت: در شب چهارشنبه‌ سوری در مراکز سوختگی نیز بیشتر شاهد همین آسیب‌های صورت هستیم و همچنین در برخی مواقع انفجار ترقه یا نارنجک در دست باعث خونریزی زیاد می‌شود که در این گونه مواقع بهتر است دست فرد را با گاز استریل پانسمان کنند تا جلوی خونریزی گرفته شود و سپس وی را به بیمارستان منتقل کنند. 
 
طاووسی ضمن تاکید بر اینکه با این وجود بهترین کار پیشگیری است، به خانواده‌ها توصیه کرد تا اجازه ندهند فرزندانشان منزل را ترک کنند و یا اگر بیرون می‌روند، خود خانواده‌ها هم حضور داشته باشند. 
 
این جراح با بیان اینکه دیر رساندن بیمار به مراکز درمانی باعث ایجاد خلل در روند درمان می‌شود، اظهار کرد: بویژه سوختگی‌های چشم و اثر انفجار در ناحیه صورت بسیار حساس است و باید هر چه زودتر آنها را به مراکز درمانی برسانند. آثار شیمیایی را باید سریعتر شست‌وشو داد و از پیشرفت ضایعه در چشم خودداری کرد.


برچسب‌ها: چهارشنبه, سوری, چهارشنبه سوری

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 | 18:15 | نویسنده : مهدی داور

 

گشت گرداگرد مهر تابناک ، ایران زمین

روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین 

ای تو یزدان ، ای تو گرداننده ی  مهر و سپر  

برترینش کن برایم این زمان و این زمین

نوروز مبارک باد



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 | 15:36 | نویسنده : مهدی داور

noro پیامک های جدید عید نوروز 92

میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت

با همه خوبی ها و بدی هایت دوستت دارم . . .
::
::
بهار با گلهایش ، و سال نو با امید هایش
این عید با امیدهایش بر تو ای عزیز ترینم مبارک . . ..
::
::
تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !
::
::
باز کن پنجره را ، که بهاران آمد / که شکفته گل سرخ ، به گلستان آمد
سال نو مبارک . . .
::
::
عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !
امضاء حاجی فیروز !
::
::
گلها همه با اذن تو برخواسته اند / از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک / اول فرج تو را از خدا خواسته اند . . .
::
::

سلام ، نزدیک عیده ، توی خونه تکونی دلت ما رو بیرون نکنی با معرفت !
::
::
امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم
یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت
سال ۹۲ میان سراغت !
::
::

بـهاران فیض دیگر دارد امسال / هوایش مشک و عنبردارد امسال
عـــــروس قله ای پا میر و بابا / بدامن لعل و گوهر دارد امسال . . .
::
::
خودت گفتی وعده در بهار است / بهار آمد دلم در انتظار است
بهار هر کسی عید است و نوروز / بهار عاشقان دیدار یار است . . .
::
::

امیدوارم تو سال جدید موتور آرزو هات پنچر نشه !
عید ۹۲ مبارک
::
::
عید حقیقی را کسانی درک میکنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر
به آینده لبخند بزنند . . .
::
::

بـیامد شاهد شیرین نوروز / بنازم سفره ای هفت سین نوروز
زچشم ابر نیسا نی دراین فصـل / بریزد اشـک مشک آگین نوروز . . .
::
::

خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!
::
::
سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور
که بهترین هفت سین زندگی است را برای شما دوست عزیز آرزومندم . . .
::
::
عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را
نوروز ۹۲ بر شما مبارک . . .
::
::
به علت نبود چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک میگوئیم !
از طرف انجمن اس ام اس بازان !
::
::
چهار دعای برتر لحظه تحویل سال / اول دعا برای ظهور آن بی مثال
دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال / سوم رسیدن ما به قله های کمال
چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .
::
::
نرم نرمک میرسد اینک بهار ، خوش به حال روزگار ، خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها ، خوش به حال غنچه های نیمه باز . . .
::
::

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم
هر روزتان نوروز . . .
::
::

آنان که هر روز تدارک اردوی آسمانی میبینند ، پر شکوهترین اوقات فراغت را دارند
پرشکوه ترین تعطیلات نصیبتان باد . . .
::
::
بهار بهترین بهانه برای زیستن
آغاز بهترین بهانه و آغاز بهار بر شما مبارک . . .
::
::
میدونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم میخوره
پس سال نو مبارک !!!
::
::
خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال
از گذشته خود افسوس نخورند . . .


برچسب‌ها: پیامک های جدید عید نوروز ۹۲

تاريخ : یکشنبه بیستم اسفند 1391 | 22:15 | نویسنده : مهدی داور

آداب عید نوروز

آداب عید نوروز-عید نوروز چون اعیاد اسلامی، از آداب و رسومی خاص اسلامی برخوردار است و علاوه بر آن، برخی آداب و رسوم نیکو نیز در ایام نوروز در میان مردم ایران زمین، دیده می شود، در ادامه به برخی از این آداب و رسوم اشاره می کنیم:
آداب عید نوروز در ایران و دیگر کشورها چگونه است؟

No آداب عید نوروز

● نماز عید
یکی از آداب عید نوروز خواندن نماز عید است.شیخ طوسی(ره) فرموده است: نماز ظهر و عصر روز نوروز را که خواندی چهار رکعت نماز با دو سلام (دو رکعت دو رکعت) می خوانی رکعت اول پس از حمد ده بار سوره «قدر» رکعت دوم پس از حمد ده بار سوره «کافرون» رکعت سوم پس از حمد ده بار سوره «توحید» رکعت چهارم پس از حمد ده بار سوره «ناس» و «فلق» (معوذتین). و در پایان نماز سجده شکر بجاآور و در آن دعاکن تا خداوند گناهان ۵۰ ساله ات را ببخشد.

مشاهده اس ام اس های عید نوروز

نظافت و لباس تمیز
یکی دیگر از آداب عید نوروز پوشیدن لباس نو و تمیز است.نظافت و رعایت بهداشت و نیز پوشیدن لباس تمیز و استفاده از عطر و بوی خوش در صورت امکان از وظایف اخلاقی و اجتماعی نوروز است. از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: «و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک» ؛ «تمیزترین لباست را بپوش و با بهترین عطرت خود را خوشبوی ساز»

norz آداب عید نوروز

● خرید لباس نو و سبز کردن گندم
سبز کردن گندم و خرید لباس از دیگر آداب و رسوم عید است.یکی دو روز مانده به آغاز سال جدید (نوروز)، افراد خانواده برای خرید لباس عیدشان به بازار و فروشگاه ها می روند و لباس های نو و پارچه های رنگین، خریداری می کنند. در واقع افراد خانواده با خرید لباس نو و تغییر ظواهر زندگی نشاط خاصی ا به زندگی خود می بخشند.
در برخی از مناطق ایران، به رعایت این آداب و رسوم، بسیار تاکید شده است به عنوان مثال در شیراز، از یکی دو ماه به نوروز مانده شیرازی ها به بازار می روند و لباس عیدشان را می خرند پارچه هایی معمولاً خریداری می شود که دارای رنگ روشن و سرخ یا زرد باشد. آنها معتقدند که لباس را خودشان بدوزند، پارچه آن را روزهای دوشنبه یا جمعه قیچی کنند و نیز روز پنج شنبه ساعت سنگین است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود، روز سه شنبه اگر بریده شود نصیب دزد یا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد وسایل خانه نیز باید عوض شود و یا تمیز گردد. پختن نان شیرین از جمله کارهایی است که حتماً باید قبل از عید و برای عید انجام بگیرد .
سبز کردن گندم، عدس، تره تیزک، ده پانزده روز به عید مانده در خانه های شیراز صورت می گیرد. برای این کار از ظرفی استفاده می کنند که از جنس مس یا روی باشد و بعد مقداری دانه ابتدا به سلامتی آقا امام زمان (عج) می ریزند و به ترتیب بعد از آن نام اعضای خانواده را می آورند.

● خانه تکانی
یکی از رسوم پسنده و ارزشهای نیک عید، نظافت و خانه تکانی است که یکی دو هفته پیش از عید خانه تکاتی یا رفت و روب انجام می گیرد و مجدداً اثاثیه را جابه جا می کنند و گردگیری می کنند و دوباره آنها را می چینند در واقع مردم قبل از رسیدن سال نو تحولی در زندگی خود می کنند و خانه را برای پذیرانی از میهمانان عید آماده می سازند.

as4 آداب عید نوروز

 تهیه سفره هفت سین
تهیه سفره هفت سین از دیگر آداب عید نوروز است.بزرگترین نماد آیین نوروز “هفت سین” ، است. “محمد علی دادخواه” که اخیراً پژوهشی با عنوان “نوروز و فلسفه هفت سین” را به نگارش در آورده، در این باره می نویسد:“عدد هفت برگزیده و مقدس است. در سفره نوروزی انتخاب این عدد بسیار قابل توجه است. ایرانیان باستان این عدد را با هفت امشاسپند یا هفت جاودانه مقدس ارتباط می دادند. در نجوم عدد هفت، خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفتم نوید می دهند. علامه مجلسی می فرماید: آسمان هفت طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملک یا فرشته موکل برآنند و اگر موقع تحویل سال، هفت آیه از قرآن مجید را که باحرف سین شروع می شودبخوانند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ می دارند.”
هفت سین عبارت است از سماق، سیر، سنجد، سمنو، سکه، سرکه، سبزی .

asr3 آداب عید نوروز

آداب عید نوروز

● یکی از آداب عید نوروز، جمع شدن تمام افراد خانواده بر سر سفره عید در لحظه تحویل سال نو
موقع تحویل سال نو همه اهل خانه با لباس نو بر سر سفره می نشینند، مادر اسپند دود می کنند، یکی از بچه ها شمع روشن می کند، پدر قرآن می خواند و …
هر کدام از این آداب و رسوم عید، فلسفه خاص خود را دارد؛ مادر اسپند دود می کند برای دوری از چشم زخم حسود، با روشن کردن شمع، بر روشنایی خانه و زندگی تاکید می شود و از خانواده بزرگ افراد خانواده می خواهند تا در سال نو، خانه آنها را با شمع وجود پدر و مادر نورانی کند؛ قرآن خوانده می شود تا در آغاز سال نو دل ها به سوی خداوند بزرگ سوق داده شود و از صاحب قرآن خواسته شود که در این سال جدید نیز یار و مددکار اهل خانه باشد، حضور ثابت و گسترده قرآن نه تنها در سفر عید بلکه در تمام آداب اجتماعی نوروز نشان از مردم ایران زمین توجه به قرآن دارد و قرائت قرآن و بوسیدن آن در ساعات تحویل سال از جمله آداب سال تحویل است.
بر سر سفره عید، سکه، برنج، آب، ماهی قرمز، آیینه و … نیز دیده می شود که سکه نشان از خیر و برکت و رفاه؛ برنج، نشانی از خیر و برکت و فراوانی؛ آب، نشان صافی و پاکی و روشنایی و گشایش کار؛ ماهی قرمز، شگون دارد؛ آیینه، برای رفع کدورت و نشانی ازصفا و پاکی و یکرنگی است.
افراد خانواده بعد از تحویل سال نو با هم روبوسی کرده و عید را به هم تبریک می گویند و برای هم سال خوب و پربرکتی را آرزو می کنند.

as2 آداب عید نوروز

● دعای تحویل سال نو یکی دیگر از آداب عید نوروز
مجلسی در کتاب زادالمعاد در خصوص دعای سال نو روایت می کند که در وقت تحویل سال این دعا را بسیار بخوانید:« یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال.»

علامه مجلسی(ره) همچنین خواندن این دعا را در نوروز مناسب دانسته است:
«اللهم هذه سنه جدیده و انت ملک قدیم اسإلک خیرها و خیرمافیها و اعوذبک من شرها و شرمافیها و استلفیک موونتها و شغلها یا ذالجلال و الاکرام. ؛ بارالها! این سال جدید است و تو خدایی ازلی و قدیم هستی. خیر این سال و خیر آنچه را در این سال پیش می آید، از تو خواستارم و از شر این سال و شرآنچه در این سال پیش خواهد آمد، به تو پناه می برم…»

norooz آداب عید نوروز

● زیارت اهل قبور
یکی دیگر از آداب عید نوروز،رفتن به زیارت اهل قبور در آغازین روزهای سال نو و نیز برگزاری مراسم تحویل سال در کنار قبور شهدإ از دیگر آداب دینی نوروز است.تشرف و حضور در اماکن مقدسه و مشاهد مشرفه و برگزاری مراسم تحویل سال نو در آن مکانها نیز از جمله آداب نوروز می باشد.

● دید و بازدید و دادن عیدی
ایام عید فرصت مناسبی برای صله رحم و رسیدگی به وضع خویشان و بستگان است که این نیز یکی از نشانه های اخلاق و سنن مرضیه اسلامی و انسانی است. از همان روز اول نوروز، دید و بازدیدها آغاز می شود. در همه خانواده ها رسم بر آن است که افراد خانواده ابتدا به دیدن بزرگترهای فامیل می روند و عید را به آنها تبریک می گویند. سپس به خانه بر می گردند و منتظر می مانند تا بزرگترها به آنها سر بزنند. در این دید و بازدیدها عیدی هم داده می شود.علاوه بر دیدوبازدید از بستگان، دوستان، همسایگان و بزرگان فامیل، با جمعی از مصیبت دیدگان در سال گذشته نیز دیدار می شود. دید و بازدیدها تا روز سیزده بدر، (سیزدهمین روز سال نو)، ادامه داد.

● سیزده بدر
یکی دیگر از آداب عید نوروز اجرای مراسم سیزده بدراست. سیزده بدر در میان ایرانیان از دیر باز امری بسیار جدی بوده است که همواره با برپایی مراسمی خاص همراه بوده است . از آن جمله می توان به غذاهایی که مردم به طور سنتی در روز سیزده به در می خوردند اشاره کرد . خوردن کاهو سکنجبین و چغاله بادام از خوردنی های مرسوم عصر سیزده به در است.


برچسب‌ها: آداب عید نوروز, عید نوروز

تاريخ : یکشنبه بیستم اسفند 1391 | 21:52 | نویسنده : مهدی داور

دعای تحویل سال پارسی 

گشت گرداگرد مهر تابناک ، ایران زمین

روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین 

ای تو یزدان ، ای تو گرداننده ی  مهر و سپر  

برترینش کن برایم این زمان و این زمین


برچسب‌ها: دعای تحویل سال پارسی

تاريخ : یکشنبه بیستم اسفند 1391 | 19:50 | نویسنده : مهدی داور
درود بر شما

پیشاپیش عید نوروز را تبریک میگویم و به خاطر عید به مدت 15 روز قالب وبلاگ را تعویض میکنم.


با عرض پوزش بر شما دوستان که من دیر به دیر می آیم راستش دارم وبسایت گروه پاسارگاد را طراحی میکنم که برای مدتی دیگه دوستان به وبسایت مراجعه کنند.


خوب دوستان این عید هم مبارک این عید باستانی  کاری اگر داشتید در نظرات یا ایمیل در خدمتیم من و ادمین های دیگر

ایمیل:gooroh_pasargad@yahoo.com

m_hicking@yahoo.com


برچسب‌ها: عید نوروز

تاريخ : شنبه نوزدهم اسفند 1391 | 22:47 | نویسنده : مهدی داور
برای دانلود اینجا کلیک کنید (تاریخ ایران)


برای دانلود اینجا کلیک کنید(فرهمگ-زبان-پوشاک و.... ایران)



تاريخ : جمعه هجدهم اسفند 1391 | 19:15 | نویسنده : مهدی داور
برخي از آيين های جشن سوري


بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگی

از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در باره جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان نماد روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، تندرستی و در پايان بارزترين نماد خداوند در روي زمين است .
مجموعه ي آيين هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد . ( بهرام فره وشي ، ص 43 )
برخي را باور اين است كه با در نگر(نظر) آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ تازي و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي تازيان است ، چرا كه همانگونه كه مي دانيم ، در ايران باستان هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهارهفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد .
اما مي بينيم كه در ميانه سده چهارم هجري ، از اين جشن و چگونگي بر پايي و هنگام آن و نيز ديرينگي اش سخن به ميان است . برابر اين آگاهي كه در نسک(كتاب) تاريخ بخاراي ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان ساماني ، در ميانه سده چهارم هجري ، اين جشن با شكوهي بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوري» ناميده مي شده است .
چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار مي رفته شب چهارشنبه ي پايان سال را با « جشن سوري » به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به گجستگی(نا مبارک)چهارشنبه نزد تازيان اشاره مي كند . منوچهري در اين روز مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا خوبي و بد يمني آن رها شوند .
( عبدالعظيم رضايي ، صص 119 –118 )
اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري» را مي توان در اين سه گاه باز جست :
۱. شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك
۲. نخستين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه)
۳. ديدگاه سوم ، شب پايانی سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم» و جشن آفرينش انسان است . ( هاشم رضي ، ص 149 ) .
افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشن هاي باستاني ، برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده است ، آتش افروزي و شادماني شب چهارشنبه ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي حسين و فرزندانش قيام كرده بود ، نسبت مي دهند : « مختار وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي كشتگان كربلا قيام كرد ، براي اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد ، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد» ( محمود روح الاميني ، ص 50 ) .
واژه « سوري » پارسي به چم(معني) « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است . در گذشته جشن هاي آتش كاملا" حالت جادويي داشته و بسيار بدوي بوده است . چگونگي اين جشن ، همساني و مانندگي هاي فراواني به جشن سده دارد .( مهرداد بهار ، ص 233 )
استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به جستار(مبحث)ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و … » از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود . ( ابراهيم پور داود ، ص 75 )
اما به گفته يكی از دوستان به آسانی ميتوان اين نگره را رد كرد:
نخست ديدگاه مردم ايران نسبت به آتش؛خوب يكي از جنبه هاي تقدس آتش پاك نمودن بيماريها و دور كردن ارواح خبيثه (به تعبير آن دوران) بوده است؛ برای نمونه در صورت سرايت طاعون رخت و ابزار بيمار را در آتش مي ريختند تا از بدي ها پا ك شود؛ و ۱۰۰٪ اين بي احترامي به آتش بشمار نمی آيد.
همين امروز هم رسم اسفند دود كردن و گرد خانه تاب دادن رايج است(برای زدودن شر و بيماري و چشم زخم)كه باز مانده از گذشته است؛ هم اكنون پريدن از روي آتش هم مي توانسته با فلسفه پاك كردن نفس صورت گرفته باشد.
دوم گذر سياوش از آتش؛ خب بايد ببينيم سياوش چگونه از آتش گذشته است!
فردوسي مي گويد:
ســيــاوش ســيــه را بــه تــنــدي بــتـــاخـــت نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت ز هــرســو زبــانــه هــمــي بـــركـــشـــيـــد كــســي خـــود و اســـپ ســـيـــاوش نـــديـــد

خب آتش انبوهي بوده و سياوش هم تيز از آن گذشته است؛ و مي دانيم كه گامهاي اسب ريخت پرش دارد؛ پس سياوش به آرامي ونرمي از آتش نگذشته است.
گويند موبد آذرپاد مهر اسپندان، كه اندرزنامه اش از كم شمار نبشته هاي بجاي مانده از زمانه ئ پيش از چيرگي تازي است، گويا خودش براي اثبات حقانيت خود ، از آتش گذشته و يا سينه ئ خود را سوزانيده بوده است ( مانند داستان سياوش) و اين چهارشنبه سوري هم به احتمال زياد گونه اي آزمون آتش، يادگار آزمون آتش در آيين كهن ايران است.
برخي از آيين های جشن سوري
بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگی
( توپ مرواريد ) و … (علي بلوك باشي ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشي ، صص 49-44)
همچنين در جاهايی همچون شيراز ، كردستان و آذربايگان ، آداب و آيين ويژه و كهن تري وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه ي شيراز است و يا سفره هاي خوراكي رنگيني كه در كردستان و آذربايگان آماده ميشود و نيز آيين آتش افروزي و شادماني همگاني مردم . برخي را عقيده بر اين است كه « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند و بستگي دارد. البته استاد مهرداد بهار با اين ايده ي فرجامين همداستان نيست. ( مهرداد بهار ، ص 234 )


برچسب‌ها: چهارشنبه سوری, آیین های چهارشنبه سوری

تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 12:51 | نویسنده : مهدی داور

اردبيل - انسان در طول دوران زندگاني خود شايد ميليون ها تومان براي تامين سلامتي خود هزينه كند اما در هيمن روزگار ما هستند افرادي كه در واپسين روزهاي سال و به بهانه مراسمي به نام چهارشنبه سوري براي خريد خطر پول نقد مي دهند .

از : مسعود وسيله ايردموسي

البته اين افراد ماجراجوياني نيستند كه در فيلم هاي هيجان انگيز غربي با پريدن از ارتفاع چند صد متري بالاي كوه ، هواپيما و يا يك ساختمان آسمانخراش ، مبالغ كلاني به جيب مي زنند بلكه اغلب كودكان ، نوجوانان و جواناني هستند كه براي شاد بودن ساعاتي در مراسمي موسوم به چهارشنبه سوري ترقه ها و مواد آتش زاي خطرناكي را با پول هاي تو جيبي خودشان مي خرند .

هرچند اين ترقه ها در سال هاي آغازين ورود خودشان به كشور به بهانه شادي در چهارشنبه سوري مورد استفاده قرار گرفتند اما به تدريج استفاده از آن ها در سال هاي بعد به چند هفته مانده به اين شب و چند روزي پس از آن نيز سرايت كرد تا عده اي فرصت طلب سودهاي بادآورده اي را از جمع شدن همين پول هاي توجيبي چندين ميليون نفر از كودكان و نوجوانان به دست آورند .

اينگونه شد كه با پيشرفت علم ترقه ها نيز متنوع شدند و هر روز مواد محترقه گوناگوني با بسته ها و روكش هاي رنگارنگ و پر زرق و برق كه درخشندگي ظاهري شان چشمان هر بيننده اي را ناخودآگاه به سوي خود مي چرخاند به بازار آمدند .

انواع ترقه هاي شكلاتي ، كمپوتي ، كبريتي و مانند آن ها در بسته هاي رنگارنگ نه تنها افراد كم سن و سال بلكه حتي بزرگسالان را نيز براي خريد وسوسه كردند غافل از اين كه چون ماري خوش خط و خال زهري كشنده در درون آن ها است و با كوچكترين بي احتياطي خانواده هايي را به خاك سياه مي نشانند .

و به اين ترتيب طمع سودجويان براي خالي كردن جيب هاي كودكان و نوجوانان معصوم و نيز جاذبه هاي

ظاهري دست به دست هم دادند تا در يكي از پسنديده ترين سنت هاي ايرانيان كه مراسم هاي مربوط به چهارشنبه سوري و نوروز باستاني است بدعتي با عنوان شادي ، تفريح و سرگرمي جاي باز كند كه برچيدن آن شايد به سال ها زمان و تلاش فراوان نياز باشد .

به واسطه همين بدعت غلط اكنون سكوت حاكم بر فضاي كوچه در عصر دهه پاياني اسفند ماه بر اثر صداي ناهنجار انفجار ترقه ها مي شكند و اهالي محل را كه اغلب آنان روزي پركار و خسته كننده را پشت سر گذاشته اند هراسان مي كند .

روياي شيرين كودكاني كه در حال استراحت هستند بر اثر انفجار پي در پي ترقه ها به كابوسي وحشتناك تبديل مي شود و بر درد و رنج ناشي از بيماري پيرمردان و پيرزنان در حال استراحت مي افزايد .

به گزارش خبرنگار ايرنا ساكنان بسياري از محله هاي شهر اردبيل در روزهاي پاياني امسال نيز گرفتار بي مبالاتي چند نفر از كودكان ، نوجوانان و جواناني شده اند كه ترقه بازي را وسيله اي براي تفريح و سرگرمي خود قرار داده اند .

در شهر اردبيل هم مثل اغلب نقاط ايران در آستانه عيد باستاني نوروز كه بايد از روزهاي خوش و لحظه هاي شيرين مردم باشد به واسطه استفاده از ترقه و مواد آتش زاي خطرناك كه با كمال تاسف از حدود 50 سال گذشته به يك رسم غلط در ايران تبديل شده است اسباب مزاحمت و خطرات جاني و مالي براي مردم فراهم مي شود .

جمعي از شهروندان اردبيلي مي گويند : ترقه بازي يك وسيله تفريحي و سرگرمي زيانبار است كه بعضي از نوجوانان و جوانان ، فريب جاذبه زياد آن را خورده و به دام آن گرفتار مي شوند .

آنان مي گويند : اين روزها در كوچه ها و خيابان هاي شهر اردبيل صداي انفجار پي در پي ترقه ها به گوش مي رسد كه با ايجاد مزاحمت ها و اختلال در آرامش عمومي همراه است .

يك ساكن اردبيل مي گويد : پيروي از يك الگوي غلط در انجام شادي ها در برخي از آيين ها به ويژه چهارشنبه سوري ، سالانه سبب از بين رفتن مبالغ هنگفتي از دارايي هاي مردم مي شود .

رسول جوادي ، گفت : اغلب جوانان و نوجوانان بدون اطلاع از اين موضوع اقدام به استفاده بي رويه و غير اصولي از ترقه و مواد آتش زا مي كنند .

وي افزود : در محافل گوناگون اغلب سخن از خسارات و مصدوميت هاي ناشي از انفجار ترقه است و از مبالغ هزينه شده براي خريد و تهيه اينگونه مواد كمتر سخن به ميان مي آيد .

او گفت : هرچند خطرات جاني و مالي ناشي از انفجار و يا آتش سوزي ترقه ها و مواد محترقه اهميت زيادي دارد اما اگر اينگونه مواد حتي خطرات جاني نيز نداشته باشند سبب دود شدن سالانه ميليارد ها ريال از اموال عمومي مي شوند .

يك زن خانه دار نيز گفت : سالانه ميليون ها عدد ترقه و انواع مواد آتش زا در استان اردبيل به كار گرفته مي شوند و اگر براي خريد هر يك از اين ترقه ها دست كم پنج هزار ريال هزينه شود مبالغ صرف شده براي مجموع آن ها ميلياردها ريال خواهد بود .

توتيا ستاري ، افزود : در صورت آگاهي مردم و هدايت اين پول ها از طريق مراجع ذيصلاح مي توان مبالغ جمع آوري شده را براي ساخت مدرسه ، بيمارستان و ديگر امور عام المنفعه به كار گرفت و يا هزينه هاي ضروري صدها نفر از نيازمندان و مبتلايان به بيماري هاي خاص را تامين كرد .

يك امدادگر فوريت هاي پزشكي اردبيل نيز گفت : خود او بارها شاهد افرادي بوده است كه بر اثر حوادث ناگوار ناشي از تهيه و يا توزيع مواد محترقه به شدت از نقاط مختلف بدن مصدوم شده بودند .

يك معلم اردبيلي گفت : باوجود ممانعت و برخورد ماموران انتظامي از خريد ، فروش و استفاده از مواد آتش زا ، اينگونه مواد به صورت گسترده اي در سطح شهر توزيع و مورد استفاده قرار مي گيرند .

وي افزود : ترقه بازان اغلب از دانش آموزان هستند و بعضي از آنان حتي در محيط مدرسه نيز ترقه خريد و فروش يا منفجر مي كنند .

او معتقد است كه گرايش روزافزون نوجوانان و جوانان به اين سرگرمي با پيامدهاي نامطلوب اجتماعي و اقتصادي همراه است كه جبران آن مشكل خواهد بود .

وي افزود : اين وسيله سرگرمي زيانبار ذهن مستعد نوجوانان و جوانان را به خود مشغول كرده و مانع از شكوفايي آن مي شود .

وي مي گويد : ارگان هاي ذيربط از طريق اقدامات قانوني و نيز بالا بردن سطح آگاهي هاي مردم مي توانند نقش موثري در برچيده شدن اين بدعت غلط در شادي ها داشته باشند .

او گفت : اگر به فرض ترقه بازي را به عنوان وسيله اي براي شادي در چهارشنبه سوري تلقي كنيم در اين صورت هم به كارگيري بي رويه آن در ساير روزها غير قابل توجيه است .

وي افزود : آتش بازي مراسم چهارشنبه سوري بطور معمول بيش از چند ساعت طول نمي كشد اما طي سال هاي اخير بعضي از جوانان از چند روز مانده به شب چهارشنبه آخر سال اقدام به منفجر كردن مواد محترقه مي كنند .

فرمانده نيروي انتظامي استان اردبيل مي گويد : خانواده ها بايد براي جلوگيري از بروز خسارات جاني و مالي مراقب فرزندان خود در زمينه خريد ، فروش و يا استفاده از مواد محترقه خطرناك باشند .

سردار ' علي روستايي ' افزود : در چند روز اخير تعداد قابل توجهي انواع مواد آتش زا و ترقه توسط ماموران انتظامي در نقاط گوناگون استان اردبيل كشف و ضبط شده است .

او گفت : با اقدامات و تمهيدات انجام شده از سوي نيروي انتظامي و مهمتر از همه با همكاري مردم و مادران و پدران انتظار مي رود كه اين سرگرمي غلط و بسيار خطرناك رفته رفته در نزد نوجوانان و جوانان به فراموشي سپرده شود و امسال مراسم چهارشنبه سوري شيرين ، همراه با آرامش و بدون حوادث خطرناك را شاهد باشيم .

وي براي تحقق اين هدف مهم از مادران ، پدران و اولياي مدارس خواست كه مضرات و خطرات استفاده بي رويه و غيرصولي از ترقه و مواد آتش زاي خطرناك را به كودكان ، نوجوانان و جوانان گوشزد كنند .

وي گفت : نيروي انتظامي استان اردبيل با تهيه و توزيع كنندگان مواد محترقه خطرناك و نيز افرادي كه با استفاده از اين مواد سبب ايجاد مزاحمت و يا صدماتي براي مردم و رهگذران شوند برخورد مي كند .


برچسب‌ها: حوادث چهارشنبه سوری, چهارشنبه سوری, ترقه, حوادث ترقه

تاريخ : چهارشنبه نهم اسفند 1391 | 15:33 | نویسنده : مهدی داور
در میان آریایی ها آتش مقام ارجمند داشت از مراسم دلپذیر جشن ها آتش افروزی و شادی در کنار توده های فروزان بود. برای بدرود با سالی که آخرین روزها را می گذراند و برای استقبال از مقدم سالی که در پیش است از دیر باز هموطنان ما مراسمی برگزار می کردند. که به جشن چهارشنبه ای آخر سال "چهارشنبه سوری" نام برده شده است. بدون شک چهارشنبه سوری از جشن های ملی ماست که از قرن ها پیش مراسم آن برگزار می شده و از سنت های باستانی ملت ایران بشمار می رود ولی بطور قطع نمی توان گفت که از چه تاریخی آیین چهارشنبه سوری برپا می شده است و مناسبت تاریخی آن چیست؟ آن چه ظاهراً استنباط می شود این است که این جشن به دنبال سده "که جشن آتش افروزان بوده" برگزار می شده و برای ابراز شادمانی از سالی که به خوشی گذشته و نیک بینی و امیدواری نسبت به  سالی که می آید اقوام آریایی به شادی و سرور و پای کوبی و دست افشانی برمی خواستند و از اضافه کلمه سور به چهارشنبه به روشنی پیداست که چهارشنبه سوری جشن عیش و نشاط و عشرت و شادمانی بوده است از همان زمانهای قدیم این جشن در میان کلیه ملل آریایی نژاد برپا می شده است ولی چون نژاد ایرانی در نگهبانی سنت های باستانی خود دلبستگی بیشتری نشان می داده است این جشن هم اکنون نیز در یان کلیه طوایف ایرانی و در سراسر خاک ایران برگزار می شود. اگر چه در بعضی ار نقاط کشور تشریفات خاصی دارد که با آیین دیگر جاها کم و بیش تفاوت دارد ولی آنچه در میان کلیه ساکنان این سرزمین وجود دارد آتش افروزی و جهیدن ازروی آن است. که  در همه جا یکسان عمل می شود. 
پیش از اسلام واژه های شنبه ، یک شنبه ، جمعه و هفته وجود نداشت و ایرانیان برای روزهای ماه از نام امشاسپندان و فرشته گان استفاده می کردند مثل هورمزد روز ، اسپندار مذ و زامیاد و غیره. اطلاق لفظ چهارشنبه برای این جشن دقیقاً معلوم نیست. جشن سوری عبارت بود از روشن کردن آتش زیر آتش را مظهر پاکی می دانستند و آن را مقدس می شمردند. 
 
 
 آخرین سه شنبه آخرسال را شب چهارشنبه سوری می گویند شبی که در این روزگار فقط بوته سوزانی از آن باقی مانده است. قدیمی ها به شب چهارشنبه سوری اعتقاد بسیار داشتند و به جا آوردن سنت ها را لازم می دانستند بنابراین حرمت آن شب در میان ایرانیان ملحوظ بوده است.
از عصر آخرین سه شنبه سال شهر ها و روستاها برای برگزاری مراسم چهارشنبه سوری آماده می شوند. بوته فروشان با بارهای بوته برای فروش در گذرگاهها و کوچه ها مستقر می شوند تا بوته های خود را به مردمی که با شوق و شور آماده برگزاری این جشن هستند بفروشند.
شعله های آتش در شب چهارشنبه سوری باید حتماً از بوته های صحرایی بوده باشد زیرا بوته های بیابان گیاهان خودروئی با خواص درمانی و طبی هستند . بنابراین فلسفه انتخاب بوته و آتش زدن و پریدن از روی شعله آن برای میلیون ها ایرانی روشن می شود.
هنگامی که این بوته ها شعله می کشند بخور آن همراه با حرارت آتش به هوا می رود و شخص جهنده در معرض این بخور قرار می گیرد و معنی ورد بخصوص (سرخی تو از من - زردی من از تو) مصداق پیدا می کند و شخص مریض با پریدن از روی شعله بوته ها بخور شفا بخش را استنشاق می کند و با تلقین این که امروز چهارشنبه سوری است و این شعله خاصیت درمانی دارد حالش خوب می شود و رو به بهبودی می رود و دیگر خاصیت آن نشاط و شادمانی است که از جهیدن از روی شعله ایجاد می شود و بسیار لذت بخش می باشد.
استفاده از ترقه ، فشفشه ... نیز در آن شب به این شور و اشتیاق دامن میزند ولی قابل ذکر است که این گونه وسایل باید به وسیله اهل فن تهیه شده در اختیار مردم قرار گیرد تا خدای نخواسته موجبات ضرر و زیان های جبران ناپذیر برای مردم نباشد.
یکی دیگر از سنتهای چهارشنبه سوری که بسیار رایج است فال گوش ایستادن است. در آن شب برخی از مردم برای آگاهی از سرنوشت و پیش آمدهای سال آینده خود به فال گوش می ایستند و به شنیدن حرفهای رهگذران گوش می سپارند اگر صحبت از پول و سفر و زیارت و عروسی و مطالب دلنواز و امیدبخشی از این دست باشد آن را به فال نیک گرفته سال جدید را سالی پربرکت و پربار برای خود پیش بینی می کنند و اگر کلمات مایوس کننده و ناهنجاری بشنوند سال آتی را نحس و نامبارک تلقی می کنند.
یکی دیگر از سنت های شب چهارشنبه رفتن به در خان همسایه با پیاله مسی و قاشق چوبی و پراختن به قاشق زنی است. آتش افروزی ایرانیان در پیشاپیش نوروز از آیین های ایران باستان اسن. همه جشنهای باستانیبا آتش که فروغ ایزدی است استقبال می شود تا نحوست و پلیدی برکنار  شوند.
آن چنان که در "اوستا" آمده فروردین "جشن نوروز" هنگامی است که فروهرهای نیاکان از برای سرکشی بازماندگان از آسمان فرود آیند و "ده شبانه روز" در خانمان پیشین خود به سربرند. این ده روز همان آخرین پنج روزاز آخرین ماه سال و پنج روزی است که به سال می افزودند تا سال خورشیدی درست دارای 365 روز باشذ با این حساب ملاحظه شد که سال کهنه تمام شده و سال جدید هم نیامده است و پنج روز در این میان معلق مانده . این پنج روز را م داخل جشن نوروز کرده عید می گرفتند.
این همان پنج روزی است که به آن پنجه یا پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه یا اندرگاه می گفتند اما سوری که به جای جشن بکار رفته به این واژه چندین بار در اوستا بر می خوریم.
در آداب چهارشنبه سوری چنانکه گذشت در بیشتر مناطق عصر و پیش از غروب بوته های آتش راه می اندازند و می افروزند و ترانهمعروف زردی من از تو ، سرخی تو از من  را می خوانند و خاکستر را در آب می ریزند و شب شام مفصلی می پزند و آجیل مخصوص می خورند و شادی می کنند.
 
آجیل چهارشنبه سوری
 
اما در آذربایجان از سه چهارشنبه جلوتر به استقبال چهارشنبه سوری می روند و آداب صبح چهارشنبه سوری نیز شامل قیچی کردن آب ، چیدن ناخن ، آوردن آب چهارشنبه سوری در سبوها و کوزه های نو و پریدن از روی آب و... می باشد.


برچسب‌ها: چهارشنبه, سوری, چهارشنبه سوری

تاريخ : جمعه بیستم بهمن 1391 | 11:23 | نویسنده : مهدی داور

 فردوسی،نام بلند آوازه ای که هومر را به زانو درآورد و اتر شاعر مشهور انگلیسی را به تعظیم وا داشت....

نام نامی ای که ایرانیان هستیشان را ازاو دارند و تا ایران هست و خلیج نیلگون پارس میغرد به وی می بالند.نام مقدسی که اعراب در مقابلش حس پوچی دارند و از ترس نام بزرگش بر خود می لرزند.

                             پی افکندم از نظم کاخی بلند

                                                                    که از باد و باران نیابد گزند

 به راستی که اگر حکیم فرزانه ی توس این گنج گرانبها و این میراث بزرگ را برای ما به یادگار نگذاشته بود چه بر سر ما میامد؟؟؟اگر بزرگترین منظومه ی حماسی جهان ازآن ایرانیان نبود،پارسیان کنون به چه زبانی صحبت میکردند؟؟؟

شاهنامه فردوسی هرچند در زمان خودش با استقبال روبه رو نشد اما با به آسمان پر کشیدن بزرگترین حماسه سرای جهان،عظمت خود را دریافت تا کنون به جهان ثابت شود که ما ایرانی بوده و هستیم...

                                           نمیرم از این پس که من زنده ام...

تو همواره زنده خواهی بود...

تا زمانی قلب ایرانیان برای وطن میزند.

تا زمانی که خلیج همیشه پارس مغروزانه موج میزند.

تا زمانی که دماوند فروتنانه آرام بر جای نشسته باشد.

تو زنده خواهی بود.... زنده خواهی بود چون خدای تو چنین تقدیر کرده است...چون ایران به تو می بالد....

                                                          تو زنده خواهی بود...


برچسب‌ها: فردوسی

تاريخ : پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 | 21:20 | نویسنده : مهدی داور

1-1837.jpg

یک عصب‌شناس آلمانی مدعی شده که توانسته منطقه مغزی که شیطان ذهنی قاتلان، متجاوزان و سارقین در آن فعالیت داشته را شناسایی کند.

به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)،‌ دکتر «جرارد راث» اظهار کرده که وصله شر در لوب مرکزی مغزی قرار داشته و در تابش‌های ایکس به شکل یک توده سیاه مشخص می‌شود.

راث این منطقه را در زمان بررسی مجرمین جرائم خشونت‌آمیز محکوم در طول سالها پژوهش برای دولت آلمان شناسایی کرده است.

وی به این مجرمین فیلمهای کوتاه نشان داده و امواج مغزی آنها را اندازه‌گیری کرد. هر زمان که صحنه‌های خشن و زننده در این فیلمها پخش می‌شد، این افراد هیچ حسی را نشان نمی‌دادند و در واقع، در مناطق مغزی مرتبط با حس شفقت و اندوه هیچ تغییری ایجاد نمی‌شد.

به گفته راث، اسکنهای افراد دارای سوابق خشونت جنایی، توده تاریکی در جلوی مغز را نشان می‌دهد که وی بر اساس آنها مدعی شده که برخی از مجرمین از زمینه ژنتیکی برای خشونت برخوردارند.

راث افزود: هنگامی که به اسکنهای مغزی صدها مجرم می‌نگرید، تقریبا همیشه کمبودهای شدیدی در بخش پیشانی پایین‌تر مغز وجود دارد. مواردی بوده که شخص در نتیجه یک تومور یا آسیب در این منطقه مجرم شده و پس از عمل جراحی برای برداشتن تومور، فرد به حالت عادی بازگشته است.

وی اظهار کرد: همچنین ممکن است کمبودهای فیزیولوژیکی وجود داشته باشد؛ چرا که مواد خاصی مانند سروتونین در جلوی مغز به شکل موثر کار نمی‌کنند؛ اما مسلما این منطقه جایی است که شر در آن شکل گرفته و فعالیت می‌کند.

به گفته راث هیچ دو مجرمی شبیه به هم نبوده و وی مجرمان را برای شناسایی جایگاه مغزی شر به سه دسته تقسیم کرده است:

گروه اول در طبقه «از لحاظ روانی سالم» قرار دارند که اعضای آن در یک محیط آماده برای خشونت، دزدی و قتل بزرگ شده‌اند.

گروه دوم مجرمان با اختلال روانی هستند که جهان را تهدیدآمیز می‌بینند و گروه سوم کاملا روانی هستند که دیکتاتورهایی مانند هیتلر و استالین در آن جا گرفته‌اند.

دکتر راث یکی از شناخته‌شده‌ترین متخصصان مغز در آلمان بوده و چند سال پیش در خط مقدم خواستاران اصلاح صدور حکم قرار داشت.




تاريخ : جمعه سیزدهم بهمن 1391 | 0:30 | نویسنده : مهدی داور
                                                            با نام خدا


آدرس وبسایت ما:http://goorohpasargad.tk


به کمک های شما احتیاج مندیم......


با تشکر



تاريخ : سه شنبه دهم بهمن 1391 | 1:37 | نویسنده : مهدی داور
تاريخ : سه شنبه دهم بهمن 1391 | 1:37 | نویسنده : مهدی داور
تاريخ : سه شنبه دهم بهمن 1391 | 1:35 | نویسنده : مهدی داور
درخت کریسمس در ایران باستان
آراستن "سرو" و "کاج" در کریسمس از ایران باستان الهام گرفته شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصا "سرو" به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند.
به گزارش خبرنگار مهر، در ایران باستان و در شب یلدا، درختی بنام درخت یلدا تزئین می شد که عموماً از درخت "سرو " و "کاج" استفاده می شد. گفته می شود آراستن " سرو" و "کاج" در کریسمس از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصا " سرو" به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خور روز یا دیگان روز اول دی ماه در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند تا سال بعد مقاوم و پایدار باشند و یک نهال سرو دیگر کشت کنند.
همچنین بر طبق باورهای ایرانیان، سبزی در آغاز سال، نشان برکت در سرتاسر آن سال است که بر اساس همین باور رسم کاشتن سبزه در آغاز سال و همزمان با جشن نوروز به تدریج جایگزین درخت شد.
اما در اروپا از حوالی قرن شانزدهم بنا به روایتی و بنا به روایتی دیگر در قرن چهاردهم، ابتدا از آلمان و سپس لهستان و پس از آن دیگر نقاط اروپا، استفاده از درخت کریسمس، فراگیر می شود.



تاريخ : سه شنبه دهم بهمن 1391 | 1:35 | نویسنده : مهدی داور
درخت کریسمس در ایران باستان
آراستن "سرو" و "کاج" در کریسمس از ایران باستان الهام گرفته شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصا "سرو" به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند.
به گزارش خبرنگار مهر، در ایران باستان و در شب یلدا، درختی بنام درخت یلدا تزئین می شد که عموماً از درخت "سرو " و "کاج" استفاده می شد. گفته می شود آراستن " سرو" و "کاج" در کریسمس از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصا " سرو" به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خور روز یا دیگان روز اول دی ماه در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند تا سال بعد مقاوم و پایدار باشند و یک نهال سرو دیگر کشت کنند.
همچنین بر طبق باورهای ایرانیان، سبزی در آغاز سال، نشان برکت در سرتاسر آن سال است که بر اساس همین باور رسم کاشتن سبزه در آغاز سال و همزمان با جشن نوروز به تدریج جایگزین درخت شد.
اما در اروپا از حوالی قرن شانزدهم بنا به روایتی و بنا به روایتی دیگر در قرن چهاردهم، ابتدا از آلمان و سپس لهستان و پس از آن دیگر نقاط اروپا، استفاده از درخت کریسمس، فراگیر می شود.



تاريخ : دوشنبه دوم بهمن 1391 | 16:30 | نویسنده : مهدی داور

به نام خداوند جان و خرد

کز آن برتر اندیشه برنگذرد

به کوروش به آرش به جمشید قسم

به نقش و نگار تخت جمشید قسم

که ایران همی قلب و خون من است

گرفته ز جان از وجود من است

بخوانیم همه این جمله در گوش باد…

چو ایران نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد…



تاريخ : شنبه نهم دی 1391 | 20:26 | نویسنده : مهدی داور
برای این که به ما کمک کنید ویا حامی مابشوید میتوانید کارهای زیادی بکنید.

1-مارا لینک بکنید و به ما حتما اطلاع بدهید(یا بانام گروه پاسارگاد و یا ایران جاوید)

2-کمک های نقدی.

3-ایجاد تبلیغات ما تا مدتی میخواهیم سایت راه اندازی کنیم میتوانید این کار را بکنید

4-دادن پول برای کمک به موسسه های خیریه و یا مستقیم به خود نیاز مند بدهیم

5-برداشتن لوگوی وب و بنر وب که بزودی کد گذاشته میشود.

6-ما کدی داریم که میتوانید به وبلاگ یا سایت خود که علاوه بر این که سایت شما باز میشود سایت ماهم باز میشود

[خوب این پست پست قبلی بود ما همانطور که گفته بودیم برای یکی از راه های پشتیبانی ما این است که کدباز شدن صفحه مارا در وب خود قرار میدهید]

این کد وقتی وارد سایت یا وب کسی شود گوشه وب طرف نوشته باز شدن صفحه گروه پاسارگاد و وقتی تماشاگر وبلاگ مایل باشد روی آن کلیک میکند.

کد:


اگر تمایل داشتید یا از طریق نظر و یا یاهو اطلاع دهید




تاريخ : جمعه هشتم دی 1391 | 19:14 | نویسنده : مهدی داور
برای این که به ما کمک کنید ویا حامی مابشوید میتوانید کارهای زیادی بکنید.

1-مارا لینک بکنید و به ما حتما اطلاع بدهید(یا بانام گروه پاسارگاد و یا ایران جاوید)

2-کمک های نقدی.

3-ایجاد تبلیغات ما تا مدتی میخواهیم سایت راه اندازی کنیم میتوانید این کار را بکنید

4-دادن پول برای کمک به موسسه های خیریه و یا مستقیم به خود نیاز مند بدهیم

5-برداشتن لوگوی وب و بنر وب که بزودی کد گذاشته میشود.

6-ما کدی داریم که میتوانید به وبلاگ یا سایت خود که علاوه بر این که سایت شما باز میشود سایت ماهم باز میشود

با تشکر.....


برچسب‌ها: لینک, تبادل لینک

تاريخ : جمعه هشتم دی 1391 | 18:21 | نویسنده : مهدی داور

جهت حمایت از فعالیت های ما وبلاگ ما را لینک کنید وما هم لینک وبلاگ شما را در جمع حامیان مانخواهیم داد

ما را به نام گروه پاسارگاد یا ایران جاوید وبه ما اطلاع دهید تا شما را لینک نماییم

با تشکر



تاريخ : جمعه هشتم دی 1391 | 14:43 | نویسنده : مهدی داور
سخنی از کوروش بزرگ
باران باش و ببار و نپرس کاسه هاي خالی از آن کیست.



تاريخ : جمعه هشتم دی 1391 | 14:42 | نویسنده : مهدی داور



تاريخ : جمعه هشتم دی 1391 | 14:28 | نویسنده : مهدی داور
درود بر شما.


متاسفانه از 9 دی تا 28 دی کم تر میتونم آپ کنم متاسفم



تاريخ : جمعه هشتم دی 1391 | 0:51 | نویسنده : مهدی داور

آرش کمانگیر

آرشِ کمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره ‌است.

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌ است (یعنی داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیامده‌ است. اما در شاهنامه به داستان آرش اشاره شده‌ است. مثلاً در قسمت پادشاهی شیرویه: به مردی زچنگ زمانه نجست /// چو آرش که بردی به فرسنگ تیر /// چو پیروزگر قارن شیرگیر» و یا «بزرگان که از تخم آرش بدند – سبکبار و جنگی و چابک بدند»). در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده ‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را (اِرِخشه) خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیرانداز ارخش نامیده شده‌است که گمان بر این است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده‌ است.

آرش در فرهنگ دهخدا:

نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در آخر دوره حکمرانی خویش از جنگ با فرمانروای توران، افراسیاب، ناگزیر گردید. نخست غلبه افراسیاب را بود و منوچهر به مازندران پناهید لکن سپس بر آن نهادند که دلاوری ایرانی تیری گشاد دهد و بدانجای که تیر فرود آید مرز ایران و توران باشد، آرش نام پهلوان ایرانی از قله دماوند تیری بیفکند که از بامداد تا نیمروز برفت و بکنار جیحون فرود آمد و جیحون حدّ شناخته شد. در اوستا بهترین تیرانداز را «اِرِخ ِش َ» نامیده و گمان می‌رود که مراد همان آرش است . طبری این کماندار را «آرش شاتین » می‌نامد و نولدکه حدس می‌زند این کلمه تصحیف جمله اوستائی «خَشووی ایشو» باشدچه معنی آن «خداوند تیر شتابنده » است که صفت یا لقب آرش بوده‌است. و بروایت دیگر رب النوع زمین (اسفندارمذ) تیر و کمانی به آرش داد و گفت این تیر دورپرتاب است لکن هرکه آن را بیفکند بجای بمیرد. و آرش با این آگاهی تن بمرگ درداد و تیر اسفندارمذ را برای سعه و بسط مرز ایران بدان صورت که گفتیم بیفکند و درحال بمرد. (از تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا):

چون کار بقفل و بند تقدیر افتد

از جیب خرد کلید تدبیر افتد

آرش گهرم ولی چو برگردد بخت

در معرکه پیکان و پر از تیر افتد (خسروی)

از آن خوانند آرش را کمانگیر

که از آمل بمرو انداخت یک تیر

ترا زیبد نه آرش را سواری

که صدفرسنگ بگذشتی ز ساری (ویس و رامین)

و افراسیاب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذیره فرستاد تا ایشان را از جیحون زانسوتر کرده، پس یک راه افراسیاب با سپاهی بی اندازه بیامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخرصلح افتاد به تیر انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسید و آن مرز [ را ] توران خوانده‌اند. (مجمل التواریخ ) .

داستان آرش:

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و برای قبول این صلح و تحقیر ایرانیان پیشنهاد می کنند که از پهلوانان ایرانی شخصی تیری را به سوی خاور بیندازد ولی در ایران کسی جرات این کار را به خود نمی دهد آرش در لشکر ایران ستوربان بوده و پیغامی را به دست او می‏دهند تا به لشکر توران ببرد و در آنجا پادشاه توران برای تحقیر بیشتر ایرانیان خود آرش را انتخاب می‏کند و آرش به اجبار مسئولیت این کار را می‏پذیرد در لشکر ایران همه به آرش خرده می گیرند که چرا این مسئولیت را پذیرفتی و تو باعث ننگ ایران می شوی و… قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند (البته در منابع گوناگون محل پرتاب تیر فرق می‌کند. مثلاً در ویس و رامین شهر ساری آمده‌ است). تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید و یک روز و نیم پس از پرتاب آرش، تیر را پیدا می‏کنند و آنجا مرز ایران و توران می‌شود (محل فرود تیر نیز در منابع مختلف فرق می‌کند. اما تمام آنها به یک محدودهٔ جغرافیایی اشاره می‌کنند). پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. کسانی که برای یافتن آرش قله کوه را جستجو می‏کردند در هنگام غروب بازگشتند بدون آنکه نشانی از آرش پیدا کنند و تنها کمان و ترکش بی تیر او را دیدند. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می‌رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.تیر آرش سه روز و سه شب در حرکت بود تا درکنار رود جیحون بر تنه درختی فرو می رود و از حرکت می‏ایستد.

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.



برچسب‌ها: آرش کمانگیر

تاريخ : جمعه هشتم دی 1391 | 0:49 | نویسنده : مهدی داور

انوشیروان و پیرزن فقیر

خسرو انوشَه روان شاه ایران که به دادگری معروف بوده است، روزی از روزها بر پشت بام قصر خود رفته بود و قدم می زد. هوا می خورد و مناظر اطراف قصرش را تماشا می کرد. او بر بام گسترده کاخ خود قدم می زد و اطراف را نگاه می کرد که ناگهان چشمش به پیرزن فقیری افتاد که کمی دورتر از قصر او، منزل داشت.

دید بر پشت بام همسایه   /   پیر زالی فقیر و بی مایه

انوشَه روان متوجه شد که پیرزن فقیر کوزه ای به دست دارد و در محوطه خانه خود می خواهد دست و رویش را بشوید. کوزه اما شکسته بود و ترک داشت و آب آن از درز ترک ها و محل شکستگی، چکه چکه می ریخت پایین. انوشَه روان که نخستین بار بود که بر پشت بام خانه خود رفته بود، چیزهای تازه ای از آن بالا در اطراف خانه خود می دید که قبلاً ندیده بود. او مثلاً نمی دانست که پیرزن فقیری در همسایگی کاخ او زندگی می کند. پیرزن فقیری که از شدت فقر، حتی توان خریدن یک کوزه نو را نداشت. انوشَه روان، مخفیانه پیرزن را زیر نظر گرفت و دید که پیرزن…

خواست تا حیله ای برانگیزد   /   کاب از آنجا به روی خود ریزد

کوزه زان حیله ها که می انگیخت   /   می فتاد آب، بر زمین می ریخت

چشم نوشیروان، چو آن را دید   /   از مژه، اشک مرحمت بارید

گفت: بر خود که وای بر ما باد   /   خصم خلق و خدای بر ما باد

انوشَه روان از پشت بام به زیر آمد و به داخل قصر خود رفت. در حالی که فکر می کرد به خود می گفت: «وای بر ما، وای بر ما، در آن دنیا جواب خدا را چگونه خواهیم داد؟ من چه پادشاهی هستم که در همسایگی ام پیرزنی فقیر زندگی می کند و من از وجودش بی خبرم. پیرزنی که حتی قادر نیست یک کوزه برای خود بخرد. پیرزن بیچاره ای که …

نبود کوزه ای به دست، درست   /   که به آن روی خود، تواند شست!

انوشَه روان با خودش گفت: « چطور است که یک آفتابه زرین برایش بفرستم! ولی نه، می ترسم که پیرزن هدیه ام را قبول نکند و برگرداند. این جور زن ها از عزّت نفس زیادی برخوردارند و حاضر نمی شوند زیر بار منت پادشاهان بروند. یا ممکن است بفهمد که ما متوجه فقر او شده ایم و خجالت بکشد. باید کار دیگری کرد. این طور که پیداست، او پیرزن آبرومندی است. مثل موری که به دانه ای می سازد و منت حاتم طایی و سفره سلیمان را نمی کشد. باید فکر دیگری بکنم، کاری کنم که پیرزن متوجه نشود که من قصد کمک به او را داشته ام!»

انوشَه روان دستور داد چهل آفتابه زرین آماده کنند. آنگاه دستور داد آن آفتابه ها را به خانه هایی که در اطراف کاخ او قرار داشتند ببرند و به هر خانواده ای یکی از آن آفتابه های زرین هدیه کنند و البته همه همسایه ها مثل آن پیرزن فقیر بودند.

بر فقیران گرد خود یکسر   /   کرد قسمت چل آفتابه زر

پیرزن نیز یکی از آن چهل نفر بود که آفتابه ای زرین گرفت. بدون آنکه متوجه قصد واقعی انوشَه روان شود.

پیرزن گشت بهره مند از وی   /   کسی نبرده به قصد او پی

آری نه پیرزن قضیه را فهمید و نه دیگر همسایه ها…

 

مهدی داور



تاريخ : پنجشنبه هفتم دی 1391 | 18:0 | نویسنده : مهدی داور

مازیار پسر قارن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

مازیار
منصب : فرمانروای تبرستان
دوره فرمانروایی :
پس از : قارن
پیش از : -
نام‌های دیگر : ماه‌یزدیار[۱]
تبار: سوخرائیان (سلسله قارنوندیان)
کار مهم: شورش علیه اعراب در ۲۲۴/۸۳۹
پدر او : قارن

مازیار (به گفته بلاذری، ماه‌یزدیار) آخرین حکمران قارنی ها، رهبر شورش علیه خلیفه معتصم بود .[۱]

مازیار پسر قارن و از خاندان قارن‌وند، در اواخر سال ۲۲۴/۸۳۹ یعنی شش سال و اندی پس از آغاز خلافت معتصم بر ضد عباسیان قیام کرد.[۲]


رشته و نسب و خاندان

از سلسله‌های حکام و شاهان طبرستان سلسله‌ای که مازیار از آن بود به دلیل آنکه نسبتشان به سوخرا می‌رسید به سوخرائیان و به سبب انتسابشان به خاندان کارن به قارن وند معروف اند، و هریک از سپهبدان این سلسله به لقب گرشاه ممتاز بوده‌است.

رشته و نسب مازیار از این قرار است: مازیار پسر قارن، قارن پسر ونداد هرمزد، ونداد هرمزد پسر فرخان و فرخان از نواده‌های سوخرا پسر انداذ پسر کارن پسر سوخرای بزرگ بود.

نام

مازیار از دو کلمه ماز و یار تشکیل شده. در زبان مازندرانی ماز به معنی دژ و یا ذنبور است که دراین جا منظور همان دژ می‌باشد و مازیار یعنی یاور و همراه دژها. چنانچه در وی در سراسر تبرستان دژهای بسیاری برای محافظت از مرزهایش ساخت که تا آن زمان این همه دژ در یک جا بی‌نظیر بود.[۳] برخی گویند نام مازیار مخفف کلمه ماه ایزد یار است.

سلسلهٔ قارن وند

ابتدای شاهی این سلسله در تبرستان از زمان خسرو انوشیروان پسر قباد بود که قارن پسر سوخرا را از سال ۵۶۵ میلادی و بعد رتبهٔ سپهبدی طبرستان داد و حکومت این ناحیه را وارث به خانواده او مخصوص گردانید.

خود سوخرا پسر ویشاپور سرکردهٔ کارن بود که یکی از هفت خاندان اشرافی پارس در عهد ساسانیان بود.

مازیار

از جمله فرزندان قارن مازیار بود که جانشین قارن گشت. سپهبد شهریار پسر شروین قصد سرزمین وی را کرد. شهریار او را شکست داد و سرزمین اورا تصرّف کرد. مازیار امان نداد و به پیش ونداد اومید پسر عموی پدر خویش رفت. شهریار نامه‌ای به ونداد اومید نوشت که مازیار را دست بسته به نزد وی فرستد. او از حکم شهریار گذشت نکرد و مازیار رابگرفت و او را بندی کرد و به شهریار خبر داد که معتمدانی را برای انتقال مازیار بفرستد تا بدیشان بسپارم که مبادا افراد من او را از دست بدهند. زمانی که ایشان در پیگیری این موضوع بودند مازیار حیلت کرد و از بند فرار کرد و سر به بیشه‌ها نهاد تا به عراق برسد و به نزد عبدالله ابن سعید حرشی پیوست. او پدرش قارن و جدش ونداد هرمزد را می‌شناخت و به طبرستان رسیده بود. در حق او نیکی و کرامت فرمود و او را به بغداد برد.(سال۲۰۴ هجری قمری)

مأمون منجمی به نام بزیست که پسر فیروز بود، داشت. که خلیفه نام او را یحیی بن منصور بدل کرد. مازیار طالع مولود را به نزد بزیست برد. بزیست به مطالعه مشغول شد امید در وی بست و جای خالی کرد و گفت: اگر من تو را تربیت کنم، حق آن شناسی و ضایع نگردانی و منت پذیری؟ مازیار پذیرفت و سوگند یادکرد. روزها گذشت تا فرصتی پیش آمد تا بزیست نزد خلیفه رفت و او را از طالع مازیار مطّلع ساخت و فرمود که از مازیار به دولت خلیفه خیری رسد. مأمون امر کرد تا او را حاضر کنند. مأمون پدر او قارن را می‌شناخت. فرمان داد تا مسلمانی را برایش شرح دهند. مازیار اسلام قبول کرد و مأمون او را محمد مولی امیر المؤمنین نام نهاد و کنیت ابوالحسن.[۴]

حکومت

در سال ۲۰۸ به دستور بزیست که مدعی بود طالع مازیار برای حکومت طبرستان موافق است مأمون او را به همراهی موسی بن حفص بن عمر بن اعلاء نامزد ولایت طبرستان و رویان و دماوند کرد[۵] به این طور که مازیار والی کوهستان و موسی والی هامون. وقتی با یکدیگر به طبرستان رسیدند مردم زیر پرچم مازیار جمع شدند.

در این هنگام شهریار پسر شروین درگذشته بود و پسر بزرگش شاپور به شاهی نشسته بود و از بی سامانی، بیشتر اتباع از او متنفر شده بودند و نزد مأمون شکایت‌ها نوشتند. مأمون به مازیار امر به استیصال و مالش شاپور به پریم شد و با او مصاف داده وی را اسیر کرد و به زنجیر بست. پس به موسی خبر داد که ظفر یافتم و پیروز شدم. شاپور وقتی فهمید مازیار او را خواهد کشت پنهان به موسی قاصد فرستاد که مرا یاری کن و آزاد کن تا به تو صد هزار درهم بدهم. موسی جواب داد که اگر تو را آزاد کنم گویی مسلمانی را کشته‌ام و مولی امیر المؤمنین شدم. جند روز بعد مازیار دستور داد تا سر شاپور را قطع کنند و نزد موسی فرستند(۲۱۰هجری قمری)

پس از کشته شدن شاپور مازیار مالک مستقل تمام جبال گردید و چهار سال بعد نیز موسی وفات یافت و پسرش محمد به جای او نشست. مازیار از وی حسابی نگرفت و به کوه و دشت حکم او یکسان شد (سال۲۱۴). همین که مازیار به حکم طبرستان بود از قارن برادر شاپور وسایر مرز بانان آن ناحیه خراج گرفت آنان نیز بر او کینه ورزیدند و به مأمون شکایت کردند مأمون فرمان داد تا مازیار به بغداد بیاید. جواب نوشت که من در این زمان مشغولم و نمی‌توانم به بغداد بیایم. مأمون بزیست را با خادمی به نزد مازیار فرستاد تا او را با خود به بغداد بیاورند. مازیار مدتها ایشان را به ناز و نعمت و لطف و حرمت می‌داشت. عاقبت عذر و بهانه پیش آورد که من مشغولم، و به جای خود قاضی آمل و قاضی رویان را با ایشان روانه داشت.

وقتی به بغداد رسیدند و به نزد خلیفه شرفیاب شدند خلیفه از آنان حال و طاعت و سیرت مازیار را جویا شد جواب شنید که وی بر جادهٔ مطاوعت مستقیم است و رفتارش با خلایق نیکوست. وقتی از محضر خلیفه بیرون آمدند قاضی رویان به منزل رفت ولی قاضی آمل به محضر خلیفه بازگشت و راستی را باز گفت: او خلع طاعت کرده‌است و همان کشتی زرتشتی را بر میان بسته و با مسلمانان جور واستخفاف می‌کند و هر گز بار دیگر به میل خود به بغداد نمی‌آید. مأمون بر عزیمت سفر روم ساختگیها کرده بود. به قاضی گفت باید تحمّل کرد تا من از سفر روم باز گردم (سال۲۱۵) قاضی به آمل بازگشت و مسلمانان رویان که از آزار مازیار به امان بودند با همدیگر موافقت کرده، همه کارکنان و افراد کشتند و نزد خلیل بن ونداد سپان که پسر عموی پدر مازیار بود و در کوه‌پایهٔ آمل بزرگی و نفوذ و قدرتی داشت، کسان فرستاده و او را یار و معین ساخته. این خبر به ساری و به مازیار رسید، حشم جمع کرد و به همراهی برادر خویش، کوهیار به آمل لشکر کشید و آمل را فتح کرد.

پس از فتح آمل خلیل بن ونداد سپان را به دلیل خیانت وخلاف کشت. خلیفه پس از این ماجرا به محمد پسر موسی خشم گرفت و سرزمین او را به مازیار داد.(سال ۲۱۸)

پس از آنکه مازیار مخالفین خود را مغلوب و منکوب کرد شاه مستقل تمام تبرستان گردید. شروع به ساخت و بازسازی استحکامات نمود.

پس از مرگ مأمون برادر او محمد ملقب به المعتصم باالله به خلافت رسید. عبدالله طاهر والی خراسان که شنید مازیار با مسلمانان چه معامله می‌کند پیش او پیکی فرستاد و به جهت محمد بن موسی و برادر او شفاعت کرد مازیار سخن او شنید و فرستاده او را با خشونت جواب داد که «از ایشان خراج دو ساله طلب می‌کنم» پیک ناامید باز گشت. عبدالله بن طاهر از حال او به اسحاق بن ابراهیم بن مصعب که به درگاه خلیفه بود نوشت وبر معتصم افتاد.

سرکشی مازیار

اینجا رشته تاریخ راکمی قطع کرده، سبب و مقدمات جنگ‌های سال۲۲۴ هجری بین مازیار و لشکرعرب را بیان می‌کنیم:

همینکه بابک خرمدین درآذربایجان ظهور کرد، مازیار با وی مکاتبه را مفتوح ساخت و او را ترغیب می‌کرد. از طرف دیگر خلیفه به مازیار دستور داده بود که خراج طبرستان را نزد عبدالله بن طاهر به خراسان به دار الخلافه ارسال دارد. و ظاهراً عبدالله بن طاهر از اینکه مازیار را سپهبد خراسان می‌خواندند خشمگین و شاکی بوده‌است و مازیار نیز به او کینه می‌ورزیده‌است.

در سال ۲۱۸ که شاه مطلق دشت و کوه طبرستان گردید قسمتی از کوهستان را به کوهیار وا گذاشت در حقیقت حوزهٔ پادشاهی خود را با وی تقسیم کرد. کوهیار هم به سبب استخفاف و تحقیری که در چند مورد دیگر از برادرش دیده بود کینه داشت.

مرگ

مازیار پس از ظلم و ستم‌های فراوان شخصی به نام سرخاستان مأمور دستگیری مسلمانان ساری کرد. سرخاستان مأموریت خویش را انجام داد. مازیار به دری نامه‌ای نوشت که نظیر این کار را با مسلمانان مرو خواه ایرانی و خواه عرب نیز معمول داردو دری هم به فرمان او عمل کرد. اندکی بعد سرخاستان مأمور تمشیه شد و کوهیار به نزد برادرش و از آنجا به کوهستانی که به دست وی سپرده شده بود برگشت. سرخاستان دیواری را که از بیرون شهر تمشیه تا دریا کشیده بودند و تا سه میل در دریاامتداد داشت تعمیر کرد و برج‌های مراقبت برروی آن نهاد و سپاه خود را در آن نقطه متمرکز کرد.

معتصم به حسن بن مصعب نامه‌ای نوشت و وی را به کارزار با مازیار امر کرد. اونیز به این مهم عمل کرد و تا پشت دیوارها خندق‌های سرخاستان رسید؛ بعد از چند روز با دیدبانان روابطی پیدا کردند وبه پشت دیوار نفوذ کردند و همه را دستگیر کردند.

از طرفی دیگر حسن بن حسین از سپاه جدا شد و به هرمزد آباد رفت و سپاه او به‌دنبال او به هرمزدآباد رفتند مازیار که به گفته کوهیار به هرمزدآباد آمده بود آمد به دست حسن بن حسین دستگیر شد و به بغداد برده شد و همان جا به دستور معتصم چهار صد و پنجاه تازیانه زدند و همینکه دست از او باز داشتند آب طلب کرد، بنوشید و جان سپرد. جسد اورا در کنیسه بابک بر داری که پهلوی چوبهٔ دار بابک و جثهٔ یاطس رومی به دار آویختند.



تاريخ : پنجشنبه هفتم دی 1391 | 11:51 | نویسنده : مهدی داور


در میان منابع بومی، طبری گزارش میکند که جنگ با خاقان تُـرک ( شاه اقوام بیابانگرد شمال شرقی، خیونان یا هون ها ) در سال هفتم حکومت بهـرام پنجم، حدود ۴۲۴ میلادی، آغاز شد. در این هنگام بهرام نگران از دریافت تدارکات جنگیِ فرمانروای آن سوی شمال شرقی ایران، بی درنگ به فکر مقابلۀ به هنگام با خطر افتاد. او برای پنهان داشتن برنامۀ خود، با بی تفاوت نشان دادن خود به گزارشهای شمال کشور، پس از سپردن بخش بزرگ سپاه و همچنین ادارۀ کارهای کشور به یکی از برادران خود به نام نَرسی، با سپاه کوچکی در ظاهر برای زیارت آتشکده و معبد آذرگشنسپ به آثورپاتگان ( آذربایجان ) و سپس برای شکار به ارمنستان رفت.

معبد آذرگشنسپ ( معبد شاهان و ارتشتاران ) در آثورپاتگان، بویژه در زمان ساسانیان، پرستشگاهی بود که شاهان اغلب در مناسبت های گوناگون به زیارت آن میرفتند. بزرگان ایران، ناآگاه از برنامۀ بهرام، سفر شاه را فرار از جنگ تلقی کردند و به رغم مخالفت نرسی، با فرستادن سفیری نزد خاقان، که در حال نزدیک شدن بود، از او خواستند تا با دریافت خراج از یورش به ایران صرف نظر کند.

خاقان تُرک که از فرار بهرام آگاه گشته بود، با این درخواست موافقت کرد و پس از اشغال مرو، تا رسیدن خراج، در کُشمیهن با فراغ بال به شکار و خوشی سرگرم شد. در این میان بهـرام گـور، که با هدف رویارویی با خاقان پایتخت را ترک گفته بود، از راه مستقیم اردبیل و آمل به خاقان تُرک یورش برد و با غافل گیر کردن او در شکار اورا دستگیر کرد، و با دست خود او را کشت. سپس بخارا به تصرف بهرام درآمد و او پس از گماردن مرزبان خود در آنجا، مرز ایران را با نشاندن یک ستون تعیین کرد.

با این پیروزی غنایم زیادی به دست بهرام افتاد. او از این غنایم گوهرهای فراوانی را به آتشکدۀ آذرگشنسپ اهدا کرد و زن خاقان تُرک را به خدمت این معبد گماشت. در پی این پیروزی، بهرام تا پیرامون بخارا رخنه کرد و ساکنان آنجا را وادار به پرداخت باج کرد.

بزرگان دربار، شرمگین و شگفت زده از این همه دلاوری، با پادرمیانی نَرسی بخشوده شدند.
سپس بهـرام برادر خود نرسی را فرمانرانی خراسان بداد و بلخ را پایگاه او تعیین کرد و در میان سُرور و شادی به تیسپون بازگشت.



تاريخ : پنجشنبه هفتم دی 1391 | 11:50 | نویسنده : مهدی داور


( شهرداران، واسپوهرگان، وَزُرگان و آزادگان )

در روز ۲۸ آوریل ۲۲۴ میلادی اردوان پنجم به ضرب نیزۀ اردشیر پاپگان از اسپ افتاد و نظام کشورداری و بافت اداری بسیار سادۀ اشکانیان « ارشکیان » هم به کلی از هم پاشید. هخامنشیان فرمانروایی بزرگی را در فلات ایران و پیرامون آن بنیان نهادند و اشکانیان از این فرمانروایی به قدر امکان پاسداری کردند، ولی ساسانیان کار را تمام کردند و به فرمانروایی بزرگی که بدون شک میراثی هخامنشی بود، هویتی ملّی دادند.

برای نخستین بار نام ایران، نه مانند زمان هخامنشیان بصورت نام قومی آریائی و ایرانی، بلکه بصورت یک کشور مطرح شد و در سنگ نبشتۀ شاهپور یکم  با نام ( ایران ) در کعبه زرتشت، به ثبت تاریخی رسید. گزیدن جای این سنگ نبشته به تنهایی برای خودآگاهی مؤسسان فرمانروایی ساسانی از برنامۀ پیش رویشان خبر میدهد.

کعبه زرتشت و پیرامون آن از مقدّس ترین مکان های روزگار هخامنشیان بود و جایی بود که سکوت پرصلابت تشییع پیکر داریوش بزرگ را تجربه کرده بود. شاید نه در زمان هخامنشیان و نه در روزگار اشکانیان حماسه سرایی مانند فردوسی بزرگ نمیتوانست با همان درون مایه ای که فردوسی در نخستین سده های دورۀ اسلامی داشت قلم به دست بگیرد. به عبارت دیگر، یکی از ویژگی های دیگرگونۀ ساسانیان بستر تاریخی جذابی بود که فردوسی در آن می غنود.

شاید بتوان حکومت ساسانیان را جمع بندیِ حکومت های هخامنشیان و اشکانیان دانست. یعنی نوزادی که کوروش بزرگ بر جای گذاشته بود در زمان ساسانیان بالغ شد. حاصل بی درنگ این بلوغ، تمرکز قدرت و ایجاد دین رسمی بود، که بد یا خوب به شیوه ای ثابت تبدیل شد.

در مقایسه با فرمانروایی های هخامنشی و اشکانی، فرمانروایان در دورۀ ساسانی به مراتب مستبدتر و خودرأی تر بودند. هخامنشیان و اشکانیان علاقۀ زیادی به دخالت در امور دینی و زندگی فردی و خانوادگی مردم زیر دست خود نداشتند. در نتیجه نیازی هم به قوانین بی شماری که تنظیم کنندۀ رابطۀ دولت با مردم از نظر دینی و اجتماعی باشد وجود نداشت. حاصل برداشت ویژه ای که ساسانیان از دین و دولت داشتند، تمرکز قدرت و حاکمیت مطلق دین رسمی بود که خود به خود به دگرگونی همه جانبۀ نظام اداری می انجامید. افزون شدن طبقۀ چهارم به طبقات سه گانه یکی از عوارض این دگرگونی بود.

توجه به این نکته ضروری است که منظور از دین، دینی است که آن را برای دورۀ ساسانی، با توجه به برخی از بدعت ها، به اصطلاح زرتشتیگری مینامیم.

فرمانروایی ساسانی با این نظریه که دین و حکومت تکیه گاه یکدیگرند، بدون اینکه خود را پاسخگوی کسی بداند، در تمام قلمرو قدرت سیاسی خود دست به تبلیغات دینی زد. در یکی از نوشته های سریانی [۱]  آمده است، که اردشیر پاپگان فرمان داد تا به پاس ایزدان « فرشتگان » آتشکده های تازه برپا شود. مقام ایزد مهر، از همهء ایزدان بالاتر بود. اردشیر بسیاری از پیروان دیگر دین ها را به ستایش مهر و پرستش ( پرستاری ) اورمزد واداشت. اردشیر با شاه و دستِ خدا خواندن خود، با صراحت تکلیف حکومت را روشن کرده بود.

شاهپور یکم در سنگ نبشتۀ حاجی آباد مینویسد، که او در حضور شهرداران « شاهان »، واسپوهرگان « شاهزادگان »، وَزُرگان « بزرگان » و آزادگان، تیر خود را رها کرده است. به این ترتیب خیلی ساده تکلیف نام مقامات بالای کشور و ترتیب آنها روشن میشود. مهر نَرسی پسر شاهپور هم این ترتیب را در سنگ نبشتۀ پایکولی رعایت میکند. در متن یونانی سنگ نبشتۀ پایکولی، شهرداران همان شاهک های محلی ( از میان شاهزادگان ) هستند که عنوان شاهنشاه با تکیه بر حضور آنان و رأس آنان درست شده است؛ شاهنشاه: شاه شاهان.

واسپوهرگان با توجه به متن یونانی از هموَندان ( اعضاء ) خاندان ساسانی هستند، بدون اینکه مستقیماً از بَرِ شاهنشاه باشند. وزُرگان سران مهمترین خاندان های شاهنشاهی و سرانجام آزادگان دیگر بزرگان و به اصطلاح شریفان و نجیبان کشور هستند. در بیانیۀ شاهپور یکم نام هموندان معاصر این چهار گروه با مقام و وظایفشان در دربار و کشور آمده است. نَرسی در پایکولی نشان میدهد که شاهنشاه و نجبـا با شبکه ای از وظایف و وابستگی های متقابل و همچنین منافع مشترک با یکدیگر در پیوندی پیوسته و اجتناب ناپذیر هستند.

آمیانوس مینویسد، هنگامی که آنتونینوس فراری از دربار کنستانتینوس را در اُردوی زمستانی شاهپور دوم به حضور آوردند، افتخار بر سر نهادن تیارا را به او دادند. این کلاه به ایرانیان لایق اجازه میداد که بر سر سفرۀ شاه بنشینند و هم سخن او شوند. البته از نوشتۀ پروکوپیوس میدانیم که این هنجار در اواخر دورۀ ساسانی منسوخ شد. در این زمان اعتبار بلندپایگان بیشتر ناشی از تبار خود آنان بود تا موهبتی شاهانه. قباد در نظر داشته است که از دادن مشاغل به بیگانگان خودداری کند و کارها را به کسانی بسپارد که خاستگاه خانوادگیشان اجازه میداد.

آمیانوس دربارۀ تیارا میگوید که رنگ و نشانی که بر روی تیارا نشانده میشد نیز در نشان دادن درجه و مقام، نقش تعیین کننده ای داشت. افزون بر این هریک از بزرگان کمربند و حلقه و یراق ویژه خود را داشت. تئوفیلاکت با تأکید مینویسد که ارزش و اعتبار عنوان اعطایی از نام و تبار شخصی بیشتر بود.

خسرو انوشَه روان دادگر پس از سرکوبی نهضت شورشی مزدک، ظاهراً برای مقابله با عواقب اقتصادی این نهضت، نظام اجتماعی، سیاسی، اداری و نظامی کشور را به کلی دیگرگون کرد. به گزارش طبری [۲] از این دگرگونی ها چنین پیداست که دربارۀ اصلاحات اجتماعی و اداری و مدنی زمان خسرو انوشَه روان اغراق نشده است. دگرگونی های همه جانبۀ نوشیروان قدرت هایی را نیز پدید آورد. مانند اسپهبُدان با مرزهای تازه. مهار این قدرت ها تنها از دست شخصی مانند انوشیروان ساخته بود.

شورش بهرام چوپینه از خاندان مهران در زمان پیروز چهارم و خسرو پرویز از نمونه های بارز این تحول نو بود. بهرام چوپینه پایه های فرمانروایی خاندان ساسانی را لرزاند و در پایان فرمانروایی ساسانیان دیدیم که اسپهبُدان و بزرگان به بازی چترَنگ ( شطرنج ) با شاهان واقعی پرداختند و از ناشی گری آنان شاهی پس از شاهی دیگر مات شد. سرانجام دو زن نیز به سبب قحط الرجال واقعی برای نخستین بار به حکومت ایران دست یافتند و آنها هم به زودی مات شدند.

گزارش مسعودی [۳] دربارۀ منصب های گوناگون دورۀ ساسان بسیار سودمند است. او از پنج منصب نام میبرد که دارندگانشان واسط میان شاه و رعیت بودند. نخست و مهمتر از همه موبد بود که مقامی بالاتر از هیربُد بود و موبدِ موبدان، که در حد پیامبران بود، مقام قاضی القضاتی را داشت. منصب دوم وزیر بود که بزرگ فرمدار خوانده میشد. سوم اسپهبُد بود. چهارم دبیربُد بود که سالار امور دیوانی و نگهبان دفتر و دستک کشور بود و پنجم تخشه بُد بود که سالاری پیشه وران، کشاورزان و کاسبان را داشت و واستریوشان سالار نیز خوانده میشد. افزون بر این ، چهار مرزبان هر کدام مسئول نگهبانی از یک چهارم از مرزهای کشور بودند. مسعودی در ادامه مینویسد که ایرانیان کتابی دارند که منصب های کشور را در آن مینویسند. در این کتاب نام ششصد منصب مرتب شده است.

با این که در دورۀ ساسانی قانونی بیرون از چهارچوب اخلاق و سنت زرتشتی « زرتشتیگری » شناخته نمیشد، هرگز قانونی هم وجود نداشت که در همه جا و برای همه کس اعتباری یکسان داشته باشد! کتاب ماتیگان هزاردادِستان با ساخت و بافت و هنجاری که دارد گونه ای راهنما برای یافتن اصول کلی بوده است و در جزئیات سرانجام هر قاضی و داوری برداشت، تعبیر، تفسیر و نظر خود را داشته است. در منابع موجود جز روایات افسانه آمیز تقریباً چیزی دربارۀ نظام داوری کشور نیامده است.

با این همه به نظر میرسد که هرچه از پایتخت، یعنی جایی که شاه حضور دارد و مراکز قدرت فاصله بگیریم، هنجار داوری نیز دگرگون میشود و قانونمندی متفاوتی، برابر با سنت های بومی، رایج میشود. در عوض مانند امروز کدخدامنشی در داوری رونق بیشتری میگیرد. در هر حال قانون وراثت و تجارت در روزگار ساسانیان بسیار پیچیده و سختگیر بود و همین قانون است که بسیاری از مواد خود را برای جامعه اسلامی به ارث گذاشته است.

آبشخور:
۱ ( پیگولِوسکایا، شهرهای ایران، ۲۲ )
۲ ( تاریخ طبری، ۴۶۴/۲ به بعد )
۳ ( مسعودی، التبیه و الاشراف، ۹۸-۹۷ )
تاریخ ساسانیان ؛ پرویز رجبی
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا



تاريخ : پنجشنبه هفتم دی 1391 | 11:49 | نویسنده : مهدی داور

بهرام گور

بهرام پنجم یا ورهرام پنجم یا بهرامِ گور از ۴۲۱ تا سال ۴۳۸ میلادی پادشاه ساسانی بود. وی بجای پدر، یزدگرد یکم، بر تخت نشست.

یزدگرد اول سه پسر به نامهای شاپور و بهرام و نرسی داشت. هیچ کدام به هنگام مرگ پدر در پایتخت نبودند. شاپور شهریار ارمنستان و در ارمنستان بود. نرسی شهریار خراسان و در نیوشاپور بود. و بهرام در حیره بود. روایتهائی که منشأ آن عربها بوده‌اند گوید که بهرام از کودکی به نعمان منذِر امیر عرب حیره سپرده شده بود تا نزد او پرورش یابد. بنابر این روایات، بهرام در هفتمین ساعت روز هرمزد از ماه فروردین به دنیا آمد، و اختربینان به یزدگرد گفتند که او در آینده شاهنشاه ایران خواهد شد، ولی پیش از آن هنگام در زمینی خارج از خاک ایران به سر خواهد برد. در نتیجه، هرمز او را پس از تولدش به منذر سپرد و دایه‌ها و مربیانی را با او روانه حیره کرد تا او را به شیوهٔ دربار ایران پرورش دهند. هرمز به این منظور دستور داد تا در حیره کاخی به نام خورناگ برای بهرام ساختند (عربها این کاخ را خورنق نامیدند، و افسانه‌های بسیاری درباره‌اش ساختند که بعدها وارد کتابها شده‌است).
رسم شاهان ساسانی آن بود که شاهپوران را به کشورهای خودمختار اطرافِ ایران می‌فرستادند تا آن سرزمین را با خودمختاری اداره کنند و از سنین نوجوانی راه و رسم کشورداری بیاموزند؛ چنانکه بعضی از شاهپوران فرماندار کوشان می‌شدند که در شرق کشور در همسایگی هندوستان بود و شامل پیشاور و قندهار و شمال بلوچستان پاکستانِ کنونی بود؛ بعضی فرماندار الان (کشورِ آذربایجان کنونی) می‌شدند و لقبشان الا نشاه بود؛ بعضی فرماندار خوارزم (اکنون شمال ازبکستان و ترکمنستان) می‌شدند و خوارزمشاه لقب داشتند؛ و بعضی فرماندار کرمان می‌شدند که سراسر ملک کرمان (اکنون بلوچستان ایران و پاکستان) را نیز شامل می‌شد، و کرمانشاه خوانده می‌شدند. حضور بهرام در حیره به این معنا بوده و آنچه عربها گفتند افسانه‌است.

مغان و بزرگان کشور که از سیاستهای یزدگرد اول ناخشنود بودند مایل نبودند که پادشاهی در کسی از پسرانِ او ادامه یابد و یکی از ساسانیان را که خسرو نام داشت به سلطنت نشاندند. شاپور پس از دریافت خبر مرگ پدرش از ارمنستان به سوی پایتخت حرکت کرد، ولی بزرگانِ هوادار خسرو وسائلی انگیختند و او را در راه از میان برداشتند. اما پسر دیگرش بهرام به حمایت بخشی از سپهداران و به کمک سپاهیان پادگان حیره به سوی تیسپون حرکت کرد. نوشته‌اند که بسطام هزارپت سپهبدِ میان رودان، یزد گشن اسپ استاندارِ میان رودان، سپهبد پیرک مهران، گودرز رئیس خزانه داری ارتش، َگشن اسپ آذرپیش رئیس دیوان مالیات، پناه خسرو وزیر امور خدماتِ عمومی، و شماری دیگر از بزرگان کشور انجمن کردند و مردی از خاندان ساسانی به نام خسرو را در تیسپون به سلطنت نشاندند. بهرام از حیره سپاه آراست و وارد میان رودان شد و در کنار تیسپون لشکرگاه زد. بزرگان در میان او و خسرو در آمد و شد افتادند و پس از مذاکرات فراوان تصمیم بر آن شد که پادشاهی به بهرام واگذار شود.[۱]
نگارندهٔ پارس نامه این رخداد را با استفاده از تاریخ طبری چنین آورده‌است: … پس میان ایشان گفت وگوی برخاست، و قومی که هوای خسرو می‌کردند گفتند: «ما بر پادشاهیِ او بیعت کردیم و به چه عذر فسخ کنیم؟» دیگران که هوای بهرام می‌کردند گفتند: «صاحب حق او است و متابعتِ او کردن لازم است.» چون سخن دراز کشید، بهرام گفت: «مرا نمی‌باید که به این سبب میان شما گفت وگوی رود. این پادشاهی میراثِ من است و امروز خواهان دیگری دارد. ما را هردو به هم رها کنید تا بکوشیم (یعنی نبرد تن به تن کنیم) هر که بهتر آید و چیره شود پادشهی آن کس را بود، وگرنه تاج و زینتِ پادشاهی میان دو شیرِ گرسنه بباید نهاد تا هر که از میان آن دو شیر بردارد پادشاهی او را باشد.» چون مردم دانستند که خسرو طاقتِ نبردِ با بهرام را ندارد. قرار به آن افتاد که تاج میان دو شیر بنهند. دو شیر شرزه آوردند و گرسنه ببستند، و تاج و زینتِ پادشاهی در میان هردو شیر نهادند و شیران را فراخ ببستند و خسرو را حاضر کردند. و بهرام خسرو را گفت: پیشتر رو تاج بردار تااین پادشاهی بر تو درست گردد. خسرو گفت: تو به نبرد آمده‌ای و بیانْ تو را باید نمود تا پادشاهی تو را مسلّم شود. «چون دانست که خسرو زهره ندارد که پیش رود، بهرام پیش خرامید و گُرزی در دست گرفت. مؤبد مؤبدان او را گفت: ما از خونِ تو بیزاریم به این خطر که بر خویشتن می‌کنی. جواب داد که «همچنین است.» و چون نزدیکتر رسید شیری از آن دوگانه روی به او نهاد، بهرام چابکی کرد و بر پشت آن شیر نشست و به هردو پهلوهاش بفشرد و َ لخت بر سرش می‌زد تا کشته شد؛ پس روی به آن شیرِ دیگر نهاد و چون شیر از جای برخاست یک گرز به قوت بر تارکِ سرش زد چنانکه از آن زخم سست شد، پس گلویش بگرفت و سرش بر سرِ آن شیر دیگر که کشته شده بود می‌زد تا بمرد و برفت و تاج برداشت. و مردم از آن حال در شگفت ماندند و بر وی آفرین کردند و گفتند: این است پادشاه به راستی. و همگان تسلیم کردند، و خسرو پشتِ پای بهرام ببوسید و گفت: سزای تاج و تخت توئی، و من نه به اختیار آمدم؛ باید که مرا زینهار دهی تا بعد از این بندگی کنم. او را زینهار فرمود و بنواخت و خدمتِ خاص فرمود.[۲]

پادشاهان ساسانی در شکار شیر، ببر و پلنگ مهارت فراوان داشتند. و همواره شکار درندگان در آیین آنان بوده که موجب تقویت قوای جنگی ایشان می‌شده. همچنین بشقابهای بجای مانده از دورهٔ ساسانی که این خسروان را در هنگام شکار و نبرد با حیواناتی همچون؛ قوچ، گوزن، گورخر، گراز، شیر، پلنگ و… به تصویر کشیده گواه دیگری بر این مطلب می‌باشد.

بهرام زمام امور را به بزرگان دولت واگذار کرده و چندان در امور کشور دخالت نمی‌کرد. در میان صاحبان مراتب آن زمان که از حیث قدرت و نفوذ رتبهٔ نخست را داشت مهرنرسی یا (مهرنرسه) بود که لقب و عنوان هزار بندگ (صاحب هزار غلام)را داشت. نسب او به خانوادهٔ سپندیاذ یکی از هفت خاندان ممتاز دوران ساسانی می‌رسید.

مؤرخان عرب و ایرانی او را مردی هوشمند و دانا و صاحب تدبیر شمرده‌اند ولی مؤلفین عیسوی به جهت توجهی که این وزیر به دیانت زرتشتی داشت، نسبت به او کینه ورزیده و او را خائن و دو رو و بی‌رحم خوانده‌اند.

مهرنرسه آتشکده‌ها و ابنیه‌های بسیاری بنا نمود. کاخ سروستان، در کنار راه کاروانی شیراز که هنوز ویرانه‌های آن بر جا مانده‌است و از نظر فن معماری، ارزشمند محسوب می‌شود، احتمال داده می‌شود که یکی از ابنیه‌های مهر نرسی باشد.[۳]

بهرام در شرق هیاطله را به سختی شکست داد و پادشاه آنها را کشت.[۴] در این جنگ غنائم بسیاری به دست آمد از جمله تاج خان هیاطله که بهرام آن را به آتشکده آذرگشسپ در شهر شیز، در آذربایجان اهدا کرد. طوایف وحشی چنان لطمه‌ای دیدند که تا یک چند بعد دیگر در مرزهای ایران ظاهر نشدند.[۵]

جنگ بهرام با بیزانس بطوریکه مؤرخین یونانی نوشته‌اند،دلیلش آزار مسیحیان مقیم ایران بود که از بدرفتاری‌های مغان فرار کرده، به روم می‌رفتند. بهرام استرداد آنها را خواست و تئودوسیوس دوم از استرداد آنها ابا کرد، در نتیجه کدورت بالا گرفته و منتهی بجنگ شد.

مهرنرسی سردار لشکر ایران شد و جنگ در نزدیکی نصیبین (جنوب ترکیه) آغاز شد ولی چنان به درازا کشیده شد که رومیان بالاخره خسته شده و تقاضای صلح کردند.

گرچه ایرانیان از این جنگ، هیچ بهره‌ای نبرده بودند اما باز صلح محترمانه‌ای با روم منعقد شد. مابین ایران و بیزانس عهدنامه صلح صد ساله منعقد گردید و ایران نیز آزادی مذهب مسیحی را در ایران پذیرفت اما این عهدنامه بخاطر مخالفت روحانیون زرتشتی در عمل اجرا نشد.[۶]

در طی منازعات بین ایران و بیزانس در ارمنستان ایران هم یک چند ادعای استقلال یا تجزیه طلبی پدید آمد اما پایان جنگ با بیزانس به بهرام فرصت داد تا در آنجا نیز سلطهٔ ایران را اعاده کند و ارمنستان را به یک ایالت تابع تبدیل کند. چنانکه رومی‌ها هم از مدتها قبل، همین کار را در مورد بخش دیگر ارمنستان که به آنها تعلق داشت کرده بودند.[۷]

بهرام گور به هند (منظور جنوب شرق پاکستان امروزی) لشکر کشیده و شهر کراچی را گرفت. سپس شهر دیبل به عنوان مرز با هندوستان معین شد.

بهرام گور در ادب پارسی؛

بهرام پادشاهی دلیر و جنگجو بود. داستان‌های بسیاری را به او نسبت می‌دهند. نظامی گنجوی [۸] داستان لشکرکشی بهرام را بی جنگ و خونریزی می‌داند، او چنین می‌گوید که بهرام شرط گذاشت که تاج شاهی در میان دو شیر نهند و هر که توانست تاج از میان دوشیر برگیرد، همانا پادشاهی او را سزد. شاه خودخوانده از این کار سرباز زد و بهرام را به تنهایی به این کار واداشتند، او نیز پس از نبرد با دو شیر تاج شاهی را از آن خویش ساخت.

آوردن کولیان را، از هند به ایران را از کارهای او می‌دانند. او این کار را برای شادمان کردن مردم انجام داده بود زیرا کولیان نوازندگان و رقصندگان توانایی بودند. شادروان دهخدا ایشان را لولی می‌خواند و در این باره چنین آورده‌است: [۹]“در تاریخ ایران، نام لولیان نخست، در داستان‌های مربوط به روزگار ساسانیان آمده‌است، نوشته‌اند که بهرام گور از شنگل یا شنگلت یا شبرمه پادشاه هند، خواست تا گروهی از آنان را از هند به ایران گسیل دارد.

روایتی که مؤلف غرر اخبار در این باره آورده‌است، بدین گونه‌است،

گویند روزی شامگاهان، بهرام از شکار بازمی‌گشت، گروهی از مردم بازاری را دید که در زردی آفتاب غروب، بر سبزه ٔ چمن نشسته‌اند و شراب همی خورند. آنان را از آن روی که خویشتن را از لذت سماع، محروم داشته‌اند، بنکوهید. گفتند «ای ملک! امروز رامشگری، به صد درهم طلب کردیم و نیافتیم.» بهرام گفت «در کار شما خواهم نگریست.» پس بفرمود تا به شنگلت پادشاه هند نامه نویسند تا چهارهزار تن، از خنیاگران آزموده و رامشگران کاردیده، به دربار وی گسیل دارد. شنگلت بفرستاد و بهرام آنان را، در سراسر کشور خویش بپراکند و فرمان داد تا مردم آنان را به کار گیرند و از آنان بهره برند و مزدی شایسته، بدانها بپردازند و این لولیان سیاه که اکنون به نواختن عود و مزمار مشهورند، از بازماندگان آنانند.

او به شکار و باده‌گساری، بسیار دلبسته بود. دلبستگی‌اش به شکار گورخر سبب شد که به او لقب بهرام گور را بدهند. بهرام زنی به نام نازپری داشت که بسیار در زندگی او تاثیرگذار بود.

همچنین در داستان‌ها چنین انگاشته شده که در جست‌وجوی گوری، در لجنزار گرفتار آمد و لجنزار او را در خود فرو خورد. همچنین، نویسندگان زرتشتی زمان او را زمان آرامش و آشتی می‌دانند و زمانی که دیوان از ترس او پنهان شدند.

حکیم نظامی گنجوی در هفت پیکر (بهرامنامه) داستان بهرام را از بدو تولد، تا مرگ رازگونه‌اش بیان می‌کند.

حکیم عمر خیام در یکی از رباعیاتش به موضوع مرگ بهرام چنین اشاره دارد:

آن قصر که جمشید در او جای گرفت     آهـو  بچـه کرد و  روبه آرام گرفت

بهـرام که گور می گرفتی همه عمـر     دیدی که چگونه گور بهرام گرفت [۱۰]

منابع:

۱٫اخبار الطوال
۲٫پارس نامه
۳٫کریستن سن، ص ۳۰۳
۴٫پیرنیا، ص ۳۱۰
۵٫زرین کوب، ص ۴۵۸
۶٫پیرنیا، ص ۳۱۳
۷٫زرین کوب، ص ۴۵۹
۸٫هفت پیکر
۹٫لغت نامه
۱۰٫رباعیات خیام.


برچسب‌ها: بهرام گور

تاريخ : پنجشنبه هفتم دی 1391 | 11:48 | نویسنده : مهدی داور

تقریباً همۀ مورخان دورۀ اسلامی آذرمی دخت خواهر بوران دخت را پادشاهی فوق العاده زیبا و عادل گزارش کرده اند. در مجمل التواریخ و القصص آمده است که نام آذرمی دخت در اصل خورشید بوده است ولی پدرش خسرو پرویز، او را آذرمی می خوانده است. او ظاهراً وزیری انتخاب نکرد و به رأی و تدبیر خود حکومت می راند. رواج توطئه های درباری سبب پیدایش افسانه های چندی در ارتباط با این خاندان شده است. در هیچ کدام از منابعی که به آذرمی دخت پرداخته اند خبر چندانی از فعالیت سیاسی و اجتماعی این شاه ساسانی به چشم نمی خورد و حجم اصلی گزارش ها را داستان عشق فرخ به او و توطئۀ کشته شدن این سردار به دست آذرمی دخت است. باید گزارش های طبری جانمایۀ همۀ گزارش های بعدی بوده باشد.

فرخ پسر هرمز، اسپهبُد خراسان که شیفتۀ آزرمی دخت بوده است به او پیغام می دهد که او را به همسری خویش بپذیرد. آذرمی دخت که از او در بیم بوده است، پاسخ می دهد چون ازدواج ملکه در شأن دربار نیست، بهتر است که فرخ در پنهان به دیدار او برود. فرخ نیز چنین می کند و خود را به تیسپون می رساند و شب هنگام روی به کاخ می آورد، ولی بی آن که با آذرمی دخت دیداری داشته باشد به دست نگهبانان او گردنش زده می شود و روز بعد سپاهیان او سردار خود را جلوی در کاخ سلطنتی کشته می یابند و چون از زن خواهی سردار خود آگاه بودند تعرضی نمی کنند.

پسر فرخ، که در جنگ میان ایران و اعراب به رستم فرخ زاد مشهور است و در میدان نبرد قادسیه در راه وطن جان باخت، به خونخواهی پدر از خراسان به تیسپون لشگر می کشد و پس از تصرف دربار، آذرمی دخت را، پس از کام ستانی از او! نخست کور می کند و بعد می کشد. با توجه به این که رستم فرخ زاد ادعای سلطنت نکرد و تا پایان حکومت ساسانیان، به رغم دست به دست شدن مکرر سلطنت، همچنان سردار سپاه ارجمند ایران باقی ماند، بعید نیست که ماجرای آذرمی دخت با فرخ پسر هرمزد جانمایه ای واقعی داشته بوده باشد. البته نه به این صورت کلیشه ای و افسانه ای که می شناسیم. مجمل التواریخ و القصص می نویسد که آذرمی دخت در ناحیۀ اسدآباد امروزی در همدان، کاخی به نام آذرمی دخت اندر هامون، و نشستگاهی بزرگ بر سر تل ساخته بوده است که در زمان تألیف کتاب، ویرانه های آن هنوز بر جای بوده است. شاید این کاخ همانی باشد که یاقوت مورخ به آن اشاره می کند. دیگر از بناهای منسوب به آذرمی دخت آتشگاهی است در ده قرطمان روستای ابخاز. صرف نظر از این که بازشناسی این بناها ممکن نیست، به سبب کوتاهی فرمانرانی آذرمی دخت و هرج و مرج های داخلی، گزارش های مجمل و حمزۀ اصفهانی دور از حقیقت به نظر می آیند، امکان دارد که ساختمان این بناها در زمان او به پایان رسیده باشند. مدت فرمانروایی آذرمی دخت را از چهار ماه تا یک سال و چهار ماه نوشته اند.

 


مجمل التواریخ، ۳۷ و ۸۳, تاریخ بلعمی، ۱۲۰۲-۱۲۰۶ , تاریخ طبری، ۷۸۳-۷۸۶ , یاقوت البلدان،۲۳۳/۱ , حمزۀ اصفهانی، ۴۲ , تاریخ



تاريخ : پنجشنبه هفتم دی 1391 | 11:46 | نویسنده : مهدی داور


رفتار، انصاف و بخشندگی بهـرام گـور ( بهـرام پنجـم ) در حق رعیت خود؛

روزی بهرام در پی شکار در نخجیری راه گم کرد. از دور درختی را دید و به آن نزدیک شد. در سایۀ زیر درخت چوپانی را در حال استراحت یافت.

بی درنگ از اسپ پیاده شد و از چوپان خواست که لگام اسپ را نگه دارد، تا او به قضای حاجت رود.

چوپان چون بهرام را درگیر کار خود یافت، دید که لگام را غلافی است از زر ناب. پس چاقویی از موزۀ خود بیرون کشید و کمی از زر غلاف ببرید و پنهان کرد.

چون بهرام در دم سر برگردانده بود، کار چوپان بر او پوشیده نماند، ولی از شرم سر برگرداند و حتی درنگ کرد تا چوپان کار خود به پایان ببرد.

چوپان خوشنود از تأخیر بهرام اندکی دیگر از زر لگام برگرفت. سپس چون بهرام یقین کرد که چوپان از کار خود فارغ شده است، بازگشت و با چشمان بسته اندکی دورتر ایستاد و چوپان را بخواند و در دم شکایت کرد که چشمش از وزش باد آسیب دیده است و به سختی می تواند آن را بگشاید.

چوپان اسپ را پیش آورد و به بهرام سپرد و بهرام سوار بر اسپ شد و به راه افتاد و پاشنه زد تا به سپاهیان خود رسید.

آخورسالار را بخواند و گفت که طلای لگام را به درویشی بخشیده است و اگر آن را نزد کسی یابند او را متهم نکنند.





تاريخ : چهارشنبه ششم دی 1391 | 20:56 | نویسنده : مهدی داور
زندگی  نامه رستم فرخزاد        


در این مقاله ابتدا با   یک   بیوگرافی  کوتاه به معرفی شخصیت   رستم فرخزاد    فرمانده  ارتش     ایران   در جنگ با   اعراب می پردازیم و بلافاصله به سراغ تاریخ می رویم تا رخدادهای آخرین روزهای زندگی او را بررسی کینم که همانا    پایان غم انگیز زندگی این آخرین سردار ایرانی با پایان غم انگیز امپراطوری بزرگ ایران به وجهی گره خورده که گویی دگر این کشور در طول تاریخ کمر راست نکرد و اگر چه پس از چند قرنی کم کم شر اعراب از سر ما کم شد ولی متاسفانه فرهنگ فرومایگی و گدا پروری در این کشور برای همیشه نهادینه شد به وجهی که امروزه نیز     برخی   فرومایه ترین و پست ترین افراد جامعه در بالاترین  طبقه    جامعه   قرار دارند.
رستم فرخزاد(فرخ هرمز) آخرین سردار نامدار ایرانی و در واقع نایب السلطنه آخرین پادشاه ساسانی یزدگرد سوم بود. پدر رستم با توطئه و نیرنگ توسط آزرمی‌دخت سی و دومین شاهنشاه ساسانی کشته شد. رستم به خونخواهی پدر به تاج و تخت آزرمیدخت حمله کرد و او را از سلطنت خلع کرد. در تاریخ ذکر شده که او به تلافی مرگ پدر چشمان آزرمی‌دخت را نابینا کرد. او پس از شکست آزرمیدخت ، شاهزاده یزدگرد سوم را به سلطنت نشاند و خود به عنوان یک سردار وفادار به پادشاهی در خدمت سپاه و ارتش ماند و اسپهبد خراسان بود تا روزی که در جنگ با اعراب در راه نجات وطن به شهادت رسید.

اکنون شرح واقعه را از آنجایی نقل میکنیم که در عربستان خلیفه عمر بر منبر رفته و خطبه کرد و گفت: "ای مردم خداوند شما را بزبان رسول خویش گنج خسروان و قیصران وعده داده است، پس برخیزید و جنگ با فارس را ساز کنید."

اعراب کم کم دسته دسته به پشت مرزهای ایران می رسیدند و حملات پراکنده به دهات و شهرهای مرزی ایران انجام میگرفت. از جانب شهرهای مرزی مکرر تقاضای کمک به دربار ساسانی می رسید و گزارش از غارت و کشتار مردم مرز نشین به دست اعراب بود.

یزدگرد چون این اخبار را شنید با رستم مشاوره کرد، رستم که از ابتدا خطر هجوم اعرب را به روشنی درک کرده بود سعی کرد یزدگرد را به صبر و چاره جویی دعوت کند و پادشاه جوان را از انجام کارهای احساسی و لحظه ای بر حذر دارد. به همین دلیل در مقابل درخواست شاه برای فرستادن شخص رستم به منطقه مقاومت کرد و سعی کرد شاه را راضی کند تا به جای او فعلا شخص دیگری به منطقه فرستاده شود.

رستم گفت:" ای پادشاه مرا بگذار که عربان تا وقتی مرا به مقابله آنها وانداری پیوسته از عجمان بیمناک باشند، شاید سیاست این باشد که فعلا مر ا نگه داری...، در جنگ، تامل از شتاب بهتر است و اینک تامل باید که جنگ سپاهی از پس سپاهی دیگر، از هزیمت یکجا درست تر می نماید و برای دشمن سخت تر"

 

در واقع عقیده رستم فرخزاد بر این اساس بود که چنانچه در اولین جنگ شکستی نصیب ایرانیان گردد و در این جنگ سپهسالار اصلی ایران کشته شود ، عربان از این شکست قدرت و نیرو و اعتماد به نفس فراوان میگیرند و دیگر هیچ چیز جلودار آنها نخواهد بود و از طرف دیگر سپاه ایران بدون فرمانده دچار هرج و مرج و ترس می شود. هرچند که در آخر همین نظریه رستم درست از آب درآمد و دقیقا همین پیش بینی در جنگ به حقیقت پیوست.

رستم در هنگام عزیمت نامه ای به برادران خود نوشت و به آنها تاکید کرد چنان دانم که این قوم احتمالا بر ما چیره شوند و بر ملک مجاور ما تسلط یابند. قلعه ها را استوار گردانید و آماده باشید و لوازم فراهم آورید که زود باشد که عربان به دیار شما آیند. سخت ترین چیزی که دیدم این بود که شاه گفت "یا تو سوی آنها میروی یا من خودم میروم" اکنون من سوی آنها روانم.

ناگفته نماند که رستم با علوم اختر شناسی و طالع بینی هم آشنایی داشت و به واسطه همین علوم تا حدی نسبت به نتیجه جنگ بیم ناک بود ولی متاسفانه در تاریخ کمی در مورد این وجه از شخصیت وی اغراق شده و در پاره ای اوقات سعی شده او را خرافاتی جلوه دهند که این مسئله از شخصیت بزرگترین سپه سالار ایرانی که در تمامی جنگهای گذشته خود پیروز و سربلند بیرون آمده بود و نام وی لرزه بر اندام دشمنان این مرز و بوم می انداخت بسیار به دور است بویژه که با برسی روایات به جای مانده در تاریخ میتوان شخصیت او را یک شخصیت منطقی و هوشمند بویژه در علوم نظامی و سیاسی تصور کرد که تا پیش از شکست از اعراب هیچ شکستی در کارنامه خود نداشته.

پس از اینکه درخواست کمک از جانب مردم منطقه به وسیله "آزاذ مرد" فرماندار منطقه جنگ زده به نزد یزدگرد مرتب تکرار شد، پادشاه جوان به هیجان آمد، از تدبیر چشم پوشید و رستم را به منطقه فرستاد. رستم در منطقه ساباط فرود آمد و آماده برای جنگ شد. دو طرف در حدود چهار ماه در مقابل هم قرار گرفتند و به جانب اردوگاه یکدیگر پیک فرستادند و مذاکراتی کردند ، شرح وقایعی که در این چهار ماه گذشت خود بخشی از تاریخ است که کنون مجال صحبت آن نیست. ولی آنچه از مذاکره فرستادگان عرب با رستم فرخزاد در تاریخ ثبت شده نشان میدهد عربها با انگیزه بسیار به جنگ آمده بودند و هدف آنها این بود که یا کشته شوند و به بهشت بروند و یا پیروز شوند و به مال و اموال و زنان و نعمتهای کشور ایران دست پیدا کنند و در هر دو صورت خود را پیروز می دانستند.

به طور نمونه در گفتگویی که بین "مغیره" فرستاده عرب و رستم فرخزاد رد و بدل شده مغیره از پیغمبر اسلام روایت آورده و می گوید :" از جمله چیزهایی که خداوند عزوجل بوسیله وی روزی ما کرده، دانه ایست که در سرزمین شما می روید...آمده ایم که یا از آن ببریم و یا جان دهیم "

رستم در جواب گفت: " در این صورت جان میدهید و کشته می شوید"

 سر انجام پس از گذشت چهار ماه در اوایل محرم سال چهاردهم هجرت در قادسیه جنگ سختی آغاز شد. رستم، جالنوس را با چهل هزار سوار پیش فرستاد و گفت: "حمله ای ببر اما درگیر نشو تا فرمان فرستم."

هرمزان را به پهلوی راست سپاه وی گذاشت و مهران پسر بهرام رازی را به پهلوی چپ سپاه گماشت و پیرزان را هم دنباله دار سپاه نمود .

رستم خطاب به سپاه گفت: "چنانچه خدا ما را بر این قوم پیروزی داد به دیار آنها پیش میرویم و در خاک آنها جنگ را ادامه می دهیم تا به صلح آیند و به وضعی که داشتند رضایت دهند"

طرفین سه روز سخت با یکدیگر جنگیدند و بسیار کسان از دو طرف کشته شدند. متاسفانه روز چهارم باد سختی در جهت مخالف ارتش ایران وزیدن گرفت و شن و خاک صحرا را به چشم ایرانیان فرو ریخت. رستم هم سرانجام در این روز کشته شد و مرده اش را در میدان جنگ یافتند که جای بیش از ده ها زخم بر بدنش بود. نوشته اند که صندوق و بار و بنه خود را بر بالای اسبی گذاشته بود و با بدن زخمی از فرط گرما در زیر سایه درخت افتاده بود. عربی که نامش هلال بن علقمه بود شمشیر برصندوق کشید و صندوق بر پیکر رستم افتاد و از فرط سنگینی کمر پهلوان بشکست.
همانطور که رستم از قبل پیش بینی کرده بود زمانی که سپاه ایران از خبر کشته شدن فرمانده آگاه شد، بترسید و رو به فرار گذاشت و با این پیروزی که اعراب به آن دست پیدا کردند ایران به یکباره شکسته شد. درفش کاویانی پرچم گرانبهای حکومت ساسانی که نماد کشور ایران بود و همچنین خزینه رستم به غنیمت به دست اعراب افتاد. بهره ای که از غارت و غنیمت اموال ایرانی به هر عرب رسیده بود به میزانی در تاریخ ذکر شده که گاهی قول مورخان در این باب به باور سخت د، انقدری هست که شکوه و تجمل ارتش و مردم ایران را میتوان از آن تخمین زد.

ذکر این مصیبت تاریخی از دید فردوسی بزرگ هم پنهان نبوده و این شاعر فرزانه نامه رستم فرخزاد به برادرانش را در غالب شعر سروده که بخشی از آن به شرح زیر است :

چو با تخت منبر برابر شود / همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنجهای دراز/ نشیبی دراز است پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر / ز اختر همه تازیان راست بهر

کشاورز جنگی شود بی هنر/ نژاد و هنر کمتر آید به بر
رباید همی این از آن آن از این / ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود / دل شاهشان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر/ پسر بر پدر همچنین چاره گر
شود بنده بی هنر شهریار/ نژاد و بزرگی نیاید به کار



تاريخ : یکشنبه سوم دی 1391 | 14:26 | نویسنده : مهدی داور

روز اورمزد(نام خداوند) از دي ماه: نخستين روز دي ماه باستاني/25آذر ماه خورشيدي

روز دي بآذر از دي ماه: هشتمين روز دي ماه باستاني/2دي ماه خورشيدي

روز دي بمهر از دي ماه: پانزدهمين روز دي ماه باستاني/9دي ماه خورشيدي

روز دي بدين از دي ماه: بيست و سومين روز دي ماه باستاني/17دي ماه خورشيدي

(گاه شماري در ايران باستان)

 

آغاز دي ماه

برگرفته از بخش دهم كتاب:

پژوهشي در گاه شماري و جشن هاي ايران باستان- پژوهش و نوشته: هاشم رضي- انتشارات بهجت

و  تطبيق با مناسبت هاي دی ماه به نقل از سالنماي راستي

 

     در ايران باستان دي يكي از ماههاي ويژه بوده، اين واژه همان دَثوش Dathush يا دَذْوَ Dadhva در زبان پهلوي است كه اغلب به جاي واژه اهورا مزدا به كار گرفته شده است. همچنين صفتي به معني دادار، آفريننده و پروردگار، از مصدر دا Da به معني دادن، ساختن و آفريدن است.

در گاهشماري باستاني با توجه به نامهاي سي روز ماه در مي يابيد كه نخستين، هشتمين، پانزدهمين و بيست و سومين روز به نام دي نامگذاري شده و براي تميز دادن آنها از يكديگر، هر يك به نام روز بعدش خوانده شده است:

  1. اورمزد(نام خداوند): نخستين روز ماه
  2. دي بآذر: هشتمين روز ماه
  3. دي بمهر: پانزدهمين روز ماه
  4. دي بدين: بيست و سومين روز ماه 

   در ماه دي با توجه به هم نام بودن ماه و روز طبق رسوم در اين چهار روز جشن برگزار مي شد كه نخستين جشن ديگان را خرم روز مي ناميدند(پارسيان آن را دي دادار جشن مي ناميدند) و در شب قبل از آن يعني آخرين شب آذرماه،(بلندترين شب سال) مراسم ويژه شب يلدا برگزار مي شد.(در بخش ديگر در اين باره توضيح داده خواهد شد)

 گل سرخي پيشكش به شما

 

  

جشن ديگان بر همه ايرانيان شاد و فرخنده باد!

  

براي آگاهي از نوشته هاي پيشين

به آرشيو موضوعي(فهرست نوشته ها) مراجعه فرماييد!



تاريخ : جمعه یکم دی 1391 | 13:20 | نویسنده : مهدی داور
جشن دیگان مبارک باد 



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 | 15:49 | نویسنده : مهدی داور

نقش اجتماعی زنان در دوران هخامنشیان

زنان درباری؛
بر اساس شواهد تاریخی می دانیم شهبانوان سلطنتى و شاه به طور کلى،سراهاى خاص در اختیار داشتند. در شرح ماجراى قتل مغ، هرودوت از سراى مردان سخن مى گوید(کتاب ۳، بند ۷۸ – ۷۷)، که از سراهاى اختصاص یافته به زنان مجزاست(کتاب ۳، بند ۶۸).وجود سراهاى مجزا در داستانى که هرودوت درباره ورود دموکدس به دربار شرح داده است، به طور ضمنى وجود دارد: پزشک یونانى را خواجه اى به نزد زنان شاه مى برد(کتاب ۳، بند ۱۳۰).پلوتارک تصریح مى کند :اغلب بربرها٬مخصوصا ایرانی ها٬ درباره زنان شان طبعی بسیار حسود دارند. مردهای ایرانی نه تنها به شدت مواظب اند تا چشم بیگانه ای بر زنان شان نیفتد٬ بلکه درباره زنان مهر شده خود نیز سخت پای بند حراست اند. زن ها در خانه ها پشت بست و کلون زندگی می کنند و به هنگام سفر در حصار چادر ارابه قرار دارند.(کتاب تمبستوکس،بند ۲۶)

اما شهبانوان و شاهدخت ها بدون تردید در سراهاى خود محبوس نبودند. الواح تخت جمشید گواه نقل مکان مکرر آنان است.آنان براى سفر جیره هایى دریافت مى کنند که با جیره مردانى (شوهر، پدر )که گاهگاه با آنان سفر مى کنند، تفاوتى ندارد.در میان آنان، باز باید از آموتیس خواهر خشیارشاه و زن بغه بوخشه نام ببریم که به نوشته دینون زیبانترین زن آسیا و نیز بى پرواترین شان بود(athenee XIII, 609a).کتسیاس نیز ماجراجویی های خارج از چارچوب زناشویى وى را که موجب شکایت همسرش نزد خشیارشا شده بود، شرح داده است(۲۸ S): پس از مرگ بغه بوخشه وى نیز مانند مادرش آمستریس طالب همنشینى با مردان شد» و با آپولونیدس پزشک رابطه برقرار کرد(۴۲ S). اگر قضاوت نویسندگان یونانى را درباره آنان به کنار بگذاریم، این مثالها حداقل ثابت مى کنند که شهبانوان و شاهدخت هاى ایرانى مانند راهبه هایى زندگى نمى کردند که در حجره محبوس باشند.

به طور کلى زنان اشراف زاده بایست آمرزش و پرورش خاصى مى دیدند.کوئینتوس کورسیوس روفوس در کوکبه داریوش سوم از وجود زنان«مسئول تعلیم کودکان خاندان سلطنت»(کتاب۳ ، فصل ۳، بند ۲۳)،بالاخص دختران جوان(کتاب سوم،فصل ۱۳،بند ۱۲) سخن گفته است. از آن گذشته،کتسیاس نام رکسان،خواهر تری توخمس(داماد اردشیر دوم)را ذکر مى کند؛ و در مورد او مى گوید که «بسیار زیبا و درکمان کشى و زوبین افکنى در زمره ماهرترین کسان بود»(۵۴ s).این اشاره منحصر به فرد و بسیار جالب است و متضمن آن است که دختران نیز مانند پسران از تعلیم و تربیت جسمانى برخوردار مى شدند و طى آن در هنرهاى رزمى سنتى آموزش مى دیدند.باید توجه داشته باشیم که در موکب داریوش سوم، شهبانوان و شاهدختها در معیت «زنان سوار بر اسب» اند (کوئینتوس کورسیوس، کتاب ۳، فصل ا، بند ۲۲) و به نوشته همین شخص (کتاب ۵، فصل ۳، بند ۱۹) زنان پارسى پشم ریسى دستى را بدترین اهانت تلقى مى کنند».اگر به این سخنان این را نیز بیفزاییم که زن جنگجو جزوى از داستان هاى فولکلوریک ایرانى است، وسوسه مى شویم که نتیجه گیرى کنیم که دختران جوان اشراف زاده هرچند در کاخ سلطنتى یا در خانه همسر خود سراهاى خاصى دراختیار داشتند، اما به هیچ وجه مهیاى زندگى در انزوا نبودند.

موقعیت زنان؛
از بررسی الواح تخت جمشید در می یابیم که زن ها در کنار مردان کار می کرده اند و از حقوقی برابر برخوردار بوده اند و گاه حتی کارهای سخت تر را به عهده داشته اند.مثلا گروه های بزرگی از زنان کشاورز را می بینیم٬ سنگ سابان معمولا بیش ترشان زن اند.پیشه بیشتر زنان لوح های تخت جمشید دوخت و دوز و خیاطی بوده است.کاری بسیار متنوع٬ شامل دوخت لباس های کاملا ساده و یا لباس های پر زرق و برق که پس از دوخت٬ هنرمندانه سوزن کاری می شده است.امکانات آموزش های هنری و مهارت های حرفه ای٬برای زن و مرد یکسان و حقوق آنان نیز برابر بوده است.درباره برابری حقوق شواهدی مخصوصا در زمینه کارهای هنری و ظریف داریم و برابری حقوق صدها زن دیگر با مردان نیز مسلم است که درباره ی شغل شان چیزی نمی دانیم. میزان حقوق فقط همین قدر روشن است که به نوع کار و نه انجام دهنده٬بستگی داشت. به این ترتیب٬در امپراتوری بزرگ عصر داریوش با تساوی حقوق زن و مرد سر و کار داریم. حقی که هنوز در اروپای قرن بیستم برای به دست آوردن اش مبارزه می شود.

زن ها با به دنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار در بیرون معاف می شدند. در طول مرخصی زایمان حقوق دریافتی به حداقل می رسید که البته با آن گذران زندگی ممکن بود.علاوه بر این حداقل حقوق٬ اضافه حقوقی نیز به صورت جو و شراب دریافت می کردند که پاداش افزون رعیتی به رعایای شاه بود. در عین حال معلوم شده است که شاه از نوزادان پسر بیش از نوزادان دختر خرسند می شد٬ چرا که اضافه حقوق برای پسر دو برابر٬ یعنی ۲۰ لیتر جو و ۱۰ لیتر شراب یا آب جو بود. تا جایی که لوحه ها حکایت می کنند٬ این تنها موردی است که میان زن و مرد فرقی دیده می شود.

مرخصی بارداری ظاهرا ۵ ماه بوده است.پس از این مدت زن ها این امکان را داشته اند که کار روزانه را کوتاه کنند تا قادر به برآوردن وظایف خانه داری خود نیز باشند.البته کار نیمه وقت حقوق کم تری داشت.نوزادان را در طول کار له له ها نگه داری می کردند. ضمنا در لوح های گلی می بینیم که زن ها می توانسته اند به پست های بالاتر نیز برسند. مثلا در گارکاه های شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان است. در کارگاه های خیاطی که بیش تر در اشغال زنان است٬ گاه مردها زیردست زنان قرار می گیرند و حقوق زنان سرپرست بیش از مردان است. حتی در جیره ی شراب تفاوتی به چشم نمی خورد.

همچنین در لوح ها به حرفه هایی بر می خوریم که در آن زنان به کار گرفته نمی شده اند. در مدیریت حوزه های دیوانی و یا محاسبات و حساب رسی ها از کار زنان خبری نیست. چنین بر می آید که اگر کاری٬ به منظور کنترل بخش های گوناگون اداری٬نیاز به ترک محل و جا به جایی و سفر به دور و نزدیک را داشت٬ برای انجام آن از زنان استفاده نمی شده است. زن ها در کارهای ثابت استخدام می شدند که ناشی از ضرورت حضور زن در خانواده بود. دیدیم که به وظایف زن در خانواده از سوی مدیریت اداری توجه خاصی می شد.

اما زنان خانواده ی شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بوده اند. این ها٬ آن طور که پلوتارک با قاطعیت اعلام می کند٬نه تنها دیوارهای حرم سرا پنهان نمی ماندند٬ بلکه بر عکس آزادی عمل وسیعی داشته اند و نه فقط املاک بزرگ٬ بلکه کارگاه های عظیم را با همه کارکنان اش اداره می کرده اند و درآمد های گزاف داشته اند.مثلا هرودت(کتاب ۲، بند ۹۸) می نویسد٬ که درآمد شهر آنتیلا مصرف خاص مخارج کفش های ملکه ایران میشد. شرح افلاتون خیلی روشنگر است:

«یک بار از مرد قابل اعتمادی ( از یکی از کسانی که نزد شاه ایران رفته بود) شنیدم که او تقریبا تمام طول یک روز را از ملک پرحاصلی گذشته است که بومی ها آن را «کمربند همسرشاه» می نامیدند وملک دیگری بود که چادر ملکه نامیده می شد و ملک های حاصل خیز دیگری فقط خاص زیور آلات زن ها بود و جاهای گوناگونی شهرت داشت.»

شاید نویسندگان یونانی در ذکر جاه طلبی های ملکه های ایران به اغراق پرداخته اند.اما ممکن است در این گزارش ها حقایقی نیز نهفته باشد. در لوح های گلی دیوانی تخت جمشید به کسانی برمی خوریم که خزاین ملکه رته ستونا و ملکه اپاکیش را از کرمان حمل کرده اند. این حمل و نقل می تواند به درآمد املاک این ملکه ها در کرمان مربوط باشد. یک بار دیگر ۴۰ نفر از افراد اپاکیش با نبشته ای ممهور از ساتراپ کرمان٬ به تاریخ ماه اول سال ۵۰۰ پ.م. در راه شوش اند. این ها هم ظاهرا درآمد سالانه بانوی خود را همراه داشته اند.

در لوح های گلی در مجموع به نام چهار زن از خانواده ی شاهی برمی خوریم: آتوسا٬ارتیستونه٬ ارته بامَه و اپاکیش.
آتوسا بزرگترین دختر کورش بزرگ٬ همسر داریوش بزرگ و مادر خشایارشا بود. در لوح ها دوباره نام او را می بینیم.در لوحی به میزان جو و گندمی اشاره می شود که از درآمد مالیات به آتوسا اختصاص یافته است. متاسفانه اطلاعات بیش تری در دست نیست٬اما در این جا پای همان مامور مالیاتی در میان است که گندم را در اختیار ملکه ارتیستونه می گذارد.

ارتیستونَه خواهر کوچک تر آتوسا است.در لوح های گلی دیوانی اغلب به نام او برمی خوریم. او هم مانند خواهرش سهمی مالیاتی گندم٬جو٬و انجیر داشته است.احتمالا او از فرآورده ای دیگر نیز سهمیه داشته است٬ اما در این باره سندی در دست نیست.این درآمدها به کاخ های ملکه٬که لابد ملک های بزرگی نیز ضمیمه ی آن بوده است٬ تحویل می شد.ارتیستونه دست کم در هر یک از آبادی های ورنتوش مدنه و کوگنکا یک کاخ داشته است. تصادفا لوحی بر جای مانده٬ که درباره ی دیدار شاه در سال ۴۹۸ پ.م. از کاخ کوگنکا گزارش می دهد.خبر داریم که نگهداری کاخ ها مدنه و کوگنکا زیر نظر کارگزاری به نام شلامانو بوده است. از نام این کارگزار برمی آید که اهل بابل بوده باشد. وقتی که ارتیستونه جایی دیگر٬مثلا در تخت جمشید است٬ طی نامه به این شلامانو دستورهای لازم را می دهد. تعداد زیادی از این نامه ها٬ به صورت رونبشت هایی که مخصوس بایگانی کل دیوان تخت جمشید تهیه شده٬ به دست آمده است.دیوان سالاری برای ملکه نیز استثنا قائل نمی شد و اسناد لازم برای محاسبه درآمد و مخارج وی را مطالبه می کرد. ارتیستونه در یکی از این نامه ها به شلامانو دستور می دهد که ۱۰۰۰ لیتر شراب از موجودی کاخ اش در کوگنکا در اختیار حساب رسی به نام گاوشه پانه بگذارد.این مقدار شراب بدون تردید حقوق حساب رس نبوده است. شاید حساب رس املاک ملکه ارتیستونه به این نتیجه رسیده است که این مقدار شراب٬ علاوه بر پرداخت های قبلی٬ برای اجرت مستخدمین مورد نیاز است. زیرا که او می بایست در همان محل این شراب را به کارمند دیگری به نام رتیمه تحویل دهد. در نامه های ارتیستونه و در موارد مشابه اغلب به نام این رتیمه برخورد می کنیم.

به نظر می رسد که ملکه دائما برای سرکشی از املاکش و یا برای دیدن شاه بین شوش و تخت جمشید در سفر بوده است به او اغلب در راه ها بر می خوریم. این امر از ثبت مایحتاج او و همراهان اش از طرف دیوان اداری معلوم می شود. آرد٬ شراب٬ غذای آماده ی جو٬ آب جو٬ انگور و خوراکی های دیگری از این دست. ظاهرا ملکه و همراهان اش در بین راه پیوسته در املاک سلطنتی اطراق می کرده اند. مثلا در سال ۴۹۸ پ.م. همراه پسرش آرشام٬ در سه ملک اوتی تی٬ هونر٬ و منری در عیلام به او برمی خوریم این ملک زیر نظر یک کارگزار و باز هم یک بابلی به نام نبومالیک قرار دارد.او برای تغذیه ملکه و همراهان اش ۴۲۶۰ لیتر آرد٬ ۲۱ لیتر غذای جو و ۵۴۳ لیتر آب جو از انبار تحویل می گیرد.به این ترتیب ملکه ناگریز بوده است در منطقه ی عیلام به آب جو قناعت کند.دریافت همه این اقلام را ملکه با مهر خود بر روی لوح های گلی تایید کرده است.متاسفانه روزهای توقف ارتیستونه در هر یک ملک معلوم نیست تا بتوانیم با توجه به مقدار اقلام دریافتی تعداد همراهانش را تخمین بزنیم. این سفرها مخارج دیگری نیز از قبیل خرج علیق اسب ها و چارپایان داشته است.با این که گزارش پلوتارک زنان ایرانی در ارابه های سرپوشیده سفر می کرده اند٬*اما از مجموع منابع مربوط به هخامنشیان چنین بر میاید که زنان درباری خود سوار بر اسب می شده اند. نگاره ای از زنان سوار در ترکیه امروزی٬ در نزدیکی داسکیلیون٬ ساتراپ نشین ایرانی زمان هخامنشیان پیداه شده است.

درمیان لوح ها به دو سند بسیار جالب برمی خوریم که مکمل یکدیگر است.در یکی از فرنکه رییس تشریفات٬ به آریائنیه٬ سرگله دار دربار دستور تحویل ۱۰۰ گوسفند و همزمان به شراب دار دربار دستور تحویل ۲۰۰۰ لیتر شراب را به ملکه صادر می کند.در هر دو نامه قید شده است: «به دستور شاه». این اسناد مربوط به مخارج ویژه ای است که خود داریوش دستور آن را صادر کرده بوده است. به این ترتیب گمان می رود که ملکه ارتیستونه در آغاز سال ۵۰۳ پ.م. ضیافت بزرگی در تخت جمشید داده بوده که در ان ۲۰۰۰ مهمان دعوت داشته اند.

مخارج بسیار گزاف تری برای ملکه اَرته بامه ثبت شده است. نویسندگان یونانی هر چند اشاره ای به او ندارند٬ اما به نظر می رسد که دارای موقعیت مهمی بوده و در لوح های دیوانی نام او بیش از دیگران آمده است. اَرته بامَه دختر نیزه دار داریوش گئوبروه و نخستین زن داریوش بوده است. داریوش پیش از رسیدن به سلطنت با اَرته بامه ازدواج کرد.چنین برمی آید که اَرته بامه دارای املاک زیادی در منطقه ایلام بوده است.مثلا نامه ای به حساب رس های اش در شولکه٬که کاخی در آن جا داشت٬می نویسد٬ مبنی بر این که قبلا «نامه ای بر چرم» ظاهرا به خط آرامی٬برای آنها فرستاده بوده است.در این نامه دستور داده شده است که حساب رس ها طبق سند به حساب های مربوط رسیدگی کنند. به این ترتیب روشن میشود که در موارد معین و به طور کلی ملکه شخصا بر حساب رسی ها نظارت دقیق داشته است. مصرف چشم گیر مواد غذایی و شراب نشان می دهد که رته بامه به املاک اش در الیمائیس بیشتر سر می کشید.مثلا در حالی که به سال ۵۰۱ پ.م. در دندری ۶۵۰ و در لیتو ۷۵۰ لیتر شراب از طرف ملکه ارته بامه به مصرف رسیده ٬در سال بعد یک قلم شراب مصرفی این ملکه در شوش ۲۳۶۰ لیتر بوده است.این نشان می دهد که ارته بامه یا با همراهان زیادی برای مدتی طولانی در شوش به سر برده و یا او هم مانند ارتیستونه مهمانی بزرگی را ترتیب داده است. یعنی همان طور که ارتیستونه در تخت جمشید ضیافت بزرگی بر پا کرده٬ ممکن است رته بامه هم ضیافتی٬ شاید هم ضیافتی بزرگتر٬ در شوش داشته است.در سند های دیگری نیز که نامی از ارته بامه آمده همواره مخارج به طور چشم گیری سنگین است. مثلا او در هیدلی در مرز میان پارس و ایلام ۴۶۲۰ لیتر جو و آرد در کنتوه حتی ۵۶۶۰ لیتر دریافت میکند. سند دیگری از ۲۵۵ بز و گوسفند خبر می دهد که در تخت جمشید و در حضور ارته بامه به مصرف رسیده است. همه این مصارف را ملکه با مُهر خود تایید کرده است. نگاره ی مهر او سوارکاری نیزه به دست در حال تعقیب دو گورخر است. نقش این مهر نقشی زنانه نیست و یک بار دیگر شاهدی بر این امر است که زنان ایرانی تمایل به برابری با شوهرانشان را داشته اند و می خواستنه اند که زیبنده آن ها باشند.

ارته بامه نه تنها املاک بزرگی مخصوصا در الیمائیس داشت٬ بلکه صاحب کارخانه هایی با کارگران زیاد بود.شمار گروه های کارگری او از ۲۰ تا ۴۸۰ نفر ثبت شده است.سرپرستی کارگاه ها و کارخانه های ملکه و کارگران با مدیری بود که خود ارته بامه منصوب می کرد. در بسیاری از اسناد به نام او برمی خوریم. حقوق کارگران٬ همان طور که در ارتباط با ملکه آتوسا و ملکه ارتیستونه دیدیم٬باز از محل مالیات ها تامین می شد. کارگران نه تنها غله٬بلکه انار و توت نیز دریافت می کرده اند.

مانند ملکه اَرته بامَه ملکه دیگری نیز گروه های کارگری در اختیار داشت.با نام او فقط از طریق لوح های دیوانی آشنا هستیم.شاید نام او اپاوکیش باشد٬ اما از درستی این نام مطمئن نیستیم.او هم گروه هایی از کارگران را در شیراز در استخدام خود داشت.گاهی راسته٬ همان مدیری که مسئول کارگران ارته بامه بود ٬مدیریت کارگران ملکه را هم بعهده داشته است. کارمند دیگری به نام ویشتانه مستخدمین ملکه اپاوکیش را تامین می کرد. تا جایی که از اسناد برجای مانده دستگیرمان میشود٬ این گروه از کارگران نیز تا ۴۷۵ نفر می رسیده اند.

به این ترتیب به کمک لوح های دیوانی تخت جمشید تصویری کاملا نو از ملکه های هخامنشی به دست می آوریم.آن ها عروسک های محبوس در حرم سراها٬که نویسندگان یونانی می خواهند بقبولانند٬ نبوده اند و یا مثلا تامین هزینه های کفش های شان به مالیات چندین شهر نیاز نداشته است. البته مبالغ هنگفتی خرج آنها و اطرافیان شان می شد٬ اما خود آنها نیز در اداره امور مربوط به خود سهیم بوده اند. سرپرستی نهایی املاک و کارگاه های شان را به عهده داشته اند٬ دستورهای لازم را برای کارهای گوناگون خود کارمندان دیوانی مخصوص داشته اند و ناگریز از تسلیم گزارش های کارهای خود به دیوان شاه بوده اند.صحت گزارش ها درباری درآمدها و مخارج با مهر ملکه تایید می شد. همین مسئولیت ملکه ها را مجبور می کرد تا دائما در سفر باشند و نه فقط در رکاب شاه٬ بلکه به تنهایی٬ تا هم به املاک و کارگاه های خود سرکشی کنند و هم شخصا در محل ناظر صحت گردش کارها باشند.

تمامی خانواده مستخدمین و حقوق بگیران دولتی٬که در لوح های گلی به گروه گروه آنها برمی خوریم٬ تحت پوشش پرداخت دیوانی قرار داشتند و از این پرداخت ها چنین برداشت می شود که خانواده عبارت بوده است از یک پدر٬ یک مادر و چند فرزند.

گاه تفاوت هایی در قوانین حاکم بر مردم بین النهرین یا مصر و یا یهودی ها دیده می شود که تمایل دیوان هخامنشیان را به رعایت سنت های مردمی از تیره های گوناگون٬در حد امکان٬ نشان می داد. با این همه چنین به نظر می رسد که در همه جا زنان از حقوق یکسانی برخوردار بوده اند.با این وفور اسناد مثبته درباره وجود همسانی حقوق زن ومرد موجب شده تا این برابری از سوی همه ی مورخان پذیرفته شود٬اما تمایل عمومی بر این بود که تساوی را برای سرزمین اصلی هخامنشیان٬ یعنی پارس٬ معتبرتر بدانند. بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان میدهد که زن در زمان فرمانروایی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بود که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت.

زن در هنر هخامنشی؛
باستان شناسان حفار در قطعه ای شکسته ای از یک آجر لعاب دار که از بنایی ایرانی در بابل به دست آمده٬چهری زنی را میبینند که با رنگ سفید نقاشی شده است.قطعه آجری از شوش دست سفیدی مزین به دست بند را نشان می دهد که نیزه ای را حمل می کند.البته این دست نمی تواند از آن زنی باشد.حتی گفته شده که ایرانی ها هیچ زنی را نقش نکرده اند.اما ما طبعا باید به اسنادی که به تصادف به دست می ایند نیز بها دهیم.ظاهرا زن در چارچوبی که برنامه های بزرگ امپراتوری و قدرت فرمانروایی آن را به نمایش در می آورد٬نقشی نداشته است.اما در میان آثار هنری کوچک به نقش های بی شماری برمی خوریم که به کمک آنها میتوان به تصویر کاملی از ظاهر زنان امپراتوری بزرگ ایران دست یافت. نخستین موضوعی که بی درنگ جلب توجه میکند لباس زنان است٬که همان لباس چین دار هخامنشی و همان کلاهی است که مردها بر سر دارند.

سرپوش کنگره دار بیشتر به چشم می خورد. از آن جا که مردان نیز از زیورآلات و جواهر زیادی استفاده میکرده اند٬ از این طریق تشخیص مرد و زن بسیار دشوار میشود. حتی عناصر زینتی٬ مانند به دست گرفتن نیلوفر نیز٬در تصویر زنان و مردان مشابه است.علاوه بر این معلوم می شود که در سراسر امپراتوری از «مد» واحدی پیروی می شده است. ظاهرا زنان اشراف٬ چشم به دربار در تخت جمشید داشته اند و می کوشیدند از لباس پربهای درباری تقلید کنند. برای نمونه به نگاره ای از سنگ آهک که از مصر به دست آمده و امروز در موزه بروکلین نگه داری میشود٬ نظری می اندازیم.

این نگاره زنی را با لباس چین دار هخامنشی نشان میدهد. چین های افقی جلوی لباس و پارجه ای که به «خورد» چین ها داده شده و تشکیل قوس های مکرر را داده است٬ به وضوح همانی است در لباس هخامنشی و در نگاره های تخت جمشید می بینیم. این لباس برش زیبایی دارد و در قسمت پشت٬تا زمین آویخته است. آستین ها نیز برشی گشاد و آویخته دارد. دست های نگاره در جلو به هم گره خورده و گردن بندی چند ردیفه از مروارید٬ مانند گردن بندی که از پاسارگاد به دست آمده٬برگردن.حلقه های بزرگی زینت بخش گوشها شده و موها را نواری با نقش نیلوفر نگه داشته است. این نوار همانی است که اسلحه دارها شاه در نگاره ی بیستون بر سر دارند.در آرایش مو نیز تقلید از آخرین «مد» نگاره های تخت جمشید را شاهدیم. موها کوتاه و به صورت دایره ای موج دار انبوهی پیرامون سر٬درست مانند موهای شاه٬ قرار گرفته است. سینه ای بزرگ تصویر به خوبی گواهی می دهد که نگاره از آن یک زن است.همین آرایش مو را در سری می بینیم که از تخت جمشید به دست آمده است. این سر به تقلید از سنگ لاجورد٬ لعابی به رنگ آبی دارد.

چشم ها و ابروان از لعاب شیشه ای و به رنگی دیگر ساخته شده است. این سر میتوانست از آن یک زن باشد. همچنین سری از سنگ آهک که در مسجد سلیمان پیدا شده٬یا سر دیگری از گل پخته از شوش ممکن است زنانه باشد.

در میان وسایل آرایش٬سرمه دانهایی از برنز یافت شده که اغلب به هیئت یک زن ساخته شده است.نمونه مجموعه خصوصی فروغی از زیبایی خاصی برخوردار است.زنی که به صورت سرمه دان ساخته شده لباس هخامنشی بر تن دارد که به خصوص آستین های اش از زیبایی خاصی برخوردار است.

از پشت سر زن گیسوان بلندی آویخته است و گردنبند پهنی از مروارید بر گردن دارد.دسته کلاهک سرمه دان که به شکل پایه ی مبل ساخته شده٬ برای آسانی کار کمی بلندتر گرفته شده و روی ان یک پرنده نشسته است.سرمه دان برنزی مشابهی٬البته با ظرافتی کمتر٬ در موزه ی آشمولین آکسفورد نگه داری میشود.همان زلف بر شانه افتاده٬این بار بسیار دقیق بافته شده و چین های پشت لباس٬ طبق قاعده٬به صورت قوس های مکرر افقی آویزان است. سرمه دان دیگری که از گور زنی در کیش به دست آمده٬ دارای روکشی از نقره بوده است. در این نمونه هم لباس چین دار هخامنشی تکرار شده و تندیس موی کوتاه مجعدی دارد.برای لباس خانم ها در مقایسه ی با لباس ندیمه های شان پارچه ی بیشتری به کار رفته است. این تفاوت را میتوان از حاشیه های کار لباسها و نقش آستین ها تشخیص داد. به کلاه کنگره دار در بالا اشاره کردیم. روی این کلاه چادری نیز پوشیده شده است.به زنانی با این پوشش و لباس اغلب در مهرها هم بر می خوریم. نمونه ی بسیار زیبایی امروز در موزه ی لوور پاریس نگه داری می شود.

ظاهرا مجلس بار در تخت جمشید مدل این مهر قرار گرفته است درست به همان شکل که شاه در مجلس بار نشسته است٬ در این مهر زنی بلند پایه بر صندلی تخت مانندی٬ که پشت مرتفعی دارد نشسته٬ پاهای اش را روی چارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد. لباس این زن لباس دربار هخامنشی است٬کلاه اش شبیه تاج است که در چادری روی آن انداخته اند. تصویر این زن٬ خلاف تصور معمول٬از ان یک الاهه نیست٬بلکه زن بلند پایه ای است که با رفتاری درباری خواسته تا اعتبار و درجه خود را بالا برد.

در مقابل او ندیمه ای با موی بافته ی ایستاده و پرنده ای شبیه آن چه روی کلاهک سرمه دان قرار داشت٬در دست دارد. این پرنده یا یک شیئی زینتی٬ یا وسیله ای برای بازی و شاید هم پرنده ای زنده٬مثل قناری برای وقت گذارانی یک خانم سرشناس است.

عودسوز تصویر نیز بزرگتر از معمول و تقلیدی آگاهانه از مجلس بار شاهی در تخت جمشید است. با این تفاوت که به جای مرد خدمتکار سطل به دست تخت جمشید در این جا زنی خدمتکار نقش شده است. این زن نیز مانند خدمتکار منقوش بر پارچه ی پاریزک لباس چین دار بر تن و کلاهی کنگره دار بر سر دارد.

در مُهرهای زیادی زنان ایرانی با لباس چین دار دیده شده اند. مثلا بر مهری که در لندن نگه داری می شود زنی را می بینیم گل نیلوفر بر دست و با موی بلندی که در قسمت پایین چندین گلوله به آن بافته شده است.

در مهر دیگری در آکسفورد٬ مردی ایرانی با لباس سوراکاری و باشلق روی چارپایه ای نشسته و در مقابل وی زنی با لباسی دیگر جام به دست در حال پذیرایی است.

و بالاخره در مهری در تورنتو زنی در حال حمل یک مجموعه ی کامل وسیله ای نوشیدن٬ یعنی غرابه٬ جام و ملاقه است.

در میان گنجینه ی جیحون نیز به بی شماری از نقش های زنان برمی خوریم.در فضای داخلی در یک قوطی نقره ای کوچک زنی با همان لباس معمول و مردی با لباس سوارکاران ایرانی نقش شده است.

در تعدادی از ورق های زرین که شاید همانند کلیساهای زیارتی ارتودکس و کاتولیک امروزی مخصوص نذر و نیاز بوده٬ زن های گل نیلوفر بر دست نقش شده است.در دو مهر انگشتر دیگر در هر کدام زنی نشسته به چشم می خورد٬که گل یا پرنده ای در دست دارد.به این ترتیب این حالت در تصویر زنان حالتی معمول و گسترده بوده است. در مهری که امروز در لندن نگه داری می شود به وضوح پیداست که پرنده ای که اغلب در نقش زن های نشسته به چشم می خورد٬ به هیچ وجه برای قربانی کردن در راه خدایان نیست(تصویر بالا).در این جا زنی نشسته در حال دادن پرنده ی کوچکی به دخترش برای بازی است.

به این ترتیب می بینیم که بی شماری نقش زن عصر هخامنشی وجود دارد٬که در آن ها از نظر لباس و کلاه و زیورآلات فرقی میان زن و مرد به چشم نمی خورد.حتی نقش های تشریفاتی مجالس مربوط به شاه٬مانند مجلس مشهور بار در فضای مرکزی پلکان بزرگ آپادانا نیز٬صورتی است که از طرف زن های امپراتوری بزرگ ایران تقلید می شود.



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 | 15:47 | نویسنده : مهدی داور

آیا ساسانیان دودمان هخامنشی را فراموش کرده بودند؟

همگی ما اگر شاهنامه را نخوانده باشیم دست کم با مطالب آن آشنا هستیم و می دانیم که در این تاریخنامه ی ایرانیان نامی از هخامنشیان برده نشده است. شاهنامه فردوسی در حقیقت برگردانی از خداینامه کتاب تاریخی ساسانیان است که سرگذشت ایران زمین را از آغاز خلقت شرح می دهد.پس غیبت نام هخامنشیان تقصیر فردوسی نیست بلکه باید گفت حتی درخداینامه زمان ساسانیان نیز نامی از هخامنشیان برده نشده است.

پرسش اصلی این است آیا نبودن نام هخامنشیان در خداینامه می تواند دلیل فراموش شدن یاد هخامنشیان در زمان ساسانیان باشد؟ پاسخ به این سوال بسیار دشوار است. از طرفی منابع اسلامی و ایرانی در مورد هخامنشیان سکوت می کنند و از طرفی دیگر پذیرفتن این که دودمان پارسی هخامنشی با آن درجه ازشکوه و عظمت در مدت ۶۰۰ سال به کلی از یاد پارسها برود بسیار دشوار می نماید.

آیا جایگزینی دودمان کیانی به جای هخامنشیان به دلیل تصویر گنگ و مبهم هخامنشیان در زمان ساسانیان است؟ تنها راه ما در پاسخ دادن به این سوال ها کنکاش در منابع اصلی تاریخی است. اما این منابع به طرز ناامید کننده ای در این راه دست مارا خالی می گذارند. اما ۳ قطعه ی تاریخی به وضوح از دیدگاه ساسانیان نسبت به هخامنشیان صحبت می کنند. نخست کتیبه ی شاهپور سکانشاه در تخت جمشید است. او در تخت جمشید نیاکان خود را ستایش می کند.

دوم در کتاب دیوکاسیوس مورخ رومی و سوم در کتاب هرودیان مورخ. این دو از ادعاهای اردشیر نسبت به میراث پدران خود صحبت می کنند.

کتیبه ی شاهپور سکانشاه در تخت جمشید (ترجمه داریوش اکبرزاده) :

در ماه اسفند در سال دوم پادشاهی مزدیسن بغ شاپور شاهنشاه ایران و انیران شاپور سکنشاه فرمانروای هند سکستان و توران .. در دربار ایشان نماز برد و از استخر راهی سکستان شد. و در این راه به کرفگی به اینجا صدستون آمد….او شادی بسیار کرد و فرمود تا آیین ایزدان کردگان انجام داده شود. او پدران و نیاکانش را آفرین کرد ….. و نیز آفرین کرد کسی را که این خانه را ساخت. یعنی آن ستایندگان ایزد را. ( ۱ )

تاریخ روم جلد۸۰ دیو کاسیوس ( ترجمه سجاد امیری) :

و اما اوضاع در میانرودان بسیار بحرانی بود. اردشیر پارسی بعد از شکست دادن پارتیان در ۳ جنگ پادشاه آنها اردوان را کشت…او نه تنها تهدیدی برای میانرودان بود بلکه سوریه را نیز تهدید می کرد. او اغراق میکرد که قصد بازگردانی مناطقی را دارد که در دست پارسیان باستانی بوده است تا دریای یونان ، و مطالبه تمام این سرزمین ها خق مسلم اوست چراکه میراث نیاکان اوست. ( ۳ )

تاریخ هرودیان کتاب ۶ ( ترجمه سجاد امیری) :

…اردشیر در بین النهرین تاخت و تاز کرد و آن را غارت کرد و سوریه را تهدید کرد. او میخواست که تمام اقلیم مقابل اروپا را که از آن به وسیلۀ دریای اژه جدا شده است و آسیا نامیده می شود را دوباره به امپراطوری پارسها ملحق کند. او بر این باور بود که این سرزمین ها میراث اوست و اعلام میکرد که تمام کشور های این منطق توسط حکمرانان پارسی اداره می شده است ابتدا به وسیله کوروش بزرگ کسی که برای نخستین بار امپراطوری را از مادها گرفت و به پارسها رساند و در آخر هم توسط داریوش آخرین پادشاه پارسه که امپراتوریش توسط اسکندر مقدونی نابود شد. بنابراین بازپس گیری این سرزمین ها توسط او شایسته است… ( ۲ )

به غیر از این منابع در چند جای دیگر هم به طور پراکنده به این موضوع اشاره شده که دارای مضامین مشابهی هستند. یک راه دیگر برای پاسخ به پرسش های مطرح شده در بالا وجود دارد. آن هم نتیجه گیری بر اساس ماهیت تاریخ نگاری ساسانیان و به طور کلی شرق باستان است. در این تاریخنگاری ثبت وقایع به شکل کلاسیک آن مطرح نیست بلکه تاریخ باید آنطور که مورد نظر است باشد نه آنطور که واقعا بوده است. توجه به این مسئله و ماهیت تاریخ نگاری در شرق و تفاوت آن با تاریخنگاری یونانی و رومی می تواند برای ما راهگشا باشد. ساسانیان مسلماً اشکانیان که سلف خودشان بوده اند را می شناختند اما فردوسی فرزانه زمانی که به سلسله ی اشکانی میرسد در کمال صداقت و سادگی چنین می سراید :

از ایشان به جز نام نشنیده ام   /   نه در نامه خسروان دیده ام

بر خلاف یونان و روم که مورخان از طیقات سیاسی و نظامی کشور بوده اند در ایران ساسانی تاریخ نگاری در دست روحانیون دولتی بوده است و یگانه شاخص این روحایون برای نگارش تاریخ ایران زمین کتاب اوستا بوده است. البته در کار هیچ غزض بدخواهانه ای وجود نداشته است اما این روحانیون تشخیص داده اند که برای درخشان نشان دادن تاریخ از کیانیان اوستایی استفاده کنند. این تاریخ نگاری دینی در زمانی صورت گرفت که مردم بیشتر از هرزمانی احتیاج به نزدیک شدن به اسطوره های دینی خود داشتند و من زمان انوشیروان را بهترین زمان پیشنهادی برای آغاز این کار می دانم البته لزوما این نگارش در زمان انوشیروان پایان نیافته . با توجه به آنچه که در بالا آمد سعی کردم تا آنجا که میشود به پاسخ پرسش هایی که در بالا مطرح شد نزدیک شوم اما باز هم خود به جواب دلخواه نرسیدم.

آبشخور:
۱ راهنمای کتیبه های ایرانی میانه ، سعید عریان ، میراث فرهنگی ، ۱۳۸۲ ، ص ۱۵۴
۲ Herodian of Antioch, History of the Roman Empire (1961) , Book 6 , pp.153-171
3 Dio Cassius: Roman History, Volume IX, Books 71-80 (Loeb Classical Library No. 177
پژوهشی از پیمان ؛ تاریخ ما



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 | 15:46 | نویسنده : مهدی داور

چرا کوروش؟

همواره بسیاری، از خردمند و جاهل، دانش آموخته و بی سواد، روشنفکر و کژ اندیش، اسلام گرا و… گرفته، این را مطرح می کنند که چرا کوروش؟
چرا از وی بت می سازید؟ مگر او کیست؟ او نیز پادشاهی بود مانند دیگران… گاهی کشت و گاهی خون ریخت و…
برخی نیز در دفاع از امامان شیعه کوشش دارند وی را غیرقابل مقایسه با امامان معصومین و اصلاً کوچک و کم ارزش جلوه دهند…
برخی نیز با سلاح تسامح و روشنفکری (!!!) در پی این هستند که بگویند آنچه از وی می گویند کذب محض است و دوستداران وی را کوروش پرست، شاه پرست یا افراطی یا بی دین و… می خوانند…

اما پاسخ به ایشان و دیگر خوانندگانی که ممکن است چنین پرسشهایی را در ذهن خود داشته باشند:



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 | 15:44 | نویسنده : مهدی داور

آموزش و پرورش در دوران مـادها و هخامنشیان


آموزش و پرورش در دوران فرمانروایی مادها
:

مدارک موجود درباره ی تمدن و فرهنگ مادها آن چنان اندک است که امکان اظهار نظر قطعی را درباره ی اوضاع فرهنگی مادها دشوار میسازد. در واقع درباره ی “معارف مادها” اطلاعاتی در دست نیست زیرا که نه سنگ نبشته ای از آنان تاکنون کشف شده است تا مدرک قرار داده شود و نه از یونانی ها و یا ملل دگر در زمینه ی اوضاع فرهنگی آنان اطلاعات جامعی به دست آمده است (بیژن، برگ١٢٠). حتا تاکنون هیچ مدرک مستقیمی که بر آشنایی مادها با خط و کتابت دلالت کند به دست نیامده است (دیاکونوف، برگ ٣٣٩). لیکن تا حدی آموزش و پرورش اجتماعی مادها را میتوان از کیفیت آموزش و پرورش عصر هخامنشی حدس زد، زیرا که پارسها در بادی امر از نظر تمدن و معارف در رتبه ای پایین تر از مادها قرار داشتند، لیکن همنژاد و همکیش و همزبان آنان بودند و وقتی که پارسیان بر آنان سلطه یافتند تمدن آنان را نیز گرفتند (با توجه به این نکته که تمدن هخامنشی از تمامی تمدنهای تابع خود از جمله تمدن ایلامی برای رشد خویش استفاده نموده است).



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 | 15:41 | نویسنده : مهدی داور

کشف شهر باستانی هخامنشی در استان ماردین ترکیه

شهر و آثار به جای مانده از امپراتوری هخامنشی و تمدن بابل در خرابه های ۱۰ هزار ساله دارا در کنار شهر ماردین واقع در منطقه جنوب شرقی ترکیه کشف شد. باستان شناسان می گویند با کشف این آثار صفحه جدیدی در تاریخ امپراتوری هخامنشی ورق زده خواهد شد.
به گزارش مهر، در ادامه فعالیتهای کند و کاو در خرابه های باستانی دارا واقع در کنار روستای اوغوز از توابع شهرماردین واقع در استان ماردین که در جنوب شرقی ترکیه قرار دارد، آثاری مانند چتر و انواع کاشیهای حکاکی و مزین شده به اشکال حیوانات که مربوط به قرن ۶ بعد از میلاد است، بدست آمده است؛ در کنار این آثار، استخوانهای مربوط به انسان بدست آمده که تخمین زده می شود حداقل سه هزار سال قدمت تاریخی داشته باشند.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و چهارم آذر 1391 | 20:45 | نویسنده : مهدی داور

هُوَخشثرَه توانگرترین شاه ماد

هووَخشَترَه (دوره حکومت: ۶۲۵ تا ۵۸۵ پ. م.) تواناترین شاه ماد اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد. هووخشتره را باید بنیانگذار واقعی دولت ماد و معمار حقیقی امپراتوری ایرانیان باستان دانست.[۱]

نام هووخشتره پادشاه ماد را یونانیان به صورت (کی آخسارو، کیخسرو) (کیخسرو که او را صورت افسانه‌ای هووخشتره پادشاه ماد می‌پندارند.[۲]) نوشته‌اند که در فارسی تلفظ فرانسوی آن یعنی سیاگزار Cyaxares را نیز زیاد نوشته و بکار برده‌اند.[۳]

به احتمال قوی، معنی نام او «خوش‌نشانه» است در معنی کسی که می‌تواند خوب نشانه‌گیری کند. ریشه نام او از فعل هَخش (Haxsh) در پارسی باستان آمده که به معنی نشانه‌گیری کردن است. اجزاء این نام عبارت‌اند از هو (خوب)+هخش (نشانه‌گیری)+تر (اضافه دستوری)[۴]

هووخشتره ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر هووخشتره به نام امیتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بخت‌النصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر شد و برای کوه‌های بلند میهنش دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغ‌های معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.

هووخشتره، در جوانی، شکست پدرش، خشتریته را در برابر آشوری‌ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می‌بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می‌کنند، هرگز از عهدهٔ سپاه منظم بر نمی‌آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود.

هووخشتره، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرماندهٔ سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همهٔ آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند.

کیاخسار خبر هرودوت همان هوخشتره‌است همانکه در اساتیر کی خسرو است.

چون از جهت سکاها، آسودگی خاطر فراهم شد، هووخشتره، تصمیم به نابودی امپراتوری آشور گرفت. هووخشتره، با این نیروی نظامی، به سوی آشور حرکت کرده، و پایتخت آن یعنی شهر آشور را محاصره و فتح کرد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگرس گذشت و ضمن تسخیر آبادی‌های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، پادشاه بابل نبوپلسر در شهر آشور به دیدار هووخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ. م. شاه آشور در نینوا بود.

هووخشتره و نبوپلسر توانستند با همیاری، پایتخت دوم آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ. م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر مادها و بابل، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند، سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد. هووخشتره و نبوپلسر توانستند امپراتوری آشور را درهم‌شکسته و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت.

پس از این پیروزی، مادها میان‌رودان شمالی، ارمنستان و بخش‌هایی از آسیای کوچک و بخش شرقی رود هالیس (قزل ایرماق امروزی) را نیز ضمیمه امپراتوری خود کردند. در این شرایط رود هالیس به عنوان مرز بین امپراتوری قدرتمند ماد و سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف بین مادها و لیدی‌ها که با نام نبرد هالیس معروف است، در ۲۸ ماه مه ۵۸۵ پیش از میلاد مسیح، به دلیل خورشیدگرفتگی ناگهانی پایان یافت.

نبرد بین ماد و سکا را هرودت اینگونه نقل می‌کند:

بین لیدی و مادها جنگ به پا شد و تا پنج سال طول کشید. که در این سال‌ها گاهی مادها لیدی‌ها را عقب می‌راندند و گاهی لیدی‌ها مادها را به عقب می‌راندند و همچنین در شب نیز می‌جنگیدند. با این حال به جنگ با نتیجه برابر خود ادامه دادند. در ششمین سال نبردی در گرفت که تا جنگ شروع شد روز شب شد. و این تغییر روز را تالس میلسی برای لیدی‌ها پیشگویی کرده بود و این همین سال را مشخص کرده بود. مادها و لیدی‌ها وقتی دیدند که روز شب شد دست از جنگ برداشتند و هر دو مشتاق بودند که صلح برپا شود. و کسانی که بین آنها صلح به پا کردند سینسیس کیکیلیانی و لابینتوس بابلی بودند. این‌ها کسانی بودند که هر دو را تشویق به سوگند خوردن کردند و مبادله ازدواجی را به پا کردند تا آلایتس دختر خود آرینس را به ایشتوویگو پسر هووخشتره بدهد چون بدون یک رابطه قوی صلح پایدار نخواهد ماند. (Histories, 1.73-74, trans. Macaulay)

هووخشتره پس از این که جنگ با پیروزی پسرش ایشتوویگو (آستیاگ) به پایان رسید از دنیا رفت. ایشتوویگو پدربزرگ مادری شاهنشاه کوروش بزرگ، و پدر شاه‌دُخت ماندانا (مادر کوروش بزرگ) بود.

منابع:
۱ تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، ص
۲ اطلس تاریخی ایران / نشر دانشگاه تهران ۱۳۵۰, p. ۱۱.
۳  اطلس تاریخی ایران / نشر دانشگاه تهران ۱۳۵۰, p. ۱۱.
۴ Etymological dictionary of the Iranian verb / by Johnny Cheung, Leiden: Brill ۲۰۰۷, p. ۱۷۰
تاریخ ماد. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
آقابابایی، رضا، راوی. قم:گنج عرفان، ۱۳۸۱.
دانشنامه آزاد


برچسب‌ها: هُوَخشثرَه توانگرترین شاه ماد

  • گروه پاسارگاد
  • گروه پاسارگاد